بزرگان موسیقی کلاسیک

 

 

بدون متن 9

 

بدون متن8

 

بدون متن7

 

بدون متن 6

 

بدون متن 5

 

بدون متن4

 

بدون متن3

 

ناسیونالیست های اروپا

وینچنزو باینی

گایتانو دوزینی

باول هیندمیت

آنتونیو ویوالدی

گوستاو مالر

 

0

 

00

دیمیتری گابالوسکی

گابریل فوره

سزار فرانک

 آرنولد شونبرگ

دیمتری شوستاکویچ

ژران سیبلیوس

آلبرت روسل

موریس راول

سرگئی رخمانینف

سرگئی دیاگیلف

گیوم دوفه

آنتون دورژاک

ارنودو خنانی

ماندل دفایا

الکساندر دارگو میجسکی

آرام خاچاطوریان

فرانسیس پولان

جیوسپه تارتینی

جیوانی بالتیستا پرگولزی

 سرگئی پرکفیف

 هنری پرسل

 پالسترینا

نیکولو پاگانینی

 ژرژ بیزه

لوئیچی برکوینی

آنتوان بروکنر

هنری مونتان برتون

ساموئل باربر

کارل فیلیپ امانوئل باخ

فرانسوا اوبر

ادوارد الگار

ژاک افن باخ

یوهان اشتراوس

لودویک اشپو

اوسکار اشتراوس

دومینکو اسکارلاتی

 الکساندر اکسریابین

استاد علی اکبرخان

بدریش اسماتانا

 جرج آنتیل

 ایزاک آلبنیس

ریچارد آدینسل

آدولف آدام

بلابارتوک

ایگور استراوینسکی

کلود آشیل دوبوسی

ریچارد اشتراوس

جاکومو پوچینی

پیتر ایلچ چایکوفسکی

یوهان برامس

ریچارد واگنر

جاکینو روسینی

فیلیکس مندلسون

فرانتز لیست

فردریک شوپن

هیکتور برلیوز

فرانتز شوبرت

رابرت شومان

 

یوهان سباستیان باخ 1 قسمت دوم

یوهان سباستیان باخ قسمت اول

 
 
موزار1 قسمت دوم
 
موزار قسمت اول



 

کریستف ویلی بالدفون گلوک
 
 

 
 
 
 
 

پیامک های عاشقانه 1392


 

می توانید پیامک های خود را از قسمت نظرات برای ما ارسال کرده و به نام خود ثبت کنید.

لطفا فقط پیامک های عاشقانه برای ما ارسال کنید.

همچنین آماده ی تبادل لینک با شما هستیم. ابتدا ما را لینک کرده و بعد اطلاع دهید که ما شما را لینک کنیم.



ادامه نوشته

منصور زلزل

منصور زَلزَل (درگذشت 791م)

منصور پورجعفر پور زلزل رازی (زلزل الضارب) ایرانی و برادر زن ابراهیم موصلی بود و به قول فارمر «از مهمترین موسیقی دانان مراحل نخست خلافت عباسیان بود.» زلزل چیرگی بسیاری در نواختن بربط داشت، چنانکه اسحاق او را بزرگ ترین بربط نواز زمان خود شناخته است و با این ساز ابراهیم موصلی را در خواندن همراهی می کرد. در این باره مثلی گفته اند:«اطراب من عود زلزل».

زلزل نه تنها به نوآوری هایی در ابعاد موسیقی دست یافت بلکه نخستین بار بربط های شبوط را ساخت و آن را عود الشبوط نامید. این ساز بزرگ تر و کامل تر از بربط پارسی بود که تا آن زمان رواج داشت.

منصور زلزل به ضرب آشنا بود و در گام موسیقی ایرانی پرده ای بر پرده های عود افزود که به وسطای زلزل شهرت یافته است. پرده هایی روی دسته عود بست و پرده ها را بر پایه انگشتهایی که روی آنها قرار می گرفت نامگذاری کرد. این چنین بود:

دست باز سیم          مطلق

پرده اول                سبابه          انگشت اول

پرده دوم                وسط (میانی) انگشت دوم

پرده سوم               بِنصِر          انگشت سوم

پرده چهارم            خِنصِر         انگشت چهارم (انگشت کوچک)

سپس دو پرده دیگر میان سبابه و بنصر (که وسطا قرار داشت) ایجاد نمود، یکی به نام وسطای ایرانی که پیش از وسطا بسته می شد، دیگری پرده زلزل بود که «پرده زلزل» یا «وسطای زلزل» نامگذاری گردید. پرده بندی او را «الدستانات الزلزلیه» گویند و گاهی آنرا «ستان الفُرش یا دستان ایرانی» هم گفته اند.

منوچهری نام این موسیقی دان را نیز در اشعارش آورده است:

یکی چون معبد مطرب

          دوم چون زلزل رازی

منصور از جوانمردان بوده و پول هایی که به دست می آورده به بینوایان و همسایگان می داده است. آب انبار زلزل در بغداد از موقوفات او بوده است». ابوالفرج اصفهانی نوشته است:« احمد پور ابو طاهر از زبان حماد پسر اسحاق و او از زبان پدرش آورده است : رشید از بابت چیزی بر منصور خشم گرفت و ده سال یا نزدیک به آن اندازه او را زندانی کرد. روزی رشید (هارون) برای انجام کاری از بزم خود برخواست پس از بیرون رفتن او، ابراهیم شعرهایی را که درباره زندانی شدن منصور زلزل سروده و برای آنها آهنگی ساخته بود، آغاز به خواندن کرد:

 

آیا آن ایام که با هم بودیم باز می گردد؟

ای زلزل!

ایامی که دشمن، بیهوده در جست و جوی ما بود،

...بعد از تو پیوسته در غصه ها سرگردانم

و اشک از چهار گوشه چشمان من سرازیر است

گویی مادر فرزند مرده ام

ای زلزل، آیا روزگار ما به تو رو می آورد؟

روزگاری که دشمن کینه توز بر آن تاخت

روزگاری که تو از بدیها ایمن بودی

و نیک بختی بر تو و ما روی آور بود

ای وای از دوری و نزدیکی خلیفه

آخر چه گناهی دارد؟ اگر نیک اندیشیده شود

 

شعر و آهنگ هر دو از ابراهیم است و یک «خفیف ثقیل» با انگشت میانه از عمر نیز در آن است حماد گفته است: «هنوز ابراهیم می خواهد که رشید به بزم در آمد و نشست. پس گفت: ای ابراهیم به چه سرگرم بودی؟ سرورم. خیر بود. گفت: آن را باز خوان. زبان ابراهیم بند آمد و رشید خشمگین شد و به او گفت: بیمی بر تو نیست آن را بخوان. ابراهیم آن را باز خواند. رشید گفت: دوست داری او راببینی؟ ابراهیم گفت: آیا مردگان از گور باز می گردند؟

رشید گفت: زلزل را بیاورید. وی را آوردند و سر و ریش او سفید شده بود. ابراهیم از دیدن او شادمان شد. رشید فرمان داد بنشیند و ابراهیم به نوای ساز او بخواند. هر دو جهان را به شور درآوردند و رشید بر آهنگ ایشان رطلی (پیاله شراب) زد. دستور داد زلزل را آزاد کردند و از او خشنود شد و پاداش هر دو را کلان کرد.

زلزل در سال 791 م. چشم از جهان فرو بست.

 

ابراهیم موصلی

ابراهیم موصلی

جاحظ درباره خوانندگان و نوازندگان پیش از ابراهیم موصلی چنین گفته است:« دانش ایشان از اندیشه خود و آهنگ هایی بود که از پارسی و پهلوی می شنیدند. تا اینکه خلیل بصری (خلیل بن احمد) در شعر، وزن و بهره های واژه ها را باز شناخت... و چون که به آنها رسید آغاز کرد به تفسیر کردن نغمه ها و آوازها.»

از این اظهار جاحظ می توان فهمید که ترانه هایی که قبل از ابراهیم موصلی در عراق خوانده می شد پارسی و پهلوی بود و نوازندگی و خوانندگی بر پایه موسیقی علمی ایران قرار داشت و اولین کسی که اشعار عربی را بر پایه و اصول موسیقی علمی ایران ساخت و تصنیف نمود، ابراهیم موصلی بود.

ابراهین بن ماهان بن بهمن الموصلی معروف به ابراهیم بن میمون، پسر ماهان پسر بهمن نسک (از دهقانان ارگان پارس) بود. در سال 125 هجری در یک خاندان بزرگ اشرافی بنام بَنوتَمیم در کوفه زاده شد و از خاندانی بزرگ و گرانمایه و از یک خانواده نجیب و اصیل ایرانی بود. و در سال 188 هجری (804) میلادی در بغداد در سن 63 سالگی درگذشت. ابوالفرج اصفهانی علت اینکه ابن میمون نامیده شده است در اغانی می نویسد: که در کوفه به یکی از دوستان نامه ای نوشت و در آن ابراهیم پور ماهان ذکر شده بود. یکی از جوانان کوفه به او گفت: از این نام شرم نمی کنی؟ ابراهیم گفت: نام پدرم است. گفت آن را عوض کن. گفت: چگونه آن را عوض کنم؟ آن جوان نامه را بگرفت و واژه «ماهان» را از آن حذف کرد و بجای آن «میمون» نوشت. ابراهیم از آن زمان به ابراهیم بن میمون مشهور شد.

او را از آغاز جوانی به فراگیری دبیری گماشتند، ولی به دلیل صدای زیبایش، تحصیل در این رشته را ترک کرد. و به دنبال آوازخوانی افتاد، چون دائی هایش او را باز می داشتند و بر او سخت می گرفتند، از این رو به موصل گریخت و نزدیک به یک سال در آنجا ماند. در برگشت دوستان جوانش به او گفتند:« آفرین به جوان موصلی!» و این نسبت به او باز ماند.

