ابونصر محمد بن محمد فارابی(260- 339 ه)

بزرگترین دانشمند سده سوم و چهارم هجری بود. او اهل فاراب خراسان و در همه دانشهای زمان خود سرآمد و استاد منطق نیز بود. فارمر او را بزرگترین فیلسوف اهل مدرسه دانسته است.

فارابی در سال 260 هجری تولد یافت. بعد از سپری کردن تحصیلات مقدماتی رهسپار بغداد گردید و عربی را در آنجا آموخت. سپس به منظور فراگیری علوم حکمت و منطق به مکتب ادبی ابی بشرمتی بن یوسف راه یافت و آموزش و پژوهشهای خود را نزد حکیم و پزشک بوحنابه حیلان ادامه داد. سپس به بغداد بازگشت و در علوم یونانی و تفسیر آثار ارسطو مهارت کافی یافت. از معاصرانش جلو افتاد و برتری خود را در علوم نظری و عقلی و فلسفه اثبات نمود، چنانکه در این رشته ها و موسیقی، منطق، اخلاق، سیاست، فیزیک، شیمی و ریاضی، کتابها نوشت. او بزرگترین دانشمند قرون وسطی جهان اسلام شناخته شده است.

فارابی در بغداد به فراگیری موسیقی پرداخت و در همانجا این هنر را کامل کرد. او مفسر آثار ارسطو بود و خلاصه کردن آثار وی پرداخت چنانکه خودش گفته است:« سماع طبیعی ارسطو را چهل مرتبه خوانده است»، حتی نسخه ای از کتاب «النفس» ارسطو یافت گردیده که در آن فارابی با خط خودش نوشته که این کتاب را صد مرتبه خوانده است. وی آثار ارسطو را بخوبی خواند و به نقایص آنها پی برد و به شرح آنها پرداخت.

«او را معلم دوم(اگر ارسطو اول نباشد) و بزرگترین فیلسوفی که اعراب به جهان اهدا کرده اند می شناسند.»

فارابی موسیقی دان برجسته ای بود که در نوازندگی عود مهارت و چیرگی بسیاری داشت و آواز و صدای دلنشینی نیز برخوردار بود. وی را شاهزاده سیف الدوله حمدانی که از فرمانروایان دانش دوست و هنرپرور بود به حلب فراخواند. در آنجا شاگردانی تربیت کرد و شهرت و آوازه اش آنچنان بالا گرفت که بسیاری از شاگردان به منظور فیض بردن از محضر این دانشمند و موسیقی دان بزرگ در مجلس درس او حاضر می شدند. سیف الدوله این دانشمند را بسیار ارج می نهاد و به او ارادت می ورزید. بگفته ابن خلکان هنگامی که فارابی در سن 80 سالگی در دمشق (حلب) در گذشت، سیف الدوله با پوشیدن لباس صوفیانه با چهار غلام خود بر او نماز میت خواند.

آغاز موسیقی علمی (نظری) در ایران را از زمان فارابی می دانند. زیرا او اولین کسی است که با استفاده از اصول اولیه موسیقی یونان قدیم درباره موسیقی علمی و نظری کتابی بنام «الموسیقی الکبیر» نگاشته است، زیرا پیش از فارابی موسیقی بیشتر جنبه عملی داشته تا علمی، و موسیقی دانان در جستجوی قواعد ارتباط اصوات و الحان نبودند، چنانکه ذکر شد، باربد بزرگ ترین موسیقی دان دوره ساسانی را بنام نوازنده و سرآینده بشمار می آورند نغمه هایی که او ساخته بیشتر بصورت کاربردی بوده است تا نظری. فارابی خود می گوید کتاب الموسیقی الکبیر را بدان جهت نوشته است که در نوشته های یونانیان درباره موسیقی یا دست کم آنطور که از ترجمه های عربی برمی آید لکنت ها و سردرگمی های بسیار یافته است.

فارابی در کتاب مذکور بحث سازشناسی را آغاز کرده و به تفصیل از عود و تنبور و مزمار و رباب سخن گفته است.

