شیر و خورشید؛ کوروش کبیر

 

 

 

به نام خداوند جان و خرد

 

کز آن برتر اندیشه برنگذرد

 

به کوروش به آرش به جمشید قسم

 

به نقش و نگار تخت جمشید قسم

 

که ایران همی قلب و خون من است

 

گرفته ز جان از وجود من است

 

بخوانیم همه این جمله در گوش باد

 

چو ایران نباشد تن من مباد

 

بدین بوم و بر زنده یک تن مباد


  

                                         هرگز نخواب كوروش

                 

 

دارا جــــهان نــــدارد، ســــارا زبـــان ندارد

 *** 

بـــابــــا ستــاره اي در هــفــت آسـمان ندارد

***

كارون ز چشمه خشكيد، البرز لب فرو بست

***
حتــــي دل دمــــاوند، آتـــشفــــشان نـــدارد

***
ديـو سيـاه دربنـد، آسـان رهيـد و بـــگريخت

***
رستــــم در ايـــن هيــاهو، گرز گران ندارد

***
روز وداع خـورشـيد، زايـنده رود خشـكيد

***
زيــــرا دل ســـپاهـــــان، نقش جــــهان ندارد

***
بر نــــام پــــارس دريـــا، نــامي دگر نــهادند

***
گويــــي كــــه آرش مـــا، تير و كــمان ندارد

***
دريــــاي مازنـــــي ها، بر كـــام ديگران شد

***

نــــادر، ز خـــاك برخيز، ميــهن جوان ندارد

***
دارا كـــــجاي كـــــاري، دزدان ســـــرزمينت

***
بر بيــــــستون نويسنــــد، دارا جـــهان نــدارد

***
آيــــيـــم به دادخــــواهــي، فريادمان بــلند است

***
امــــا چــــه سود، اينجــــا نوشـــيروان ندارد

***
ســـرخ و سپــيد و سبز است اين بيرق كياني

***
امـــــا صــــد آه و افسوس، شير ژيان ندارد

***
كــــو آن حــــكيم توسي، شـــهنامه اي سرايد

***

شــــايد كـــه شــــاعر مــــا ديــــگر بيـــان ندارد

***
هرگــــز نــــخواب كوروش، اي مهـــر آريايي

***
بـــــي نام تو، وطــــن نيز نــــام و نــــشان ندارد

 

 

مهدی مفتاح

 

مهدی مفتاح

نوازنده ویولن و قانون، سال 1288 در طهران دیده به جهان گشود. از کودکی بطور خود آموخته به فراگیری نی و بعد قره نی پرداخت. سپس به منظور فراگیری ویولن به شاگردی صبا درآمد و به مدرسه دولتی موسیقی راه یافت و از همان مدرسه موفق به اخذ دیپلم گردید. سال 1306 به ضبط قطعات موسیقی با کمپانی انگلیسی «هیزماسترزویس» پرداخت که مشهورترین آنها دو صفحه از تک نوازی ویولن با با صدای روح انگیز می باشد. سال 1319 پس از دریافت مدرک لیسانس از دانشسرا به وزارت فرهنگسرا راه یافت و در دانشکده هنرهای زیبا سپس به دانشسرای عالی دختران به تدریس موسیقی و سرود مشغول شد و فعالیت های هنری خود را با رادیو آغاز کرد. ابتدا در نوازندگی ویولن (تکنوازی و همنوازی) سپس رهبری و بعدها سرپرستی ارکستر شماره 1 رادیو را به عهده گرفت و سی و شش سال با این موسسه به همکاری پرداخت و در این مدت به تصنیف قطعات اصیل ایرانی و آثار ارکستری پرداخت که توسط ارکسترهای رادیو اجرا و پخش شد.

سال 1323 به ریاست دفتر اداره موسیقی کشور و سال 1326 به مدیریت هنرستان عالی موسیقی منصوب شد. سال 1331 ناظم هنرستان موسیقی ملی و از مدرسان تاریخ موسیقی و زبان انگلیسی این هنرستان گردید بهمن ماه سال 1335 به منظور تحقق در تکنیک قانون به مدت دو ماه از طرف اداره کل هنرهای زیبا رهسپار بغداد شد. سال 1336 معاون هنرستان و سال 1338 عهده دار ریاست هنرستان موسیقی ملی گردید و به تدریس قانون که فراگیری آن را از سال 1328 آغاز کرده بود پرداخت. همچنین بمنظور آموزش علمی این ساز در صدد نوشتن کتاب دستور قانون برآمد. او اولین هنرمندی بود که به تدریس این ساز در هنرستان پرداخت. همچنین به نوشتن تمریناتی برای ویولن دست زد که در کتابهای آموزش ویولن هنرستان موسیقی ملی به چاپ رسید.

سال 1341 پس از برکناری از هنرستان به سرپرستی یکی از ارکسترهای وزارت فرهنگ منصوب شد و سال 1349 بازنشسته شد. کارها و آثار موسیقایی مفتاح دنباله سبک وزیری و خدمات او پیرو و روش و مکتب نوین وی بود.