علی پور یحیی گفته است: علت اینکه ابراهیم شغل آوازخوانی اختیار کرد این که گروهی راهزن (از سالوکان) بودند که آنچه به تاراج می بردند در جهت خوشگذرانی خود صرف می کردند، ابراهیم به آنها پیوست و برایشان آواز می خواند، چون صدای گیرایی داشت بین آنها محبوبیت کسب کرد و وقتی به خوش صدائیش پی برد بمنظور فراگیری موسیقی به جاهای دور به سفر پرداخت.

در ری به تکمیل هنر خود پرداخت. وقتی در ری از یکی از کارداران ابوجعفر هفت هزار درهم به پاس خوانندگی دریافت کرد. آن را برای فراگیری بهتر موسیقی به کار گرفت. او آگاه شد که در بندر «ابله» استاد و موسیقی دان بزرگی بنام جُوانُویَه (که زردتشتی هم بود) و به منظور بهره گرفتن از محضر این استاد نزد وی شتافت و از او و شاگردانش در هنر موسیقی فیض بسیار برد. سپس به مکتب یـــونــــس کــــاتـــب که تبار ایرانی داشت و از شاهزادگان ساسانی بود که به اسارت عربان درآمده بود، راه یافت و موسیقی ایرانی را نزد این استاد آموخت و سپس به بغداد رهسپار شد و در پیش استادان فن موسیقی، نواختن عود و خواندن آواز را هم فراگرفت و مدتی هم نزد سیاط برمکی به آموزش پرداخت. شهرت آوازخوانی او چنان بالا گرفت که مهدی عباسی او را به بغداد (پایتخت) نزد خویش فرا خواند و مصاحب خلیفه هارون الرشید گردید.

مقام و رتبه او در موسیقی در حد بـــــاربــــد در دربار خسرو پرویز دانسته اند. مقرری او را بالغ بر ده تا سیصد هزار درهم بیان کرده اند. (بجر پاداش هایی که می گرفت.) چندین مقام جدید را در موسیقی کشف کرده است. او را مالک با شکوه ترین و مجهزترین خانه های بغداد دانسته اند. هنگام بیماری هارون الرشید به عیادتش می رفت و بعد از مرگ، مأمون بر او نماز گزارد.

مهدی خلیفه عباسی علاقه شدیدی به ابراهیم داشت. ابراهیم نیز بسیار مورد توجه و علاقه هارون بود و موسیقی دانان و ندیم او گردید و در اثر دریافت هدایای فراوان از هارون و دیگر بزرگان ثروتی فراوان کسب نمود و به تدریس موسیقی و خوانندگی پرداخت.

«در عصر طلایی، ابراهیم موصلی برجسته ترین موسیقی دان زمان، مدرسه موسیقی خاص خودش را به وجود آورده بود که دختران خواننده در آن تحصیل کرده و آموزش موسیقی می دیدند. برای موسیقی دانان زن، قیمت های بسیار سنگینی پرداخت می شد زیرا آنها نه تنها خوانندگان و نوازندگان ماهری محسوب می شدند بلکه در سایر رشته های فرهنگ و ادب نیز تبحر می یافتند.»

گفته اند این مدرسه بیست و چهار میلیون سکه نقره برایش به ارمغان آورد.

ابراهیم زنان زیادی داشت که یکی از آنها شاهک، مادر اسحاق بود و دیگری دوشام زن محبوب او بود که با دف نیز آهنگ های او را همراهی می کرد.

ابراهیم شاگردان زیادی داشت که به آموزش آنها می پرداخت و شماری از دختران جوان را برای فن خوانندگی آموزش می داد، بطوریکه قبل از او از میان زنها فقط کنیزان سیاه روی از فنون آواز بهره مند بودند. گفته شده ابراهیم برای نخستین بار چند دختر سفید رو و زیبا را در زمینه آواز تربیت نمود که البته زیبایی آنها یکی از دلایل پذیرش آنها به این فن بود.

ابراهیم علاوه بر موسیقی و خوانندگی، عارف و نوازنده نیز بود و در فلسفه و ادبیات آگاهی وسیعی داشت. از نیروی شنوایی بسیار دقیقی برخوردار بود، چنانکه میان سی عود اگر یکی از سیم ها خارج از کوک بود فوراً آن را تشخیص می داد.

ابراهیم پدر اسحاق بود و زلزل و مخارق و علویه و ابوصافه و سلیم بن سلام و محمد بن حارث و محمد رف از شاگردان او بودند. ابراهیم در خوانندگی بی نظیر بود. چنین اظهار داشته اند که ابراهیم نهصد نغمه موسیقی ساخته که پسرش اسحاق سیصد نغمه را شاهکار پدر خود معرفی کرده و سیصد نغمه ی آنرا متوسط و سیصد نغمه دیگر را معمولی معرفی کرده است. او در مقام ماخوری (ماهور) چندین قطعه تصنیف کرد.

«ابراهیم موصلی روزی مجلس شنودی را با شرکت سی دختر خواننده که عودهای خود را می نواختند برپا کرد. این جمع شکایت کرد که یکی از دختران، خارج می نوازد ابراهیم ناچار شد نه تنها نام آن دختر بلکه سیمی را که روی آن مرتب فالش می کرد اعلام کند. و مجلس از این همه حساسیت گوش و دقت موسیقیایی او به حیرت افتاد»

ابراهیم اولین کسی بود که در عراق شعر عرب را به آهنگ ایرانی آراست.

خاستگاه هنر ابراهیم موسیقی ایرانی بوده است و تنها کاری که او کرده آن است که برای شعرهای عربی در راه های موسیقی ایرانی آهنگ تصنیف کرده است و البته نباید ذوق و هنر و تلاش او را در این زمینه نادیده گرفت.

نویسندگان دیگری هستند که عقیده دارند او اولین پایه های شهرتش را به کمک مقام ریتمیک (ضربی) ماخوری (ماهور) که خود معرف آنست پایه گذاری کرده است. او از استعداد شعری کم نظیری نیز برخوردار بود. زمانیکه زلزل موسیقی دان برجسته معاصر او به خشم هارون سال ها در زندان افتاده بود، او در حضور هارون شعری سرود و اجرا کرد که موجب آزادی زلزل شد این شعر چنین بود:

آیا آن ایام که با هم بودیم باز می گردد؟

ای زلزل!

ایامی که دشمن، بیهوده در جست و جوی ما بود،

...بعد از تو پیوسته در غصه ها سرگردانم

و اشک از چهار گوشه چشمان من سرازیر است

گویی مادر فرزند مرده ام

ای زلزل، آیا روزگار ما به تو رو می آورد؟

روزگاری که دشمن کینه توز بر آن تاخت

روزگاری که تو از بدیها ایمن بودی

و نیک بختی بر تو و ما روی آور بود

ای وای از دوری و نزدیکی خلیفه

آخر چه گناهی دارد؟ اگر نیک اندیشیده شود

سبک شاعری ابراهیم موجب پیدایش مکتب جدیدی (مکتب رمانتیسم پارسی) در موسیقی شد که بعد از وی فرزندش (اسحاق موصلی) که یکی از رهبران جنبش ابداعی و رمانتیکی پارسی بود، دنبال گردید و در مقابل نحله تقلیدی عربی کهن دوام آورد و ایستادگی کرد.

خانواده موصلی

خانواده موصلی

این خوانواده، مانند خانواده باخ در آلمان سال های بسیار در خدمت دربار بودند وبین آنها ابــــراهـــیـــم، اسحاق (پسر ابراهیم) حماد موصلی شهرت بسزایی داشتند.

یحیی مکی

یحیی مکی

ابوجعفر احمد بن یحیی مکی نخست در حجاز می زیست و از خدمتگذاران امویان بشمار می رفت. به قول فارمر:« او یکی از با ارزش ترین روایان غنا و فاضل تر کسانی است که علم موسیقی را آموخته است» امام شوشتری می نویسد:« یحیی با موسیقی دانان حجازی در روزگار مهدی عباسی به عراق آمده و دیگر به حجاز بازنگشته است. یحیی تا 120 سال زیسته و از راه خوانندگی آن پول به دست آورده که هیچ موسیقی دانی به دست نیاورد. از نوازندگان او محمد بن احمد بن یحیی مکی است که در بزم معتمد عباسی ارتجالی آواز می خواند و تنها خودش با چوبکی بر دواتی می زد. محمد بن احمد بن یحیی گفته است:« نیایم کتابی در ترانه ها ساخت و به عبدالله پورطاهر که در آن زمان نوجوان کم سالی بود، تقدیم کرد. عبدالله در آن زمان از آن کتاب شادمان شد.  سپس آن را به اسحاق پسر ابراهیم نشان داد. وی خطاهای بسیار در آن پیدا کرد. به ویژه در آنچه به پیشینیان آواز خوان نسبت داده شده بود. نیایم خودش آهنگهایی می ساخت و به موسیقی دانان پیش منسوب می کرد. کتاب او از چشم عبدالله افتاد و آن را در خزانه اش نهاد، سپس آن را به پدرم نشان داد. وی به پدرم نیکی می کرد و به او پاداش می داد. پدرم به او گفت در نسبت این ترانه ها آشفتگی است و یحیی از بخلی که داشته چنین کرده است. من کتاب درستی برایت آماده می کنم که نسبت ترانه ها در آن درست آمده باشد و کتابی شامل دوازده ترانه درست کرد و به عبدالله داد و او سی هزار درهم به وی پاداش داد.»

در «تاریخ موسیقی خاورزمین» به نقل از اغانی آمده:« او که تنها به تجدید نظر در کار پدرم قانع نبود مجموعه دیگری منتشر کرد که کتاب مجرد فی الاغانی نامیده می شود و این همان مجموعه ای است که برای محققان بعدی به کتاب درسی و راهنما مبدل شد. این کتاب اصولاً برای عبدالله طاهر، یکی از برادران نظریه پرداز موسیقیایی جمع آوری شد و مشتمل بر 14000 آواز بود. ابو جعفر به عنوان نوازنده، مورد تحسین اسحاق موصلی قرار گرفت و هم او وسیله شد تا الملی از خلیفه المعتصم (خلافت از 833 تا 842 م.) بیست هزار سکه دریافت کند. ابوجعفر نخست در دربار مأمون (خلافت از 813 تا 833م.) و در پایان در دربار المتوکل (خلافت از 847 تا 861م.) ظاهر شده است.