سخنها و حکایتها مبالغه آمیز بسیاری درباره مهارت فارابی در موسیقی و توانایی اش در نواختن سازهای گوناگون گفته شده که بیشتر به افسانه ها شبیه است تا واقعیت. مثلاً گفته اند برای اینکه بدست مأموران سلطنت نیفتند، شتری کرایه کرد و زنگهای گردن شتر را به گونه ای بست که شتر از شنیدن آهنگ زنگها به وجد درآمد و یکسره صدها کیلومتر راه پیمود. به گفته ابن خلکان، او روزی در محضر سیف الدوله علی بن حمدان چند تکه چوب از جیب خود درآورده بهم پیوست و با آن چنان نغمه ای پرداخت که جمعیت به خنده افتاد، پس از آن آهنگی ساز کرد که همه گریستند و سرانجام با آهنگی دیگر همه را در خواب کرد.» البته نام این ساز در کتاب «درة الاخبار» «مزمار» (نای) ذکر شده است. این داستان افسانه وار تأثیر موسیقی بر روح و روان را در آن دوره نشان می دهد.

در درة الاخبار آمده:« صاحب اسماعیل بن عباسی هدایاتی جهت تحکیم فارابی فرستاد و او را به نزد خود خواند. فارابی این هدایا را نپذیرفت و پس فرستاد تا اینکه، گذارش به ری افتاد و در فرصتی به مجلی صاحب بن عباد درآمد و چون وضع ظاهرش خوب نبود ندماء او را به هیچ گرفتند و اعتبارش نکردند و زبان به استهزایش گشودند. ابونصر تحمل کرد تا اینکه همه از باده ناب سرمست گردیدند «مزمر» خود را بساز کرد و آهنگی نواخت که همه مستمعین به خواب ناز فرو رفتند.»

فارابی در تکمیل انواع سازها کوشش بسیار کرده است و در موسیقی نظری صاحب النظر بوده است. درباره ی پرده های عود و گام تنبور خراسانی پژوهشهایی با ارزش انجام داده است (دکتر مهدی برکشلی با پژوهش های گسترده و علمی خود نشان می دهد که پرده بند تنبور خراسانی برابر گام فیثاغورث است و تنبور که یکی از سازهای مسلم ایران است پیش از فیثاغورث در جهان وجود داشته است.) و درباره وسطی و فرس و زلزل که دو پرده مهم موسیقی است مطالعات دقیقی کرده و فواصل آنها را 303-355 بدست آورده است. می گویند فارابی اسبابی شبیه به قانون ساخته و بعضی می گویند همین قانون معمولی از اختراعات اوست.»

فارابی در کتاب «موسیقی الکبیر» موسیقی را چنین تعریف کرده است: یک هنر را وقتی موسیقی گوئیم که ترکیب جمله های موسیقی آن دارای معنا و مفهوم خاص باشند با ترکیب جمله های موسیقی و شکل خاص دادن به آنها بدون در نظر داشتن مفهوم و معنی آن به این هر دو نوع می توان نام موسیقی علمی داد ولی اولی را می توان برتر دانست.

اما در مورد اینکه ما با اتکاء بقوه شنوایی جمله های موسیقی را از یکدیگر تمیز می دهیم و آهنگی را از دیگری خوش صداتر و هماهنگ تر می یابیم و آن را از آنکه فاقد این هماهنگی است باز می شناسیم نمی توان این توانایی را بعنوان هنری خاص مورد توجه قرار داد زیرا کمتر می توان به اشخاصی برخورد که فاقد این احساس باشند و این قدرت تشخیص اگر در ما بصورت اتی موجود نباشد بر اثر عادت بوجود خواهد آمد. بدیهی است که انسانی دارای هوش و ادارک خاص است ولی این نیرو در چه صورت با عقل منطبیق است آیا این قوه همان عقل انسانی است یا آنکه با آن فرق دارد و آیا تفاوت می کند که با هقل یکی بوده یا آنکه مشق از آن باشد و آیا این قدرت از عقل و چیز دیگری ترکیب شده است؟ همه این مباحث در این مورد بی نتیجه می باشد فقط باید دانست که هنر عبارت است از ترکیبی که دارای مقدمات منطقی و عقلانی باشد.