 

موسی معروفی

 

موسی معروفی

ردیف دان و نوازنده تار، پدر او محمد اسمعیل زاده (امین الملک) برادر اتابک بود. وی در سال 1268 در طهران بدنیا آمد و در محیطی آکنده از شور و شوق نسبت به هنر پرورش یافت. نخست صرف و نحو و منطق و تفسیر را نزد حاج میرزا ابراهیم، معروف به ملا باشی (پدر سرهنگ احمد اخگر) آموخت. سپس نزد آقا یوسف صورتگر که سه تار را به سبک قدیم می نواخت و عکاس ناصرالدین شاه بود فنون عکاسی را آموخت، و هنگامی که از کار خسته می شد برای رفع خستگی به نواختن سه تار می پرداخت و این ساز را نزد او آغاز کرد. سپس نواختن پیانو را نزد خود آغاز کرد و بعد تاری تهیه کرد و نزد خود بدون استاد بوسیله گوش با پرده آن آشنا شد. سپس به مکتب درویش خان رفت و نزد وی به فراگیری نواختن تار و آموختن ردیف ها پرداخت. پس از سه سال همه ردیف و دستگاه های موسیقی را نزد استاد بپایان رساند و موفق به دریافت نشان تبرزین طلا و تصدیق نامه کتبی گردید. وی برای فراگرفتن نت و اصول علمی موسیقی به پیشگاه حسین خان هنگ آفرین راه یافت و مقدمات موسیقی علمی را دو سه ماهه نزد او آموخت و پس از تأسیس مدرسه علینقی وزیری از اولین شاگردانی بود که به این مدرسه راه یافت (سال 1302) و دو سال در مکتب وزیری به تکمیل آموزش و فراگیری قواعد نظری موسیقی پرداخت و شیوه نوازندگی او از سبک میرزا حسینقلی و درویش تغییر نمود و متأثر از سبک وزیری گردید.

معروفی به گردآوری و ضبط همه گوشه های هفت دستگاه موسیقی ایرانی پرداخت. او همه دانش موسیقی خود را (نوشتن کامل ردیفهای موسیقی ایرانی، ساختن آهنگها، از قبیل پیش درآمد و رنگ برای همه آوازها و قطعات دیگر، مانند تصنیف و آواز ضربی و مارش و سرود و ... و بخشی از آوازها به سبک جدید و خلاصه) روی کاغذ آورد، چنانکه او را بهترین حافظ و نگهبان موسیقی ملی ما دانسته اند؛ نتیجه زحمات او اثری نفیس بیشمار می آید که مورد استفاده هنرمندان این فن واقع گردیده که وزارت فرهنگ و هنر آن را چاپ کرده است. خدمات او را که به گردآوری ردیف ها پرداخته بود با هیچ مقیاسی قابل ارزیابی نیست. او برای چاپ حاصل سی سال تلاش خود، سختی ها و دشواریهای بسیاری را تحمل نمود.

معروفی در سالهای 1307 تا 1317 همراه صبا و مشیر همایون و شماری دیگر از هنرمندان برای ضبط صفحه به خارج مسافرت کردند و به انجام این کار پرداختند. از او شماری صفحه «تار سولو» بر جای مانده است.

او در روزهای نخستین راه اندازی رادیو با آن رسانه گروهی به همکاری پرداخت، اما برای گردآوری ردیفها از آنجا بیرون آمد. سالها در هنرستان موسیقی ملی به آموزش تار و سه تار پرداخت و نوازندگان (تار) به نامی پرورش داد.

معروفی در شهریور سال 1344 دیده از جهان فرو بست.

 

ملوک ضرابی

 

ملوک ضرابی (کاشانی)

خواننده، یکی دیگر از خوانندگان زن می باشد. در سال 1289 بدنیا آمد. اهل کاشان و شاگرد اقبال آذر بوده است. آواز خواندن در خانواده آنها موروثی بود، چنانکه پدربزرگ او حاجی جعفر از خوانندگان دربار ناصری بود و پدرش با اینکه خواننده نبود ولی صدای فوق العاده داشت.

ملوک پنهانی و در منزل عین السلطان، تصنیف خوانی می کرد که طاهرزاده صدایش را شنید و دو سال به او مشق آواز داد، سپس او را به حاجی خان عین الدوله ضرابی (ضرب زن و ضرب خوان) معرفی کرد و یک سال هم او به ملوک خواندن یاد داد.

او پس از تاج اصفهانی، قمر الملوک وزیری و بدیع زاده چهارمین خواننده ای بود که در رادیو می خواند. اولین ترانه ای که در رادیو اجرا کرد «کیستی» ساخته حسین یاحقی با شعر حسن سرلک و همکاری ابوالحسن صبا، مرتضی محجوبی، حبیب سماعی و حسین طهرانی اجرا شد.