او در سال 864 میلادی درگذشته است.

اسماعیل بن هیربد

اسماعیل بن هیربد

اسماعیل بن هیربد مولی نبی الزبیرین المعلوم یا نبی کنایه، از خوانندگان ایرانیان مکی و وابسته به خاندان زبیرین المعلوم بود. او از خوانندگان دربار ولید دوم (126-127ه) بود و تا زمان هارون الرشید می زیست. از حجاز به بغداد رفت و وابسته به دستگاه خلافت گردید.

در قرن اول هجری موسیقی دانان عرب نیز بودند که نزد ایرانیان به فراگیری و آموزش موسیقی مشغول بودند و به منظور تکمیل هنر خود به ایران سفر کرده بودند از جمله: 1-ابو عثمان سعید بن مسجح ملقب به ابن مسجح 2-ابو یحیی عبیدالله سریج ملقب به ابن سریج 3-عبدالمالک معروف به عریض (خوش خوان) 4-طویس عیسی بن عبدالله ملقب به عندالنعیم 5-یونس بن سلیمان معروف یونس کاتب 6- جمیله 7-معبد بن وهب.

امام شوشتری می نویسد:«خانه کعبه در جنگهای عبدالله پور زبیر با لشگریان یزید (60-64ه) ابن معاویه آسیب بسیاری دید. چون یزید مرد لشگریان او شهر مکه را رها کردند و ابن زبیر بر حجاز و عراق چیره شد، گروهی از بنایان ایرانی را به مکه آورد و خانه را که آسیب دیده بود برانداخت و از نو ساخت.

بنایان ایرانی برابر عادتی که هم اکنون نیز در برخی از شهرها روان مانده است، هنگام کار کردن به پارسی آواز می خواندند و هنگام آسودن از کار نیز بربط می زدند. مردم مکه با آواز و بربط نوازی ایشان سخت فریفته شده بودند و سرانجام گروهی از ایشان موسیقی یاد گرفتند و برای شعرهای عربی در قالب آهنگهای ایرانی آهنگ ساختند و باخواندن ترانه وار آن شعرها، بربط می زدند. نخستین کس از این گروه آوازخوانان مکی «ابن مسجح» است.

سپس از قول ابوالفرج اصفهانی می افزاید:« ابن مسجح به ایران سفر کرده و در ایران آوازخوانی و نوازندگی را آموخته و از زبان هشام پور «قُرَیَه» می افزاید:« نخستین کسی که در مکه آواز به عربی خوانده است ابن مسجح است. او از پهلوی ایرانیانی که مسجد الحرام را می ساختند و آواز می خواندند می گذشت و آواز خواندنشان را می شنید و آن را به شعر عربی درمی آورد.»

به نقل از جمال الدین محمد بن نباته مصری در صفحه 127 کتاب «سَرح العیون فی شرح رسالة ابن زیدون» آورده است:« نصر بن حارث بن کلده نخستین کس در عرب است که در برابر آهنگهای ایرانی با با بربط آواز خوانده است: زیرا هنگامی که وی به نزد خسرو به «حیره» رفته است در آنجا بربط نوازی را آموخته بود و چون به مکه بازگشته است، زدن بربط را به مردم مکه یاد داده است.»

در جای دیگر به نقل از کتاب غایة الوسائل فی معرفة الاوائل- تألیف علی بی هبة الله بن باطیش که نسخه ای از آن در کتابخانه سلطان احمد دوم در استانبول موجود است آورده:« عربان از موسیقی جز «نصب» چیزی نمی دانستند. تا اینکه نصر بن حارث بن کلده بن عَلقمة بن عبدالله بن عبد مناف بی قُصی به نمایندگی نزد خسرو به عراق رفت و به حیره درآمد و در آنجا بربط نوازی و موسیقی آموخت و چون به مکه آمد نواختن بربط را به مرد یاد داد.» 

حکم الوادی

حکم الوادی

ابویحیی حکم بن میمون الوادی از گروه مویسقیدانان حجاز و نخستین موسیقیدان بزرگ دوره عباسیان و خنیاگر ولید بن یزید بن عبدالملک بود که در وادی القری زاده شد. ساکن مدینه بود. روایت شده پدرش را خریده و آزاده کرده است. پدرش از مردم پارس و ایرانی بوده است و به گفته فارمر « به عنوان آرایشگری ثروت کمی اندوخته بود پس از مرگ پدر، حکم به تجارت روغن پرداخت و در این سودا، مرد موفقی بود.»

مصعب پسر عبدالله زبیر گفته است :« حکم پور یحیی پور میمون ایرانی است که ساربانی می کرده و از جده روغن به مدینه می آورده است.»

حکم الوادی دف نواز و آواز خوان ماهری بود و تعدادی آهنگ ساخته بود. به گفتۀ فامر او برای فراگیری موسیقی نزد هم ولایت خود عمر الوادی رفت و از او درس موسیقی گرفت.

سائب خاثر

سائب خاثر

ابو جعفر بن یسار، ایرانی مدنی لیثی، فرزند یک اسیر ایرانی و از غنیمت های خسرو ( کسانی که در جنگهای نخستین به بردگی برده می شدند)است. او از موالی عبدالله بن جعفر ابی طالب و غلامی از بنی لیث بود که عبدالملک بن جعفر او را خریده و آزاد کرده بود. در مدینه به غله فروشی، می پرداخت. نام پدرش «یسا» بود که بنی لیث آزادش کرده بود.

سائب پس از کسب آزادی پیشۀ بازرگانی اختیار کرد و اوقات بیکاری خود را به فراگیری موسیقی پرداخت و مشهور گشت.« وی در ابتدا بدون همراهی ساز می خوانده و برای نگاهداری ضرب با چوب روی زمین می نواخته است. بعدها نواختن عود را آموخت. و برای اولین بار در دنیای اسلام ، آواز خود را به همراهی نوای عود( که خود می نواخت) خواند، چنانکه ابوالفرج اصفهانی از قول ابن کلبی نقل می کند:« اولین ترانه در عربی آوازی است که او را در « ثقیل» ساخته و خوانده است و نخستین عود زن مدینه به شمار می رفت». هزج و رمل می خواند و استاد معبد و جمیله و عزة المیلا بود.

آهنگهایی را که نشیط ایرانی برای او خوانده در او تأثیر بسیار کرده است و سائب از روی آنها نخستین آهنگ عرب را به نام « ثقیل اول» با قواعد صحیح و میزان ملایم ساخته است. نزد معاویه اول بار یافت و مورد لطف او قرار گرفت.

سائب خاثر اوقات فراغت خویش را به مجلسی نائحات ( نوحه خوان های زن) که گروهی می خواندند می رفت. در آنجا چنان علاقه شدیدی به آواز خواندن در او ایجاد گردید که تمام کوشش خود را صرف یادگیری این هنر کرد، به طوریکه آنقدر رشد یافت که یکی از اشراف قریش به محض شنیدن صدایش شیفتۀ او شد و او را به خدمت گرفت.

عبدالله بن جعفر حامی در سفر خود به دمشق به منظور دیدار خلیفه، معاویه اول، سائب خاثر را با خود همراه داشت. سائب شعرهای خلیفه را آنطورکه او می خواست با «تزئینات » به معرض نمایش نهاد و به دریافت پاداش نایل درآمد.

خاثر در جنگ « یوم الحرا» در گذشت.

عمر الوادی

عمر الوادی

پسر داود پسر رازان ایرانی، مولی عمر بن عثمان بن عفان، مهندس ایرانی و اهل مدینه بود. او شاگرد حکم الوادی و اولین خواننده و موسیقیدان وادی القری بود. وی به مکه رفت و از آوازخوانان آنجا به شمار می رود. موسیقی به مقام استادی رسید و به « جامع اللذات» ملقب گردید.

روایت شده هنگامی که عمر الوادی به ولید پور یزید بن عبدالملک پیوست، ولید چنان شیفته اش شد که او را به « جامع لذاتی» و «محبی طربی» ملقب نمود و در مرگ ولید برایش آواز خواند. ولید که به مانی گری متهم گردیده بود، از جمله خلیفگانی بود که در جهت رشد و پیشرفت موسیقی عرب سهم به سزایی داشت چنانکه در زمینۀ این هنر جوایزی و پاداش هایی می داد.

مسلم ابن محزر

مسلم ابن محزر ( در گذشت نزدیک 97 ه)

ابو الخطاب مسلم یا سلم یا عبدالله ملکی، فرزند یکی از اسیران ایرانی و آزاد شده خانواده ابو الخطاب، و پدرش از پرده داران کعبه بود. او در دوره هشام بن عبدالملک می زیست. مسلم بن محرز شاگرد ابن مسجح و عزةالمیلاء در مدینه بود و مانند استادش (ابن مسجح) به ایران سفر کرد و اطلاعات خود را تکمیل نمود و در بازگشت به اصلاح و تکمیل موسیقی عربی همت گمارد و به شام و پارس مسافرت کرد او آهنگ های برای موسیقی عرب  آفرید که تا آن زمان به آن لطافت درمکه و مدینه شنیده نشده بود. او که در موسیقی ایرانی و رومی استاد بود لحنها و آهنگ های ایرانی و رومی و روش آنها را در آواز عربی به کار گرفت.

ابن محرز رمل و دو بیتی می خواند و یکی از پنج قهرمان کانون حجاز در موسیقی به شمار می رفت و آهنگها را به میل هر کسی می خواند به او لقب صناج العرب یا چنگ نواز داده بودند. او را مخترع وزن رمل ( آهنگی با ضرب تند) که تا یک قرن در موسیقی عرب بسیار رایج بوده دانسته اند. در لغت نامۀ دهخدا دربارۀ او چنین نوشته شده است:« ابو الخطاب مسلم بن محرز، اصلاً ایرانی بود و در حجاز می زیست و سیاحت شام و ایران کرد. در اوایل اسلام او به خنیا گری مشهور گشت و اشعار عرب را با آهنگ های نواحی مختلفه تطبیق داد و خود نیز آهنگ ها اختراع کرد. او با سران و بزرگان رابطه نداشت. الحان او را کنیزکی از آن یکی از دوستان او اشاعه داد.»