...در میان ترکیب عوامل و مقدمات بعضی برانگیخته از توصیفات حقیقی هستند که در روح انسانی موثر واقع می شوند و برخی دیگر زائیده تصورات واهی می باشد. آنچه که شایسته است به آن نام هنر موسیقی اطلاق گردد هنریست که از ترکیبی منطقی و عقلانی بوجود آید و زائیده تصورات حقیقی باشد که از روح انسانی سرچشمه می گیرد. این نوع ترکیب به الحانی که تحت شکل قابل احساسی به تصور درآمده است موجودیت می بخشد.

دومین صورتی که ممکن است هنر موسیقی پیدا کند عبارت است از ترکیبی عقلانی که فقط زائیده تصورات است و منشاء این تصورات روح انسانی است ولی این صورت فقط دارای جنبه تصوری است نه احساسی.

فارابی به سه نوع موسیقی معتقد است:

1-موسیقی نشاط انگیز که به منظور رفع خستگی و آرامش خیال نواخته می شود و دلپذیر و آرام بخش است.

2-موسیقی تخیلی به ویژه هنگامی که با شعر همراه باشد خیال و تخیل انسان را پرورش می دهد که می توان آن را احساس انگیز نیز خواند.

3-موسیقی خیال انگیز که این نوع موسیقی به تحریک قوه تصور انسان می پردازد و وقتی با گفتار و حکایت منظوم توأم گردد قدرت تحریکش شدیدتر می شود.

آهنگسازی از نظر فارابی نیز به سه گونه تقسیم گردیده است:

1-آهنگساز به منظور ساختن آهنگ به محرک صوتی نیاز دارد، چنانکه نغمه ای زمزمه کند یا بشنود یا روی ساز چند نت اجرا نماید.

2- آهنگساز هنگام نوازندگی نیز آهنگ بسازد.

3-آهنگساز هر زمان اراده کند قادر به ساختن آهنگ مورد نظرش باشد.

وی درباره آهنگسازی چنین نظر داشت: درباره هنر موسیقی (آهنگسازی) زمانی که موسیقیدان به آن درجه از توانایی درونی و اکتسابی رسیده باشد که قادر به تشخیص آهنگ خوب و بد و یا ملایم و غیره ملایم باشد و به گونه ای نت های موسیقی را ترکیب کند که صدای دلنشینی ایجاد کند کلاً به هنر آهنگسازی دست یافته است. به این مرحله رسیدن نیاز به داشتن گوش دقیق و حساس و قدرت درک کافی باشد.

در موسیقی الکبیر چنین آمده است: «اگر بخواهیم مراتب مختلف استعداد را در مورد ابداع لحن طبقه بندی نمایم سه درجه می توان یافت:

1-درجه و حالتی که هنرمند همواره به وسیله ای برای ایجاد صوت احتیاج دارد.

2-مرحله ای که در آن هنرمند احتیاج بوسیله نولد صوت تدارد ولی قادر نیست آنچه را به تصور آورده است معقول سازد.

3- حالت سوم کیفیتی است که استعداد اخذ بقدری نیرومند است که هنرمند هر آنچه را که به تصور می آورد معقول سازد و به این مرتبه از استعداد است که اسحاق پسر ابراهیم موصلی از آن برخوردار بود.

دستگاه های دوازده گانه فارابی عبارت اند از:

1-عشاق

2-نوا

3-بوسلیک

4- راست

5-عراق

6- اصفهان

7- زیر افکنده

8- بزرگ

9- زنگوله

10- رهاوی

11- حسینی

12 حجازی

موسیقی شناسان ترک و عرب دستگاه های دوازده گانه فارابی را بنیاد موسیقی خود بشمار می آورند. چنانکه ملاحضه می کنیم نام این دستگاه ها پارسی است.

کتابهای فارابی در زمینه موسیقی

کتاب موسیقی الکبیر (کتاب موسیقی بزرگ) مهمترین کتاب فارابی در زمیته موسیقی بشمار می رود که مشتمل از دو مُجلَد بوده است که تنها جلد اول آن باقی مانده است و همه آن درباره اصول و مبانی موسیقی و آهنگسازی از نظر دیدگاه علمی می باشد. و درباره وزن موسیقی، صوت، فواصل موسیقی، آهنگسازی و عقاید نظری دانان و فلاسفه درباره موسیقی گفتگو شده است.