«عاشقم من» اولین آهنگی است که از روی صفحه گرامافون ضبط گردیده است. صفحات دیگر او عبارت اند از: صفحه ماهور «مرغ سحر» (شعر ملک الشعراء بهار و آهنگ مرتضی نی داود)، تصنیف بیات اصفهان (دلدار) شعر روحانی با گروه همنوازی جامعه باربد و تصنیف غم هجران که نزدیک سال 1312 ضبط گردیده اند. در بیشتر آثار اولیه او تار مرتضی نی داود وجود دارد. همچنین گروه جامعه باربد در صفحه ضبط گردیده است.دیگر آثار مشهور او عبارتند از: تو رفتی و عهد خود شکستی، چه خوش صید دلم کردی، خسرو حُسن که آهنگ ترانه از اسماعیل مهرتاش بود. ضرابی افزون بر کار رادیو در شمار اولین بازیگرهای زن بود که در صحنه تئاتر ظاهر شد و در نمایشنامه های خسرو شیرین، عدالت و لیلی و مجنون ایفای نقش کرد.

ضرابی در اوج شهرت از رادیو پول دریافت نمی کرد و درآمدش را برای کمک به نابینایان، تهیدستان، معلولین، و بی سرپرستان بکار می برد. پروانه امیر افشار شاگرد او بوده است.

 

مشیر همایون

 

مشیر همایون (حبیب الله شهریار):

نوازنده پیانو، پسرنصرالله خان سپهسالاری بود که در عصر ناصر الدین شاه سمت ریاست خزانه نظام و پیشکاری حاجی میرزای حسین خان سپهسالار را عهده دار بود.

حبیب الله در سال1265 در یک خانواده هنرپرور به دنیا آمد از کودکی باد نوای ساز استادان بزرگی چون آقا حسینقلی ، میرزا عبدالله، محمد صادق سرورالملک و نایب اسد الله آشنا بود.

پیانو را نزد سرهنگ آقا بزرگ خان که در رشته موسیقی نظام (موزیک قزاقخانه) خدمت می کرد، فرا گرفت سپس به مکتب محمد صادق خان استاد سنتور راه یافت و نواختن آوازها را آموخت. پس از فراگیری ردیف ها در کنسرتهای انجمن اخوت شرکت می کرد و آهنگهای ایرانی را با مهارت ویژه ای روی پیانو اجرا می کرد. البته پیانو را ذوقی فراگرفت نه با روش و اصول صحیح، و آشنایی کامل به نت نویسی نداشت. ردیف موسیقی را به وسیله سنتور آموخته بود عیناً روی پیانو می نواخت به این دلیل نوازندگی اش با پیانو بسیار شبیه به سبک سنتور بود.

او با بسیاری از بزرگان موسیقی مانند حسین هنگ آفرین، درویش خان و سید حسین طاهر زاده خواننده مشهور و باقر خان کمانچه کش و اسد الله خان نوازنده تار و سنتور دوستی داشت.

در سال1289 با دعوتی که شرکت « هیز مسترویس » از روی به عمل آورد برای پر کردن صفحه رهسپار لندن گردید که اکنون متأسفانه هیچیک از آنها در دست نیست. او دربارۀ این سفرش چنین می نویسد:«در قرارداد به من اختیار دادند که تا 10نفر از موسیقیدانهای آن زمان را با خودم به لندن ببرم.بعد از انجام تعهدات، آنها را روانه تهران کردم. خودم چند ماهی در پاریس ماندم.»

درسال1312، از سوی شرکت «کلمبیا» گروهی برای پر کردن صفحه به تهران آمدند. در صفحاتی که مشیرهمایون آواز قلی میرزا ظلی (دایی اش ) را با پیانو همراهی کرده است، کاملاً چیره دستی او در پیانو نشان داده شده است.مقدمۀ همه این آهنگها را خود مشیر همایون ساخته است که درآن نوآوری بکار گرفته است. صفحاتی که از او به جای مانده است عبارتند از: آوازی در اصفهان، دیدن روی تو دادن جان مطلب ماست. آواز افشاری، لاابالی چه کند دفتر دانایی را. آوازی در بیات ترک، سر تسلیم نهادیم به حکم ورایت. آوازی در چهارگاه، عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت. آواز در همایون، منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن.

مشیر همایون نه تنها ساز می نواخت بلکه از ذوق ادبی نیز برخوداربود و شعر می سرود، چنانکه بیش از پنجاه آهنگی که ساخته بیشتر اشعارشان را خودش سروده است.او سرگذشت زندگی خود را به شعر سروده است که دیدگاه های تاریخ ایران طی 70 سال بسیار جالب است:

دو سطر از سرگذشت من فراگیر

          وزان پس پندهای پر بهاگیر

زهجرت در هزارو سیصدو چهار

          شدم وارد در این دشت محن زار

چه فارغ گشتم از تحصیل دانش

          شدم با بخت خویش اندر کشاکش

سپس دعوت شدم از انگلستان

          که سازم صفحه ای از الحان ایران

نمایشنامۀ (اپرت)هایی که می نوشت، شهر و آهنگ هر دو را خود تهیه می کرد. نمایشنامۀ های او عبارتند از: 1-پانتومیم باغ شاه، اولین قطعه اوست که درباره استبداد محمد علی شاه است که درانجمن اخوت اجرا گردید.2- نمایشنامۀ بیچاره ارومی،این نمایشنامۀ در سال1266  به مناسبت کشتار و به آتیش کشیدن شهر ارومیه بدست سربازان روسیه به تحریک نصارای نوشته شده است. این اثر را که با کنسرت همراه بود در رویش خان و رکن الدین مختاری به سود امور خیریه اجرا کردند. 3- نمایشنامۀ دمپخت فری، موضوع آن درباره کم بارانی هایی بود که موجب خشکسالی شدیدی گردید. سال 1296 که برای کمک به بینوایان بجای نان دمپخت می خوراندند.  این نمایشنامۀ در هتل گراند(با کنسرت) اجرا گردید. اپرت یوسف و زلیخا، خسرو و پروانه این اثر از مادام کاملیا اقتباس گردیده بود و او در مدت اقامتش در فرانسه تحت تأثیر آن قرار گرفته بود. نت های آن توسط ابراهیم منصوری نوشته شده بود. اپرای داستان رستم و سهراب (اپرای تراژیک با اشعار فردوسی ) ملودی های آن اکنون در دست است ولی هنوز اجرا نشده است. اپرت شتر گاو پلنگ (در آن زمان اشغال ایران سال 1324 تألیف گردید)،اپرت قمارخانه،شاعره سیاسی، خلاصه تاریخ سیاسی و اجتماعی150 ساله ایران بود.

مشیر همایون پس از تحصیلاتش در مدرسه آلیانس همواره بکارهای دولتی اشتغال داشت؛ مدتی دزر وزارت دادگستری کار می کرد و سمت قاضی شعبه اول دادگاه را بعهده داشت سپس به معاونت وزارت دادگستری منصوب گردید ، سپس به مشاغل زیر گمارده شد: دادستان اصفهان، رئیس تأسیسات شهربانی تهران، معاون شهربانی تهران، رئیس شهربانی اصفهان، شیراز و رئیس شهربانی کل استانهای  جنوب، شهردار مشهد، اصفهان، شیراز ،فرماندار شیروان و تربت جام و تربت حیدریه، مأموریت در اداره کل آمار و ثبت احوال، رئیس اداره ذوب آهن و فرماندار بابل و بابلسر.

او در سال 1320 بازنشسته گردید و در رادیو بکارهای هنری پرداخت، 10 سال مستقلاً مسئول تمام موسیقی ایرانی بود، دو سال مشاور هنری، ده سال اول فقط نواختن پیانو را بر عهده داشت، بعداً مسولیت شورای موسیقی رادیو را به عهده گرفت و ارکستر ویژه ای را دایر نمود که به ارکستر فارابی تبدیل گردید و آهنگهای جهت اجرای این ارکستر می ساخت. ولی تا آخر عمر از مشاوران پرکار رادیو ایران بود. نامبرده در یازدهم بهمن سال 1348 در سن 85 سالگی درگذشت. 

 

مرتضی نی داود

 

 

 

مرتضی نی داود

نوازنده تار، آهنگساز و مدرس موسیقی سنتی، فرزند بالاخان نوازندۀ ضرب بود. در سال 1279 زاده شد.آموزش ابتدایی خود را در مدرسه الیانس گذراند. چون خانواده مرتضی اهل ذوق و موسیقی بودند از کودکی با این هنر آشنا گردید و شوق موسیقی اش به علت شنیدن ساز نوازندگان گوناگونی که با پدرش نشست و برخاست داشتند تقویت گردید و رشد یافت. در سن پنج سالگی نزد خود و بدون استاد تار به نواختن نغمه ها پرداخت. سپس نزد یکی از شاگردان درویش به نام رمضان خان ذولفقاری و پس از دو سال آموزش به مکتب حسینقلی راه یافت و پس از آموختن ردیف رهسپار مکتب درویش خان گردید و در شمار برجسته ترین شاگردان درآمد به طوریکه پس از سه سال به دریافت مدال ویژه آمد و سرپرستی بخشی از اداره امور کلاس به او واگذار گردید.

درویش خان به شاگردان ممتاز و برجسته اش مدال تبرزین نقره اهدا می کرد ولی در مورد نی داود جنس مدال را به طلا تبدیل کرد تا بدین وسیله نهایت تحسین و تقدیر را از استعداد و پشتکار او به عمل آورده باشد.

او، موسیقی را پیشه خود( برخلاف تمایل پدر) قرارداد و کلاس موسیقی دایر نمود و به آموزش این ساز پرداخت. دو برادرش به نامهای موسی و سلیمان نیز با او همکاری می کردند. سبک کار او، مانند استادش درویش خان بود و از پنجه ای بسیار گرم برخوردار بود.