پیش از او هر آهنگی روی یک شعر تصنیف می گردید و قطعه به شمارۀ اشعار تکرار می شد. او روش نوینی به وجود آورده، چنانکه یک آهنگ را روی چند شعر ساخت، پس از او این سبک دنبال گردید.

در کتاب تاریخ موسیقی خاور زمین چنین آمده:« متأسفانه ابن محرز جذامی بود و به همین سبب نمی توانست در دربار یا مجامع عمومی ظاهر شده و هنر نمایی کند و زندگانی را به سرگردانی در راها و شهر ها می گذراند، چنانکه تنها سالی سه ماه در مکه می ماند و بقیه را صرف سفر به مدینه و شهرهای دیگر می کرد. ابن محرز را ( کسی که به اصلاح هنر بومی کمک کرده بود ) در ردیف استادش، ابن مسجح قرار می دهند. یقیناً شهرت ابن محرز کم نبوده است و می گویند او بهترین مرد غنایی عرب بوده است (و صدای محبوب آن بود که مانند صدای او). تقاضا برای آوازهای ساخت محرز بسی زیاد بود و از آنجا که او به علت بیماری برص، خویشتن را از جامعه دور نگه می داشت، دختران خواننده آواز هایش را معرفی می کردند. دو ابداع و نوآوری موسیقایی را به ابن محرز نسبت داده اند، نخست اختراع مقام ایقاعی موسوم به رمل و دیگری، آواز خواندن همزمان دو دختر خواننده است که آن را زوج خوانی می گفتند. زیبایی نغمه های ابن محرز در سادگی آنها بوده است و تذکره نویسان گفته اند :« چنین می نموده که نوای آواز او از بن قلب انسان بیرون می زند، زیرا هر کس دیگری نیز بعداً می توانست آن را بخواند.» نام محرز در میان چهار خواننده بزرگ آن روزگار قرار  دارد.

یونس کاتب

یونس کاتب

یوسف بن سلیمان بن کاتب شهریار، ملقب به ابوسلیمان از نسل هرمز، از نوابغ موسیقی دانان عصر خود بود و علاوه بر موسیقی در شعر مقام استادی داشت و در عصر بنی امیه در دیوان مدینه کاتب و نویسنده بود، گاهی هم به کار بازرگانی می پرداخت. یونس، موسیقی را نزد اساتید فن مانند ابن سریج و ابن محرز و معبد ودیگر موسیقی دانان آن عهد فرا گرفت و شاگرد درجه اول معبد بود. نوشته اند اولین کتاب موسیقی را بعد از اسلام یونس تألیف کرد و در کتاب او مورد اعتماد و استشهاد اهل فن بود. ابن ندیم صاحب کتاب الفهرست می نویسد:«یونس کاتب کتب مشهوری راجع به موسیقی و موسیقیدانان تألیف کرده و از آنجمله سه کتاب است:مجرد یونس، القیان، النغم. ولیدبن یزید از خلفای اموی که خود از موسیقی دانان بود و در این فن ابتکاراتی از خود داشت بنا به سابقه ای که از صدای یونس داشت او را به دربار خویش دعوت کرد و او را در سلک مغنیان و ندیمان و مقربان درگاه خویش قرار داد.

نشیط فارسی

 نشیط فارسی

نشیط فارسی مدنی ایرانی، از اسیران جنگی ایرانی بود که به اسارت اعراب درآمده بود. او زر خرید و آزاده عبدالله جعفر ابی طالب بود. هنگامی که نشیط به مدینه آمد و شروع به خواندن آوازهای ایرانی کرد، عبدالله جعفر شیفته و فریفته او شد. امام شوشتری از قول ابن خردادبه نقل می کند:«سائب خاثربه عبدالله بن جعفر چنین گفت: من می توانم مانند آوازهای ایرانی این مرد برایت به عربی بسازم. فردا نزد عبدالله بن جعفر رفت و این ترانه را بخواند:«این خانه از آن کیست که آثارش بیابان شده»

ابن کلبی گفته است: این نخستین ترانه عربی است که در اسلام خوانده شده است و هنر موسیقی در آن قوی است. پس از آن عبدالله جعفر نشیط را خرید و او از سائب خاثر شعر عربی آموخت.

نشیط در مدینه با خواندن آوازهای ایرانی در مدینه شهرت و محبوبیت بی نظیری کسب کرد. از آنجا که مردم نغمه و آهنگهای پارسی را دوست داشتند به او علاقه مند شدند. با آموختن شعرهای ایرانی به ثائب خاثر، هر دو در شهر مدینه به خواندن نغمه های ایرانی مشغول بودند. نه تنها خاثر بلکه بسیاری از نوازندگان دیگر از عرب و غیر عرب برای رشد و پیشبرد کارشان به تقلید از آوازهای او پرداختند. او استاد چندین نفر از موسیقی دانهای معروف شهر مدینه، از جمله ابن سَرِیج و مَعبَد و جمیله و عزة المیلاءِ بود. نشیط با آموختن موسیقی به موسیقی دانان عرب از پیشگامان و بوجود آورندگان موسیقی عرب بشمار می رود. در اغانی آمده است:« نشیط در مدینه با نغمه های ایرانی اش غوغایی بس بزرگ بر پا کرد و نتیجه این شد که خوانندگان عرب از آن پس برای جلب موسیقی دوستان به موسیقی خود حال و هوای ایرانی بخشیده و نغمات ایرانی را در رپرتوار خود بگنجانند. از سوی دیگر نشیط نیز برای آنکه از یک جهت موسیقی عربی از رقابیش عقب نماند خود را ناچار یافت نزد سائب خاثر به تحصیل موسیقی عرب بپردازد.

نشیط و همکارانش در انجمن موسیقی کاخ عبدالله بن جعفر روزگار می گذراند. او در سال  80هجری پس از هفتاد سال زندگی درگذشت. در اغانی آمده:« در تاریخ به نام حماد بن نشیط برمی خوریم که احتمالاً پسر نشیط بوده است.» 

آرزو

 

آرزو

او نیز چنگ نواز بوده که نامش در شاهنامه ذکر گردیده است. آرزو دختر زرگری بود که با چنگ زنی و مهمان نوازی از بهرام دل ربود و به جمع زنان حرمسرای بهرام گور پیوست. او از شخصیت های مهم موسیقی در زمان بهرام گور است. نظامی گنجوی درباره مهمان شدن بهرام گور بطور ناشناس در خانه ماهیار گوهر فروش و دیدن دختر او (آرزو) و دل باختن آن دو به یک دیگر داستان زیبایی نقل کرده است:

زن چنگ زن چنگ در بر گرفت

          نخســـت خروش مغــان برگرفـــــت

چو رود و بریشم سخنگوی گشت

          همه خانه از وی سمن بوی گشت

بزد جامه باب خود ماهیار

          تــو گفتـــی بنالد همی چنـــگ، زار

پدر چنین گفت کای ماهیار

         چو ســـــــرو سهـــی بر لــب جویبـار

چو کافور، گرد گل سرخ، موی

         زبــان گــرم گــویی و دل آزرم جـــوی

همیشه بد اندیشت آزرده باد

          بـــه دانــش روان تـــو پــــرورده بـــار

تویی چون فریدون آزرده خوی

           منـــم چـــون پــرستـــار و نام آرزوی

ز مهمان چنان شاد گشتم که شاه

           به جنــــگ انـــدرون چیره بیند سپاه

چون این گفته شد سوی مهمان گذشت

          ابــــا جامــــــه و، چنـــــگ نالان گذشت

 

به مهمان چنین می گوید:

 

تن آرزو خاک پای تو باد

           هــــمه ســـــاله زنده برای تو باد

جهاندار از آن چامه و چنگ اوی

          ز دیــــــــدار و بــــالا و فرهنگ اوی

برو بر بدانگونه شد مبتلا

         که گفتـــــــی دلش گشت گنج بلا

آزادوار چنگی

آزادوار چنگی 

حسنعلی ملاح نوشته است:«نام یکی از چنگ نوازان دربار خسرو پرویز ساسانی آزادوار چنگی بوده است.» روح الله خالقی او را یکی از نوازندگان دوره خسروپرویز ذکر کرده است:«دیگر بامشاد و رامتین و آزادوار چنگی که آنها نیز از مطربان و مغنیان و رامشگران دوره خسرو پرویز بوده اند.»

آزاده

آزاده

نام این زن در شاهنامه آمده است. او چنگ نواز و کنیز بهرام گور بوده است که به علت درشت گویی خود زیر پای شتران جان داد.

در شاهنامه فردوسی «بهرام گور با کنیزک چنگ زن در شکار» آمده: «بهرام گور کنیزی رامشگر چنگ نواز را بر رکاب های زرین و سیمین می نشانده است، تا در بیابان و به دنبال نخجیر نیز از نوای او بهره مند شود:

چنان بُد که یک روز بی انجمن

          به نخجیر گه رفت با چنگ زن

کجا نام آن رومی، آزاده بود

          که رنگ رخانش چو بیجاده بود

دلارام او بود همکام او

         همیـــشه بلب داشـــــتی نـــــام او

رکابش دو زین و سیمین بدی

          همان هر یکی گوهر آگین بدی

به پشت هیونی دمان بر نشست

          ابا ســرو آزاده، چنگی بدســت

موضوع نقاشی چند کاسه بسیار زیبا ساخت کاشان (قرن 12 و 13م) از شاهنامه فردوسی گرفته شده است که بهرام گور را بر پشت شتری نشان می دهد که به شکار پرداخته و آزاده، نوازنده خویش را که چنگ می نوازد بر ترکش سوار کرده است. آزاده او را بر آن می دارد که پای پسین آهویی را به گوش او بدوزد و بهرام نیز بیدرنگ چنین می کند. آزاده از این چیره دستی بهرام چنان شگفتی نشان نمی دهد و بهرام که خشمگین شده بود او را با تکان از پشت شتر به زمین می اندازد.