نی داود از هنرمندان مبتکر و خلاق و از اولین نوازندگانی است که با رادیو به همکاری پرداخت و سالیان داراز با این موسسه همکاری داشت. از سال 1307 به ضبط آثاری پردادخت که اکنون بسیاری از صفحات آن به جای مانده است که متشکل از تکنوازی همراه آواز قمرالملوک وزیری و چندین تصنیف از عارف است که با قمر خوانده است. نی داود کاشف و مربی قمر بود، قمر دو سال به کلاس او رفت و ردیفها و فنون آواز را نزد وی آموخت. نی داود با خوانندگانی مانند قمرالملوک و ملوک ضرابی و نوازندگانی چون علی اکبر شهنازی و رضا محجوبی و ابراهیم منصوری مأنوس بود و همراه قمرالملوک کنسرت هایی در طهران، شیراز، مشهد، همدان و اصفهان اجرا نمود و همراه عارف نیز در همدان کنسرت هایی گوناگون برگزار کرد که مورد توجه زیادی قرار گرفت. اولین آهنگی که در کنسرت با عارف نواخت در سن 21 سالگی تصنیف معروف« گریه کن که دگر» در مایۀ دشتی بود.

علی تجویدی درباره او می گوید:« نی داود سبک جدیدی در تارنوازی و پیش درآمد سازی و ترانه سازی باب کرد.

به نظر من تار نوازی ایشان حد فاصل بین قدیم و جدید است. به این معنی که دیگرانی که تار نواختند از جمله مجد که خود از هنرمندان برجسته بود الهام بخش شان مرتضی نی داود بود. همچنین فرهنگ شریف چهار مضرابهای که در تار نی داود ساخت از هر جهت تازگی داشت، در واقع اینان اشاعه دهنده سبک نی داود بودند».

نی داود با اجازه اداره فرهنگ آن زمان کلاسی در خیابان ناصریه دایر نمود و بیاد استادش خود آن مدرسه را درویش نام نهاد که در آنها تار، سه تار، ویولن و آواز آموزش داده می شد. روش آموزش، شیوه و سبک میرزا حسینقلی و درویش بود.

مهمترین کار نی داود ضبط ردیفهای موسیقی ایرانی روی نوار(297نوار) است که به واسط دعوت پیشنهادی که از سوی مسئولان رادیو در سال1340  از او بعمل آمد، انجام گرفت. او با وجود کهولت سن ماهها صرف این کار کرد، به این طریق مرجع مهمی برای پژوهش موسیقی سنتی به یادگار نهاد. او در برابر نشان دادن این کار پر زحمت و ارزنده که با پافشاری مسئولی رادیو انجام گرفت، هیچگونه پول و هدیه ای را نپذیرفت وپشت چکی که از طرف مسئولین رادیو به منظور تشکر و قدردانی برای او فرستاده بودند نوشت:«من این کار رابرای موسیقی وطنم انجام دادم. برای آن مزد نمی خواهم.» و تقاضا کرده بود آن پول صرف هنرمندان و اشاعه موسیقی اصیل ایرانی بشود.

از صفحات تار تنهای نی داود که توسط شرکت هیزماسترزویس ضبط گردیده می توان ماهور-دلکش1-2.بیات اصفهان-عشاق2-1و سه گاه-مخالف1-2 را نام برد. پیش درآمد بیات اصفهان، آتش دل در آواز دشتی، روزگار گذشته در بیات ترک و مرغ سحر ناله سرکن از آثار برجسته او می یباشد.

نی داود سال 1359 با فرزند و خانواده اش به آمریکا سفر کرد و در چهارشنبه دهم مرداد سال1369 در سن 90 سالگی در لس آنجلس در گذشت.

 

مرتضی محجوبی

 

مرتضی محجوبی

نوازنده پیانو، در سال 1279 در خانواده ای اشرافی در طهران بدنیا آمد. فرزند میرزا عباسعلی ناظر پیشکار آذربایجانی و برادر رضا محجوبی ویولن نواز بود. پدر مرتضی نی می نواخت و مادرش فخرالسادات کمی به پیانو آشنا بود و در منزلشان پیانو وجود داشت. مرتضی به علت داشتن کانون هنری خانوادگی از کودکی به موسیقی علاقه مند شد. از سن 6 سالگی برای نوازندگی پیانو به سبک ایرانی نزد مفخم الممالک فرستاده شد و برای فراگیری نت و مبانی موسیقی به مکتب هنگ آفرین راه یافت. برای آشنایی با ضرب در موسیقی نزد حاج خان ضرب گیر (عین الدوله) رفت. ویولن را نزد حسین خان اسمعیل زاده فرا گرفت. و بنا به خواهش مفخم الممالک مدتی سه تار را نزد هنگ آفرین کار کرد. میرزا حسین خان اسمعیل زاده نوازنده و استاد کمانچه همسایه آنها بود، از این نظر مرتضی نزد او بهره های فراوان برد. استاد با کمانچه می نواخت و او روی پیانو تقلید می کرد.

او توسط اسمعیل زاده با عبدالله دوامی، درویش خان، طاهرزاده و سایر هنرمندان آن عصر آشنا شد. کمتر از ده سال داشت که در محافل رجال و عیان به اجرای کنسرت می پرداخت و در تالار سینمای فاروس لاله زار با عارف قزوینی کنسرتی اجرا نمود. در دوازده سالگی کلیه ردیف های عالی را آموخت، نوازنده مشهوری شد و از محبوبیتی خاص برخوردار گردید. در همان دوران به تدریس موسیقی به فرزندان، زنان و خواهران اشراف پرداخت. خود او تعداد شاگردانش را در طول زندگی به 2000 نفر تخمین زده است. محجوبی در سال 1307 برای ضبط صفحه رهسپار بیروت، سوریه و حلب گردید. به گفته خودش بیش از 100 صفحه پر کرد که از آن میان دو صفحه تکنوازی پیانو به نام های «شور – حسینی» و «افشاری –عراق» باقی مانده است. از نخستین نوازندگانی بود که هنگام افتتاح رادیو سال 1319 به همکاری پرداخت و تا پایان عمر فعالیتش را ادامه داد. مدتی سرپرستی برنامه موسیقی رادیو را به عهده داشت. سال 1334 به برنامه گلها که توسط داود پیرنیا تأسیس شده بود راه یافت و از عناصر اصلی آن گردید، چنانکه در آن برنامه هم نوازنده بود و هم آهنگ ساز و ترانه های بسیار از خود بر جای نهاد که شعر بیشتر آنها را رهی معیری سروده است.

محجوبی در بیست سالگی ازدواج کرد، در سال 1333 همسر و برادرش را از دست داد که این فاجعه بیشتر او را به موسیقی نزدیک کرد.

او شیوه نت نویسی ویژه ای داشت (با اینکه نت نمی دانست) که مانند خط سیاق بود. شمار زیادی تصنیف همراه پیش درآمد، چهار مضراب و رنگ را به این شیوه نوشته است. در آرشیو رادیو 22 تصنیف دارد، نخستین آهنگ او به نام گل بی وفا در بیات ترک است و به دهه 310 تعلق دارد. مشهورترین تصانیف او عبارت اند از: نوای نی (دشتی) شعر رهی معیری، کاروان (دشتی) با شعر رهی معیری، من از روز ازل دیوانه بودم (سه گاه) با شعر رهی معیری، من بیدل ساقی (سه گاه) با اشعاری از رهی معیری، چه شب ها (دشتی)، دیشب که تو در خانه ما آمده بودی (افشاری) با اشعاری از نواب صفا این ترانه ها را برای برنامه گل ها تصنیف کرده بود.

پس از مرگش شمار زیادی از آثار اجرا نشده او به خط خودش باقی مانده بود که متأسفانه در اثر بی مبالاتی از میان رفتند. رهی معیری قرار بود آثار او را نت نویسی کند ولی متأسفانه به علت بیماری و مرگ موفق به اینکار نشد.

مرتضی از راه نوازندگی و آموزش پیانو امرار معاش می کرد. نوازنده ماهری بود که آوازها و نغمه های ایرانی را بسیار لطیف و زیبا با پیانو اجرا می کرد و یکی از اصیل ترین نوازندگان تاریخ موسیقی ما شناخته شده است.

این هنرمند بزرگ اول فروردین سال 1344 نزدیک به تحویل سال نو در سن 65 سالگی در تنهایی و فراموشی و قدرناشناسی درگذشت. به علت عید نوروز خبر مرگش تا یک هفته اعلام نگردید. پس از سیزده روز در گورستان ظهیرالدوله کنار قمر الملوک بخاک سپرده شد.

 

قمر الملوک وزیری

 

قمر الملوک وزیری

خواننده، در سال 1288 در تاکستان قزوین بدنیا آمد. پدرش «سید حسین» چهارماه قبل از تولد او درگذشت و مادرش «طوبی» را در هشت ماهگی از دست داد، مادربزرگش ملاخیرالنسا ملقب به افتخار الذاکرین که سرپرستی قمر را به عهده داشت، مرثیه خوان زنها، روضه خوان حرمسرای ناصرالدین شاه و در مجالس بزرگان به ذکر مصیبت می پرداخت و قمر در طفولیت با او به مجالس می رفت از آنجا که خیرالنسا به بیماری فلج دچار شده و به کمک پوبدستی راه می رفت مرآثی را به قمر آموخت تا در هنگام ضرورت در خواندن به او کمک کند بطوریکه قمر در 13 سالگی با او در طهران به صورت رسمی مرثیه می خواند.

قمر پنهانی و در خفا در خانه اش بطور ضربی اشعار ایرج میرزا و محمدتقی بهار را می خواند. مادربزرگش هنگامی که به کربلا سفر کرد او را به خاله اش سپرد. خاله قمر که زن مجدالصنایع بود خاله اش محل رفت و آمد بزرگان بود. در آنجا قمر با حاجی خان ضربی، حسام السلطنه، رکن الدین مختاری و درویش خان آشنا شد. از طریق ارسلان درگاهی و رضا قلیخان نوروزی با رابطه شعر و موسیقی آشنا گردید.