آزاده همان دخترکی است که به قول نظامی به بهرام گور گفته است:« کار نیکو کردن از پر کردن است». نظامی داستان را چنین آورده است که دخترک را به روستایی می برد و گوساله ای به دستش می دهد که هر روز آن را به پشت بام حمل نماید. هنگامی که گوساله به گاو بسیار بزرگ و فربهی مبدل شد، باز می توانست آن را به بالای بام ببرد....در برخی کتب از وی به نام آزادوار چنگی نام برده شده است:«آزادوار چنگی که از زنان موسیقی دان و چنگ نواز متبحر عصر بهرام گور بوده است.»

در اینجا مشخص نیست آیا مقصود حتما آزاده بوده یا آزادوار چنگی، که در زمان خسرو پرویز می زیسته است.

نکیسا

نکیسا

یکی دیگر از چنگ نوازان ماهر دوره خسرو پرویز بوده است که بنا به گفته نظامی هم طراز باربد بوده است. معروف است که دارای آواز دلکشی بوده است. ایرانی بودن و یا یونانی بودن او هنوز مشخص نیست. برخی از تصوفات در تقطیع الحان را به او نسبت داده اند. اشعار زیر نشان می دهد که ممکن است او مخترع چنگ و مخترع برخی از نغمات بوده باشد. نظامی چنین سروده است:

نکیسا نام مردی بود چنگی

          ندیمی خاص امیری سخت سنگی

ازو خوشگر تری در لحن آواز

          ندید این چنگ پشت ارعنون ساز

ز چنگ آواز موزون او برآورد

          غنا را رسم تقطیع او برآورد

....................................................................

چنان می ساخت الحان موزون

          که زهره چرخ می زد گرد گردون

گاهی از همطراز باربد نام برده شده است چنانکه در انند راج و انجمن آرا هم آمده است:« در بزم خسرو او (باربد) و نکیسا اسباب طرب بوده اند و تصرفاتی داشته اند.» در بعضی جاها گفته شده که باربد و نکیسا با هم بربط و چنگ می نواختند بطوریکه نظامی در بخش ارکستر بزم خسرو پرویز چنین سروده است:

در آن مجلس که عیش آغاز کردند

          بیک جا چنگ و بربط ساز کردند

نوای هر دوان از بربط و چنگ

          بهم  برخاسته چون بوی با رنگ

ستای باربد دستان همی زد

          به هشیاری ره مستان همی زد

نکیسا چنگ را خوش کرده آواز

          فکنده ارغنون را زخمه در ساز

                       *          *          *

از این سو باربد بلبل مست

          ز دیگر سر نکیســـــــــــا چنگ در دست

                      *          *          *

نکیسا چون زد این طیار بر چنگ

           ستــــــــــای باربـــــــــــد برداشت آهنگ

                    *         *          *

چو رود باربد زین پرده پرداخت

          نکیســا زود چنـــگ خویش بنواخت

                   *          *          *

نکیسا چون ز شاه آتش برانگیخت

         ستـــــــــــای بـــــــاربــــــــد آبی بر او ریخت

به استادی نوایی کرد بر کار

          کزو چنگ نکیسا شد نگوسار

                 *         *         *

نکیسا چون زد این افسانه با ساز

           ستـــــــــای بــــــــاربـــــــــــــــد در داد آواز

یکی از نواهای مشهور نکیسا «جامه دران» بوده است و در فرهنگها بصورت «ره جامه داران» و «راه جامه داران» ذکر شده که هر دو درست است. چون «ره» مخفف راه است که نغمه و آهنگ معنی می دهد. در فرهنگ جهانگیری تاثیر این نوا بسیار اغراز آمیز ذکر شده:« صوتی است از تصنیفات نکیسای چنگی گویند آن صوت را چنان نواخت که حضار کجلس جامه ها بر تن پاره پاره کردند و مدهوش شدند. بنابراین بدین نام مرسوم شد. 

مشک دانه

مشک دانه

دکتر صفوت به نقل از پرفسور عباس مهرین نوشته است: «گویند نام یکی از کنیزان شیرین بود که باید نوازنده نیز باشد و داستان او با موبد موبدان در کتاب المحاسن و لاضداد جاحظ ذکر شد و (بارون روزن) آن داستان را اصلاْ از هند گمان کرده».

رامتین

رامتین (رامین، رام، رامی)

از چنگ نوازان دوره خسرو پرویز بوده است. او را استاد در نواختن چنگ و مخترع چنگی به نام رام و رامی دانسته اند. در فرهنگ عمید آمده:« رامی در فارسی نام شخصی بوده که چنگ خوب می نواخته و او را رامین و رامتین هم گفته اند». در فرهنگ فارسی او را مخترع چنگ ذکر کرده اند البته این گفته به این منظور نیست که قبل از وی چنگ وجود نداشته است، زیرا قدمت و پیدایش آن پیش از این زمان می باشد. احتمالاً او این ساز را تکامل بخشیده یا تعداد تارهایش را بیشتر کرده و تغییر جنس داده و چنگی کامل تر و بهتر از این ساز پیشین ساخته است.

منوچهری دامغانی سروده است:

حاسدم خواهد که شعر او تنها و بس

                باز نشناسد کسی بربط ز چنگ رامتین

خاقانی شیروانی نیز از رام یاد کرده است:

گر چه تن چنگ، شبه ناقه لیلی است

              ناله مجنون ز چنگ رام برآمد

فرخی سروده است:

خوشتر آید روز جنگ آواز کوس، او را بگوش

             زانکه مستان را سحرگه، بانگ چنگ رامتین

کاسه گر

کاسه گر

دکتر داریوش صفوت به نقل از منابع گوناگون می نویسد: در برهان قاطع و فرهنگ ناظم الاطبا کاسه گر نام کسی است که آهنگ «قول کاسه گر» یا «نوای کاسه گر» را ساخته است. صاحب فرهنگ می گوید: کاسه گر نام مردی مطرب بوده که کاسه های چینی خوب می نواخته».

خالقی سروده است:

نوای باربد و ساز بربط و مزمار

          طریق کاسه گر و راه ارغنون و سه تار

خالقی می گوید:

کاس بخندید کز نشاط سحرگاه

          کوسِ بشارت نوای کاسه گر آمد

 

برخی آن را نوایی از موسیقی دانسته اند.

سرکب

سرکب

از مطربان دوره ساسانی بوده که نامش همراه سرکش جزو مطربان خوب یاد گردیده است، چنانکه فرخی سیستانی در مدح امیر محمد غزنوی سروده است:

دائم از مطربان خویش، به بزم

          غزل شاعران خویش طلب

شاعرانت چو رودکی و شهید

          مطربانت چو سرکش و سرکب

خسروانی

خسروانی

یکی از سرودگویان یا شعرای دوره ساسانی اطلاق گردیده است. چنانکه دکتر صفوت می نویسد:« بنا به المحاسن بیهقی...خسروانی نام یکی از سرودگویان یا شعرای عصر ساسانی است.»

خارکش

 خارکش

در فرهنگ معین آمده:«آهنگی است در موسیقی قدیم» ولی در برهان آن را شخصی دانسته که سرودی به او نسبت داده شده است چنانکه می نویسد :«شخصی که سرود خارکش منسوب بدوست.»

باربد

 

باربد

از رامشگران، بربط نوازان، سازندگان و استادان موسیقی در دوره خسرو پرویز بوده است که در علم موسیقی نظیر و همتا نداشته است و در زمان خود موسیقی را به حدی اعلای خویش رساند. عده ای او را پهلبد خوانده اند، اعراب کلمه پهلبد را فهلبد نامیدند که در برخی از متون عربی مشاهده می شود او را به نام های بَهلبَذ، فَهلوَز، فهربَذ، و بهربذ تیره خوانده اند.

باربد بر اساس برخی روایتها اهل مرو خراسان و بنا به روایتهای دیگر اهل جهرم فارس و بنا به این شعر بابایادگار کُرد بوده است:

باربد آمد بربطی نه دست     سی آوای کُردی پی دلداران بست

باربد شاعر نیز بوده و اشعارش را با آهنگ نغمه هایی که می ساخت، می خواند. شعرای قدیم، او را مظهر موسیقی می دانسته اند. اشعاری که بنام فهلویات یا دوبیتی ها از زمانهای قدیم نام برده شده است احتمالاً به ابیاتی که آهنگ موسیقی داشته اطلاق می گردیده است.  البته تعدادی از پژوهشگران باربد را لقب این آهنگساز می دانند و نام واقعی وی، زیرا او شغل و سمت اش در دربار بود، بطوریکه استاد نفیسی نوشته است:« در اشتقاق کلمه باربد که پیداست نام این آهنگساز معروف نیست بلکه سمت و شغل او در دربار بوده  توجیهی کرده اند که درست نیست و گفته اند از کلمه بار و بار دادن آمده، زیرا که رئیس دربار بوده است و بیشتر بدان می ماند که بار در این اصطلاح همان کلمه ایست که در زبان ارمنی باقی مانده و به معنی کلمه رقص به کار برده می شود و باربد به معنی رئیس رقاصان و دسته های بالت به اصطلاح امروز است.»

در فرهنگ معین آمده« بار اجازه حضور نزد شاه یا امیر.»« بد در کلمات مرکب دال بر صاحبی و خداوندی و ریاست است.»