بزرگترین مشوق و حامی هنری قمر پس از مرگ مادربزرگش شخص هنردوستی به نام بحرینی بود که خانه اش محفل هنرمندان و فضلا بود. پس از او نظام الدین لاچینی در شهرت و موفقیت قمر نقش بسیار مهمی داشت، خانه او نیز اجتماع هنرمندان و نویسندگان بود، در منزل لاچینی قمر با محمد علی امیر جاهد آشنا می شود و او اولین کسی بود که موسیقی را به شکل جدید و علمی به قمر شناساند. در همان زمان نماینده شرکت پلیفون به منظور ضبط صفحه گرامافون به طهران آمده بود و پس از مذاکره با امیر جاهد قرار شد چند صفحه با صدای قمر ضبط کند و این ترانه ها و سرودها برای اولین بار با صدای قمر ضبط شد: تا جوانان ایران به جان و دل نکوشند- ای نوع بشر تا کی به ابنای وطن- در ملک ایران، این مهد شیران، هزار دستان به چمن- بهار است و هنگام گشت- در بهار امید، از این به بعد صدای قمر از محافل خصوصی فراتر رفت و بمیان مردم راه یافت.

قمر در سال 1299در مجلی عروسی بنا به درخواست یکی از مدعوین به خواندن تصنیفی با شعر پژمان بختیاری (بیا مرغ حق امشب فغان نمائیم) پرداخت. در این مجلس که مرتضی نی داود شرکت داشت پس از گرفتن تار از دست نوازنده به همراهی صدای قمر پرداخت و پس از پایان گرفتن از او درخواست کرد برای فراگیری دستگاهها و آواز به کلاس او برود، قمر پذیرفت و پس از دو سال نزد استاد بخوبی دستگاه های موسیقی ایرانی و شیوه آواز خوانی را آموخت.

قمر به سرعت توانست با تار مرتضی نی داود و ویولن موسی نی داود آوازهای طاهرزاده را بخواند که در این مسیر با مشکلاتی روبه رو گردید، چنانکه چند بار گرفتار شهربانی گردید. اولین صفحه او را حکومت وقت گردآوری و نابود ساخت و به علت صدای قوی و استثنایی او (در موسیقی غربی محدوده کنترآلتو و نزدیک به مترو سوپرانو و در موسیقی ایرانی چپ کوک) و نیز صفات انسانی اش اکنون 200 صفحه از او به یادگار مانده است.

قمر سال 1306 خورشیدی هنگام دریافت شناسنامه لقب «وزیری» را به علت احترام و حرمت خاصی که برای استادش علینقی وزیری و هنر او قایل بود، بر خود برگزید و به علت اینکه زمانی مورد اعتراض استاد قرار نگیرد نزد وی می رود و به او می گوید:« من به حرمت نام شما و علاقه ای که به هنرتان دارم لقب شما را برای خودم انتخاب کردم، آیا شما مرا سرزنش می کنید؟ و وزیری در پاسخ می گوید:« نه تنها شما را سرزنش نمی کنم، بلکه مایه خوشحالی و افتخار خانواده من است که هنرمندی مانند شما یکی از اعضای آن باشد.»

قمر از هنرمندانی بود که هنگام تأسیس رادیو با آن رسانه گروهی به همکاری پرداخت. ابتدا در رادیو تصنیف نیز می خواند ولی بعدها فقط به خواندن آواز پرداخت. مرتضی نی داود ذکر می کند:« در سالهای پیرامون 1334 ه.ش که آخرین ایام همکاری او بود، ایستگاه رادیو در طهران دارای دستگاه های ضبط صوت بود ولی به علت بی اطلاعی مسئولان یا به احتمال قوی بر اثر حسادتها و تنگ نظریهای برخی خوانندگان نورسیده بی مایه و اعمال نفوذ آنان، نوارهای او پاک کردند تا به مصرف دیگری برسانند. اگر سوزن حکاک دستگاه های ضبط کنی شرکت های آلمان و انگلستان نبود صفحه های قدیمی او از دست فروشان و مغازه های سمساری بدست دوستداران صدایش گردآوری نمی گشت، امروز شاید اثری از صدای مشهورترین خواننده آواز ایران در دست نبود. تنها اثری که در آرشیو رادیو از او باقی بود آخرین برنامه ای است که در حال ضعف و ناتوانی پس از سکته ناقص همراه با تار اسماعیل کمالی که از شاگردان مرتضی نی داود بود و تار را به سبک استادش می نواخت، آواز افشاری را اجرا کرد و به شماره 52 در آرشیو رادیو موجود بود. این نوار چون پس از سکته ناقص او ضبط شده است نمی تواند گویای صدای او باشد، زیرا تحریرهایش مانند یک سال پیش او نبود.

تاریخ موسیقی ایران چنین زن خواننده ای را بیاد ندارد، چنانکه موسیقی سنتی ایران پس از انقلاب مشروطیت به وسیله او دچار تحول و دگرگونی اجتماعی گردید؛ پیش از او زنها حق فعالیت هنری در جامعه نداشتند و مجازات خواننده زن سنگسار کردن بود. او با نقش دلیرانه خود در اجتماع قد برافراشت و خود را بعنوان یک هنرمند در جامعه مطرح نمود.»