رشیدی می نویسد:[باربد «مرکب از بار به معنی رخصت دادن و بد به معنی خداوند و دارنده زیرا که پرویز او را اذن ذخول در مجلس به جمیع اوقات داده بود و سامانی گوید که او را صاحب بار گردانیده بود یعنی وزراء و امراء رخصت دخول بارگاه از او ستادندی » و در « انجمن آرا» و « آنندراج» چنین آمده است:« در خدمت پرویز منصب حجابت داشته بدین سبب او را باربد یعنی بزرگ بار خوانده اند و به توسط او مردم به حضور پرویز بار می یافتند »

نواهای خسروانی (هفت خسروانی ) یا الطریق الملوکیه به نوعی از لحن موسیقی اطلاق می گردد. باربد که خود شاعر و نوازنده بود، اشعار خود را نه به صورت نظم بلکه به نثر می سرایید و آنها را« لحون واغانی » نامید. این اشعار مسجع بود که در مدح و ستایش خسرو سروده می شد، چون این نوع موسیقی مورد پسند خسرو قرار گرفت این قسمت از « لحون واغانی » را خسروانی و یا نوای خسروان به معنی سرود خوش یا نوای خوش نامیدند.

دستگاههای موسیقی که به باربد منسوب گردیده است، شامل هفت خسروانی ( هفت دستگاه کنونی ) و سی لحن (آهنگ ) و سیصد و شصت دستان ( نغمه، نوا) بود که باربد برای بزم خسرو ساخته بود و با ایام هفته و سی روز ماه و سیصد و شصت روز سال دورۀ ساسانیان متناسب بود، بطوریکه هر روز یکی از آنها را که مناسب شرایط می دید می نواخت.

مسعودی در مروج الذهب باربد را مخترع هفت خسروانی دانسته و نام آنها را چنین ذکر کرده است: اسکاف، بهار، امرس، ماداروستان، سایکاد، سم و جواهرن.

گفته اند باربد هر روز دستان نویی می ساخت و برای خسرو می نواخت که او از تکرار موسیقی خسته نشود، ولی از آنجا که در آن دوره موسیقی با علوم نجوم و اختر شناسی و غیره مرتبط بوده است، احتمال می رود که ساختن 360 لحن باربد با گردش زمین و غیره متناسب باشد که او به این دلیل ساخته است نه به منظور جلوگیری از خستگی و یکنواختی موسیقی در نزد خسرو.

با وجود اینکه پیدایش و اختراع آهنگ و وزن و لحن موسیقی را به باربد نسبت می دهند و بنابر حکایات گوناگون، او را مخترع دستگاههای موسیقی ایران می دانند، ولی این مقامها به هر صورت نمی تواند کار یک نفر باشد و حتماً قبل از باربد وجود داشته است که احتمالاً او در آنها تغییرات و نوآوریهای ایجاد کرده است، زیرا وی قبل از رسیدن به مقام نوازندگی دربارخسرو پرویز و کسب عنوان باربد« بزرگ »، خنیاگری دوره گرد و گمنام بود که نوای چنگ و آواز دلنشین اش بسیار مشهور بود و طبق آیین خنیاگری سرود ها و ترانه های محلی و بومی را سینه به سینه آموخته بود و بعد از کسب مقام نوازندگی دربار آنها را به صورت رسمی بازگو و احتمالاً ابداعاتی در آنها ایجاد نمود. آنچه اکنون مسلم است دستگاههای موسیقی او پایه و منبع اصلی موسیقی ایران و عرب بعد از اسلام محسوب می شود.

در برهان قاطع در زیر واژه خسروانی چنین آمده است: « خسروانی نام لحنی است از مصنفات باربد و آن نثری بوده است مسجع مشتمل بر دعا ثنای خسرو، و مطلقاً نظم در آن به کار نرفته بوده».

دستانها مسائل گوناگونی را بیان می کنند، برخی از آنها سرود مذهبی اند، مانند «یزدان آفرید» برخی به حوادث تاریخی اشاره می کنند، مانند سرودهای حماسی « کین ایرج» و « کین سیاوش» و غیره. که بعد از قرن پنجم ساسانیان به یادآوری آنها تمایل زیادی نشان دادند.

برخی دستانها، مانند باغ شیرین، باغ شهریار، او رنگیک ( سرود تخت)، تخت طاقدیس، هفت گنج، گنج بادآوارده، گنج گاو و شبدیزدر وصف قدرت و ثروت خسرو پرویز سروده شده است. سایر دستانها در توصیف جشنهای فصل های گوناگون در شاد باش بهار و طبیعت و مسرت و شادی زندگی نواخته می شده است، مانند نوروز وزرک، سروشیان، آرایش خورشید، ماه بر کوهان، ماه بالای کوهسار، نوشین لبینا، نوشین لبان و غیره در آن دوره «راست» به یکی از آوازها اطلاق می گردیده است و اکنون نیز یکی از دوازده مقام موسیقی ایران و عرب بشمار می رود.

باربد آهنگ معروف گنج باد آورده را به افتخار یکی از سرداران ایران (شهر براز) ساخت. گویند گنجهایی را که امپراطور روم ( خزاین پدران قیصر روم ) از ترس خسرو پرویز به کشتی در آورد به دریا روانه کرد تا به دست خسرو نیفتد. ولی باد و طوفان آنها را به ساحل مصر و جایگاه ایرانیان فاتح (لشگرگاه خسرو پرویز) افکند و ایرانیان آن را برگرفتند.

این آهنگ به این مناسبت سروده شد و «گنج باد آورد» نام گرفت که به آن «گنج باد»، « گنج باد آورده» و « گنج باد آور» نیز گفته می شود. برخی معتقدند « گنج شایگان» همان گنج بادآورده است که گنج دوم از هشت گنج خسرو پرویز است. «گنج سوخته» نام گنج پنجم اوست که معنی ترکیبی آن «گنج سنجیده» می باشد و نام گنج هفتم او «شادورد» است.

قفل رومی یکی از ردیفهایی است که باربد نواخته است و نظامی آن را در منظومه خسرو شیرین آورده است:     

چو قفل رومی آوردی در آهنگ     گشاید قفل گنج، از روم و از گنج

آهنگهای نوروز بزرگ، نوروز خُردک و باد نو بهاری از نغمه های شاد باربد است که قطعاً از مراسم محلی گرفته شده است. هم اکنون در بسیاری از نقاط کشور ما این رسم و آیین کهن برقرار گردیده است، بطوریکه «نوروز خوانی» یا «آهنگهای بهاری و نوروزی» که یاد آور رسوم باشکوه پیش از باربد است با آیین های زیبای محلی و با تشریفاتی مخصوص به خود اجرا می شود.

معروف است باربد دارای صد لحن بوده که از میان آنها سی لحن را انتخاب کرده و در مناسلت های ویژه بکار می برده است.

سی لحن باربد عبارتند از: 1-گنج باد آورد ( گنج باد، گنج بادآورده )، 2-گنج گاو ( گنج گاوان، گنج گاو میش، گنج کاووس، گنج باد)، 3-گنج سوخته، 4-شادروان مروارید، 5-تخت طاقدیس، 6-ناقوسی، 7-اورنگی، 8-حقه کاوس (کالوس)، 9-ماه بر کوهان، 10-مشک دانه، 11-آرایش خورشید، 12-نیمروز، 13-سبز در سبز ( سبز اندر سبز، سبزه در سبزه، سبزه اندر سبزه)، 14-قفل رومی، 15-سروستان، 16-سرو سهی، 17-نوشین باده ( نوش باده)، 18-رامش جان، 19-ساز نوروز ( ناز نوروژ)، 20-مشکویه، 21-مهرگانی، 22-مراوی نیک، 23-راه شبدیز، 24-شب فرخ، 25-فرخ روز، 26-غنچۀ کبک دری، 27-نخجیرگان ( نخجیرگانی)، 28-کین سیاوش ( کینۀ سیاوش)، 29-کین ایرج ( کینۀ ایرج)، 30-باغ شیرین.

بعضی معتقدند باربد دارای سی و یک لحن بود که لحن آخر را کیخسروی ذکر کرده اند که بر سی لحن او افزوده شده است =. نظامی با وجود اینکه در ابتدای اشعار خسرو شیرین ( اشعار زیر ) به سی لحن اشاره می کند ولی 31 را قید می گند چنانکه می گوید:

ز صد دستان که او را بود دمساز     گزیده کرد سی لحن خوش آواز

چو یاد از « گنج باد آورد» راندی     ز هر بادی لبش گنجی فشاندی     «لحن1»

ز «گنج سوخته» چون ساختی راه     ز گرمی سوختی صد گنج را آه     «لحن3»

چو « گنج گاو» را کردی نواسنج     بر افشاندی زمین هم گاود هم گنج   «لحن2»

چو «شادروان مروارید»گفتی         لبش گفتی که مروارید سفتی         «لحن4»

چو «تخت طاقدیسی»ساز کردی     بهشت از طاقها در باز کردی       «لحن5»

چو «ناقوسی» و «اورنگی»زدی     شدی اورنگ چون ناقوس از آواز   «لحن6و7»

چو قند از «حقه کاوس» دادی     شکر کالای او را بوس دادی     «لحن8»

چو لحن از «ماه برکوهان» گشادی     زبانش بر کوهان نهادی     «لحن9»

چو برگفتی نوای «مشک دانه»     ختن گشتی ز بوی مشگ خانه     «لحن10»

چو بر پرده کشیدی«ساز نوروز»     بنو نوروزی نشستی دولت اندروز     «لحن19»

چو نو کردی نوای «مهرگانی»     ببردی هوش خلق از مهربانی     «لحن21»

چو بر«مشکویه» کردی مشک مالی     همه مشکو شدی پر مشک خالی    «لحن20»

چو بر«مروای نیک» انداختی فال     همه نیک آمدی مروای آن سال     «لحن22»

چو آن شب بر گرفتی راه «شبدیز»     شدندی جملۀ آفاق شبخیز     «لحن23»

چو «نوشین باده» رادر پرده بستی     خمار بادۀ نوشین شکستی     «لحن17»

چو دستان در «شب فرخ» کشیدی     از آن فرخنده شب کس ندیدی     «لحن24»

چو زد ز «آرایش خورشید» راهی      در آرایش بدی خورشید ماهی     «لحن11»

چو گفتی«نیمروز» مجلس افروز     خرد بیخود شدی تا نیمۀ روز     «لحن12»

چو بانگ« سبزه در سبزه»شنیدی     ز باغ زرد سبزه بر دمیدی     «لحن13»

چو«قفل رومی» آوردی ز آهنگ     گشادی قفل گنج از روم و از زنگ     «لحن14»

چو بردستان «سروستان» گذشتی     صبا سالی بسروستان نگشتی     «لحن15»

چو بر«سرو سهی» بنواختی ساز     سهی سروش خطی دادی بخون باز     «لحن16»

چو کردی«رامش جان» را روانه    ز رامش جان فدا کردی زمانه      «لحن18»

چو «نوشین باده» را در پرده بستی     خماره بادۀ دوشین شکستی    «لحن17»

چو بازش رای«فرخ روز» گشتی      زمانه فرخ و فیروز گشتی    «لحن25»

 

 

چو کردی«غنچه کبک دری»    تیز ببردی غنج کبکان دلاویز     «لحن26»

چو بر«نخجیرکان» تدبیر کردی    بسی چون زهره را نخجیر کردی    «لحن27»

چو زخمه راندی از «کین سیاوش»     پراز خون سیاوشان شدی گوش    «لحن28»

چو کردی« کین ایرج» راسرآغاز     جهان را کین ایرج نو شدی باز     «لحن29»

چو بر «کیخسرو» آواز دادی      به کیخسرو روان را باز دادی      «لحن31»

چو کردی« باغ شیرین» را شکربار     درخت تلخ را شیرین شدی بار     «لحن30»

لحن «آرایش خورشید» را «آرایش جهان»، لحن «رامش جان» را «رامش جهان»، « گنج گاو» را «گنج کاوس» و لحن «مهرگانی را» «مهرمانی» هم گفته اند.

یکی از مشهورترین لحن های باربد کین سیاوش است که از نمایشات دراماتیک ایران باستان بشمار می رود و از برداشت های عاشقانه، غم انگیز و سخت عاطفی برخوردار است. مرگ سیاوش بنا به روایت تاریخ بخارا سیاوش فرزند کیکاوس پادشاه کیانی از نزد پدرش فرار کرد و از رودخانه جیحون گذشت و خود را به افراسیاب رساند. افراسیاب او را گرامی داشت و اِکرام فراوان کرد و دختر خود را نیز به همسری او درآورد. سیاوش حصاری برای خود  بنا نهاد و زندگی آرام و پرشکوهی را آغاز کرد ولی سخن چینان، بدگویان و حاسدان کار خود را کردند و کار را بدانجا رساندند که افراسیاب او را کشت و دفن کرد. البته ریشۀ این حادثه را به سه هزار سال پیش منسوب می دارند. مغان چون از این واقعه غم انگیز آگاهی یافتند، آنرا گرامی شمردند و مردم بخارا نیز غمگین شدند و سوگواری کردند و ترانه ساختند و خواندند و کار به جایی رسید که ترانه ها را همه کوی و برزن می خواندند که در حقیقت تجلیلی بود از خوبی و پاکی. ترانه ها، نوحه ها، سرودهائیکه در مرگ سیاوش ساخته، نواخته و خوانده می شد به نام « کین سیاوش» تا قرنها بعد باقی ماند. نوحه های کین سیاوش را « گریستن مغان» می گفتند.

ارزقی می گوید:

خرم تر از بهار سرآید بزیر و بم        که کینه سیاوش و گه سبزۀ بهار

این ضرب المثل معروف است: «باز خون سیاوش بجوش آمد؟» یا « مکر خون سیاوش است که باز بجوش آمده؟ »

نوازندگی باربد را شاعران مختلفی ستوده اند، چنانکه نظامی سروده است:

در آمد باربد چون بلبل مست  

         گرفته بربطی چون آب در دست

و چند آهنگ او را با شعر چنین تصویر کرده است:

نشسته باربد بربط گرفته   

      جهان را چون فلک در خط گرفته

به دستان دوستان را کیسه پرداز 

        به زخمه زخم دلها را شفاساز

ز درد دل گره بر عود می زد 

       که عودش بانگ بر داود می زد

همه نغمه دماغش در جرس داشت

         که موسیقار عیسی در نفس داشت

ز دلها کرده در مجمر فروزی  

      به وقت عود سازی عود سوزی

چه بر دستان زدی دست شکر ریز

        به خواب اندر شدی مرغ سحر خیز

بر انسان گوش بربط را بمالید   

           کز آن مالش دل بربط بنالید

چو بر زخمه فکند ابریشم ساز 

     در آورد آفرینش را به آواز

در جای دیگر سروده است:

ستار باربد آواز در داد   

                      « سماع ارغنون» را ساز در داد

منوچهری دامغانی سروده است:

 

بلبل باغی به باغ دوش نوایی بزد                        

                        خوبتر از باربد خوبتر از بامشاد

و باز در بیتی دیگر از منوچهری:

 تا هزار آوا تا سرو بر آرد آواز   

                        گوید او را مزن ای باربد رود نواز

داستانهای نسبت داده شده به باربد در کتب تاریخی تحریف شده و بیشتر به افسانه ها شبیه است تا اسناد معتبر تاریخی زیرا آنچنان مبالغه آمیز ذکر شده اند که بیشتر زاییدۀ تخیل بنظر می رسند تا واقعیت.

درباره راه یافتن باربد به در دربار خسرو پرویز و رقابت او با سرکش، داستانهای زیادی ذکر شده است و نویسندگان و شعرای ایران و عرب هر یک به شکلی از این داستان یاد کرده اند، گر چه گفته های فردوسی و ثعالبی در این باره افسانه وار و مبالغه آمیز مطرح گردیده و شک و تردید ایجاد می کند، ولی کاملاً دور از واقعیت نیست. اکنون به خلاصۀ این حکایت به نقل از شاهنامه ثعالبی ( در شرح احوال سلاطین ایران) می پردازیم:

« در مجالس خصوصی خسرو پرویز، « سرکش» سر دستۀ نوازندگان و رامشگران بود. روزی به وی خبر رسید که جوانی از مرو به پایتخت آمده و در نواختن چنگ آرام و قرار از کف شنودگان ربوده است، به آهنگ دلپذیری همراه نوای چنگ آواز می خواند و عزم آن دارد تا راهی به مجالس خصوصی در یابد. « سرکش» کوشید تا بهر وسیله ای شده او را از این کار باز دارد. با بخشیدن بدرۀ زر به درباریان مانع از ورود وی به کاخ شاهی شد. دوستان و مهمانان را نیز با خواهش و تمنا از معرفی آواز خوان به شاهنشاه مانع آمد. در این حال باربد به خدعۀ راهبانه ای دست زد. باغبانان باغی را که چند یکبار خسرو پرویز برای تفریح و باده گساری بدانجا می رفت بابخشش زر همدست خود ساخت، و از وی اجازه  گرفت تا روزی که شاه به باغ می آید بالای درختی مشرف بر محل بزم شاهانه برود. در آن روز باربد لباسی از حریر سبز بر تن کرده و چنگی بهمان رنگ به دست گرفت، از درخت سروی بالا رفت و در میان شاخ و برگها از دیده نهان گشت. وقتی که شاه جام می بر دست گرفت، باربد چنگ به صدا در آورد و به آهنگ روح بخش به خواندن آواز ( یزدان آفرین) پرداخت».

فردوسی در « داستان باربد رامشگر» چنین سروده است:

همی هر زمان شاه برتر گذشت

                 چوشد سال شاهیش بر بیست و هشت

کسی را نبد بر درش کاربد  

                 ز در گاهش آگاه شد باربد       

بدو گفت هر کس که شاه جهان

                 گزید ست رامشگران از مهمان

که گر با تو او را برابر کنند

                 ترا بر سر سرکش افسر کنند

 چو بشنید مرد آن بجوشید آز

                 اگر چه نبودش بچیزی نیاز

و............

ثعالبی می افزاید:« پرویز واله و حیران نام آواز خوان را پرسید و درباریان همه جا به دنبالش گشتند، ولی از پیدا کردنش عاجز ماندند. وقتی که پرویز جام دوم شراب بر لب برد باربد بهمراه نوای چنگ ملودی دلنشینی که چون دولت پس از فقر سکرآور و لذت بخش بود، به آهنگ پرتو فرحسار خواند.»

بدان نامدار بفرمود شاه

          که جوئید سرتاسر این جشنگاه

فراوان بجستند و باز آمدند

          بنزدیک خسرو فراز آمدند

جهاندیده سرکش سخن برگرفت

          که از بخت شاه این نباشد شگفت

که گردد گل و یرور رامشگرش

         که جاوید بادا سرو افسرش

بیاورید جامی دگر می گسار

        چو از برخ بستند این شهریار

زننده دگرگون بیاراست رود

          برآورد ناگاه دیگر سرود

که پیکار گردش همی خواندند

          همی نام از آواز او راندند

چنین رامشی گفت خسرو شنید

         به آواز او جام می درکشید

ثعالبی می نویسد:« پرویز شگفت زده فریاد زد«وه چه آواز دلنشینی! ای کاش انسان سرپا گوش می شد.» یکبار دیگر فرمان داد تا صاحب صدا را بیاورند، ولی هر چه بیشتر گشتند او را نیافتند. سرانجام پرویز خواست جام سوم را سر کشد. باربد با نوای شکوه آمیز چنگ و صدای گیرای خوش آهنگ «سبز اندر سبز» را خواندن گرفت. بدین وسیله به مخفی گاه خود اشاره کرد.»

ثعالبی می افزاید:« شاه دیگر طاقت نیاورد، از جای برخاست و گفت:« بی گفتگو خدا فرشته ای بر زمین فرستاده تا شادی مرا دو چندان سازد.» زبان به اصرار و التماس گشود و از خواننده نا پیدا درخواست کرد تا خود را نشان دهد. آنگه باربد از درخت پایین آمد و در برابر شاه به خاک افتاد، شاه به مهربانی او را از زمین بلند کرد و داستان وی باز پرسید. از آن پس باربد از نزدیکان شاه و سر دسته موسیقی دانان دربار شد پس از آن داستان «سبز اندر سبز» را خواند و نواخت، چنانکه شنوندگان از آهنگ زار زار ابریشم رود از زیر و بم سرود او مجذوب و مبهوت شدند.»

باربد آنقدر مورد علاقه و احترام خسرو پرویز بود که هر کسی اگر پیغام و حاجتی می داشت توسط او به عرض شاه می رساند. خبر مرگ شبدیز (اسب شاه) یکی از این مسائل مهم بود.

خسرو پرویز اسب باهوش و سیاه رنگی به نام شبدیز (رنگ شب، دیز به معنی رنگ) داشت که پیکره آن در طاق بستان دیده می شود و درباره او، مانند رخش رستم حکایتها نوشته شده است. گفته شده این اسب از همه اسبان چهار وجب بلندتر بود و آن را از روم آورده بودند.

خسرو پرویز بین اسبهای خود چنان به این اسب علاقه مند و وابسته بود که اعلام داشته بود که هر کس خبر مرگ این اسب را بر زبان جاری کند به مرگ محکوم خواهد شد. بالاخره شبدیز مرد و از ترس کسی شهامتی در خود نمی دید که این خبر ناگوار را به عرض شاه برساند، ناچار رئیس دواب به باربد متوسل گردید و از او خواهش کرد که با آهنگی این خبر شوم را برای شاه توصیف کند. باربد آهنگی ساخت و خسرو از شنیدن آن به مرگ شبدیز پی برد و فریاد برآورد «شبدیز مرد!»، باربد پاسخ داد:«آری»، شاه خبر آن را اعلام کرد و به این طریق کسی به مرگ محکوم نگردید.

گفته شد وقتی شبدیز مرد خسرو او را کفن کرد و دستور داد صورتش را روی سنگ نقش کردند و هرگاه به او می نگریست می گریست.

نامگذاری هر یک از الحان باربد وجه خاصی داشته است، مثلاً لحن شادروان، به این شکل بود که روزی باربد بر شادروان خسرو پرویز نشسته بود و آن لحن را خواند و شادروان نامید. خسرو دستور داد طبقی پر از مروارید بر سر باربد نثار کردند و به این طریق آن را شادروان مروارید نهادند.

نام گذاری لحن «باغ شیرین» به این شکل بود که خسرو پرویز وعده ساختن کاخی را به شیرین داده بود که در آن جوبهای شراب روان باشد. ولی با گذشت زمان وعده خود را فراموش کرد. شیرین از باربد تقاضا نمود که  وعده شاه را به یادآور شود. باربد با ساختن «باغ شیرین» وعده او را یادآور کرد به این طریق خسرو به وعده خود عمل کرد و کاخ را به همان شکلی که قول داده بود برای شیرین ساخت. «شیرین در برابر این خدمت باربد، ملکی در نزدیک اصفهان به او هدیه می کرد که باربد، خانواده اش را در آن سکنی داد.» یا لحن «کین ایرج» و «کین سیاوش» چنانکه ذکر شد به مناسبت بیگناه کشته شدن شیاوش به دست افراسیاب و کشته شدن ایرج پسر فریدون توسط برادر خود (سلَم و تور) ساخته شد که یادآور وقایع خونین است.

مرگ و پایان زندگی باربد به روایات گوناگونی ذکر شده است.

ثعالبی نوشته است:« سرکش و باربد هر دو از رامشگران خسرو پرویز بودند، ولی سرکش که به برتری باربد و توجه شاه نسبت به او حسادت می ورزید، وی را مسموم ساخت. خسرو از مرگ وی (باربد) بسیار اندوهگین گشت، و چون دریافت سرکش موجب مرگ باربد گردیده است. بدو گفت:«من از شنیدن آواز باربد پس از تو لذت می بردم و می خواستم که در پس آواز او به آواز تو گوش دهم، و تو از اینکه نیمی از لذت مرا از بین برده ای شایسته مجازات هستی. سرکش پاسخ داد:« شاها اگر بخواهی نیمی از لذتی که برایت باقی مانده است از بین ببری، تو خود همه آن را از بین برده ای. و بدین گونه شاه از تقصیر او در گذشت...»

ابن خرداد در رساله «اللهو و الملاهی» این حکایت را به روایت دیگری نقل می کند:« حکایت کنند که روزی خسرو پرویز در بین راه پسری شرکاس نام از اهالی ایران را دید که به دنبال گاو خود که کود حمل می کرد راه می رفت و آواز می خواند. شاهنشاه را صدای این جوان خوش آمد. امر فرمود او را در اختیار پهلبذ بگذارند تا تعلیم آواز بگیرد. این جوان با استعداد تا آنجا در موسیقی پیشرفت کرد و توانا شد که پهلبذ بر او حسد ورزید و وی را به قتل رساند.

روزی پرویز شرکاس را طلبید، پهلبذ عرض کرد: بیمار است. سرانجام خسرو از واقعه آگاه شد. به پهلبذ گفت:شعله حسد تا آن حد در دلت زبانه کشید که جوانی را که من از صدایش لذت می بردم به قتل رساندی. تو نیمی از لذت مرا تباه کردی بنابراین گریزی نیست که به کیفر برسی و آنگاه دستور داد او را به زیر پای پیل بیفکنند. پهلبذ گفت: اگر من نیمی از لذت شاه را تباه کردم، خود با کشتن من آن نیم دیگر را نیز تباه خواهی کرد، آیا جنایتی که در حق شادمانی و طرب خود می کنید عظیم تر است یا آنچه که من مرتکب شده ام؟ کسری گفت: سخنی بجا گفتی، به خدا قسم که زنده ات نگاه خواهم داشت سپس فرمان داد تا وی را آزاد سازند. پهلبذ بعد از مرگ کسری مدتها در قید حیات بود.»

فردوسی درباره پایان زندگی باربد و خسرو پرویز تراژدی کاملاً مجزایی تحت عنوان «شیوه باربد بر خسرو» اشاره می کند که چگونه باربد پس از شنیدن زندانی شدن خسرو پرویز توسط فرزندش شیرویه، شیوه کنان از جهرم نزد او به تیسفون می رود و در نهایت از شدت اندوه زندانی بودن خسرو عهد می بندد که با ساز و آواز خداحافظی کند، هر چهار انگشت خود را بریده در حالیکه بریده های آن را در دست دارد به منزل باز می گردد و همه سازهای خود را در آتش شعله ور می سازد:

کنون شیوه باربد گوش کن

          جهان را سراسر فراموش کن

چو آگاه شد باربد زان که شاه

          بپرداخت ناکام و بی رای گاه

زجهرم بیامد سوی تیسفون

          پر از آب مژگان و دل پر خون

بیامد بدان خانه او را بدید

          شده لعل رخسار او شنبلید

زمانی همی بود بر پیش شاه

          خروشان بیامد سوی بارگاه

همی پهلوانی برو مویه کرد

          دو رخساره زرد و دل پر زدرد

کجات آن شبستان و رامشگران

          کجات آن دژ و بارگاه سران

کجات اسپ شبدیز زرین رکیب

          که زیر تو اندر بدی ناشکیب

پسر خواستی تا بود یارو پشت

         کنون از سپهر بختت آمده بمشت

بیزدان و نام تو ای شهریار

          بنوروز و مهر و بخرم بهار

اگر دست من زین سپس نیز رود

          بسازد مبادا بمن بر درود

بسوزم همه آلت خویش را

         بدان تا نبینم بد اندیش را

ببرید هر چهار انگشت خویش

         بریده همی داشت در مشت خویش 

چو در خانه شد آتشی برفروخت

         همه آلت خویش یکسر بسوخت   

بامشاد

بامشاد

از موسیقی دانان مشهور خسروپرویز بوده است، چنانکه او را شهره زمان خود دانسته اند و در رده باربد ذکر کرده اند چنانکه در برهان قاطع چنین آمده: «مطربی است که او را نیز مانند باربد عدیل و نظیر نداشته». منوچهری در دیوان خود در وصف او چنین سروده است:

بلبل باغی به باغ دوش نوایی بزد

          خوبتر از باربد، نیک تر از بامشاد

خالقی نوشته است:«...دیگر بامشاد و رامتین یا رامین و آزادوار چنگی که آنها از مطربان و مغنیان و رامشگران دوره خسرو پرویز بوده اند.»

سرکش

سرکش

از رامشگران ماهر و چیره دست دربار خسرو پرویز بود. قبل از باربد بهترین موسیقی دان دربار بشمار می رفت و ریاست نوازندگان را به عهده داشت. گروهی معتقدند که سرگاش همان تعریف فارسی سرگیوس یا سرژیوس رومی و قرینه ای از نفوذ هنر بیزانس در ایران است، ولی برخی نام موسیقیدانان بزرگ را «سرکش» به معنای مغرور خوانده و معتقدند که به احتمال زیاد سرکش تخلص هنرمند گرانمایه ای بوده است. البته مسئله برگزیدن تخلص شاعران، تاریخ بسیار کهنی دارد. روی این اصل نظریه دسته دوم عقلانی تر به نظر می رسد. گروهی دیگر از محققین این احتمال را داده اند که او یونانی و نام اصلی اش سرگیوس بوده که اول به سرگس و بعد به سرکش تبدیل گردیده است.

در کتاب تمدن ساسانی تحت عنوان موسیقی ایران در زمان ساسانی به رامشگری به نام «سرگیس هوروم» اشاره شده است:«...خسرو پرویز رامشگری داشته به نام سرگیس که گویا ارمنی بوده.» به احتمال قوی منظور او همان سرکش بوده است.

فردوسی درباره سرکش چنین سروده است:

یکی مطربی بود سرکش نام     به رامشگری در شده شادکام

و منوچهری درباره پرده سرکش سروده است:

یکی می بر سر کسری،دوم نی بر سر شیشم     سه دیگر پرده سرکش، چهارم پرده لیلی

بدون متن 9

بدون متن8

بدون متن7

بدون متن 6