قمر اولین کنسرت خود را در سال 1303 در سالن گراند هتل واقع در خیابان لاله زار با همراهی تار مرتضی نی داود اجرا نمود و کنسرت دوم خود را در سالن سینما پلازا واقع در خیابان اسلامبل طهران برگزار کرد. سال 1309 به خراسان سفر نمود و به مناسبت بزرگداشت هزارمین سال فردوسی کنسرتی اجرا نمود. سال 1310 همراه مرتضی نی داود به همدان سفر کرد و در حضور عارف قزوینی تصنیف خواند، چنانکه عارف از شوق به گریه افتاد. در پایان چند گلدان نقره به قمر اهدا گردید که بزرگترین آنها هدیه شاهزاده نیرالدوله بود و قمر آن را به عارف هدیه نمود (عارف گلدانها را نپذیرفت و عواید آنها بین تهیدستان تقسیم شد)

از قطعات مشهور قمر که احتمالاً جزو نخستین صفحات ضبط شده اوست شعر و آهنگ و تصنیف «مارش جمهوری» از عارف قزوینی شاعر انقلابی را می توان نام برد که به صورت صفحه ضبط گردید. بعدها اگر هر کسی این صفحه را می یافتند به جرم جمهوری خواهی زندانی اش می کردند، عارف در سال 1300 این تصنیف را در کنسرت معروف جمهوری تحت عنوان تا قیامت دادگر باد- بازوی پرزور جمهوری، اجرا کرد ولی از آن به بعد صدایش را از دست داد و قمر ترانه ها و تصنیف هایش را می خواند. قمر با شاعران مبارز و آزادیخواه، از جمله میرزاده عشقی و عارف قزوینی مراوده داشت.

از قمر حدود 200 صفحه و نوار بر جای مانده است. سایر تصنیف های معروف او عبارت اند از:« موسم گل»، «ز من نگارم»، «عاشقی محنت بسیار کشید»، «امان از این دل» و...

قمر حافظ سنتهای اصیل آواز ایران، به محدوده صدای خود واقف و هیچگاه از نت های صحیح خارج نمی شد او از صوت و صدای پر قدرت و پرشورش برخوردار بود که کمتر نظیرش پیدا شده است. اوج صدای او در گوشه هایی مانند عشاق، حجاز و یا عراق بخوبی نمودار می شده از مشخصات مهم صدای او اجرای تحریرها و چهچه های متنوع در اکتاوهای پایین و اوج بوده است.

وسعت صدای قمر به طور تقریبی از «دو» (زیر خط حامل با کلید سل) تا حداکثر نت «ر» (روی خط چهارم) بوده است و بخش درخشان صدایش را از نت «ر» (زیر حامل با کلید سل) تا «دو» (بین خط سوم و چهارم) دانسته اند. او نه تنها در صدا و سبک هنری هنرمند شایسته ای بود بلکه روش و شیوه زندگی خصوصی اش می تواند الگوی خوبی برای هنرمندان باشد، زیرا نمونه انسانیت و بزرگواری است و نیز دارای سجایای اخلاقی نیکو و درویش منشی بود. او اولین هنرمندی بود که به سود هنرمندان از کار افتاده «شکر الله قهرمانی» نوازنده تار در سال 1306 کنسرت اجرا نمود.

قمر از جمله هنرمندانی بود که می توانست تا پایان عمر در رفاه و آسایش کامل مالی بسر برد و از زندگی اشرافی برخوردار باشد ولی به دلیل کمک های بیش از اندازه به تهیدستان و نیازمندان، بی چیز و فقیر ماند، چنانکه اواخر تنگدست شد و در بی چیزی بسر برد و با این وجود از همان تنگدستی اگر درآمدی می یافت در کمک به بی چیزان دریغ نمی کرد.

قمر در سن 50 سالگی دو روز پیش از مرگش در حالی که حالش بسیار وخیم و بد بود و بالین اش را گرفته بودند برای وداع با هنرمندان به رادیو رفت. او در ساعت 10:30 شب در چهاردهم مرداد 1338 در اثر سکته قلبی درگذشت و او را در مراسم بسیار ساده ای که فقط 20 نفر در آن شرکت داشتند در سکوت و تنهایی در آرامگاه ظهیرالدوله بخاک سپردند، بدینسان زندگی یکی از زنان هنرمند که دارای والاترین سجایای اخلاقی بود به پایان رسید ولی نام و خاطره او در تاریخ موسیقی ما همواره زنده و پرآوازه باقی مانده است.

 

فرح انگیز

 

فرح انگیز (ایران مطبوعی)

خواننده، یکی دیگر از خوانندگان زن دوره رضا پهلوی که از صدای مطبوع و زیبا برخوردار بوده است. او با پیانوی مشیر همایون شهریار و ویولن ابوالحسن صبا تصنیف هایی خوانده است که در صفحات گرامافون ساخت کلمبیا ضبط گردیده است( حدود سال 1312)

 

غلامحسین مین باشیان

 

غلامحسین مین باشیان

آهنگساز و رهبر ارکستر سنفونیک، فرزند سالار معزز، پنجم آبان 1286 به دنیا آمد. پس از گذراندن تحصیلات مقدماتی وارد مدرسه موزیک دارالفنون شد سپس به دستور پدرش از طریق قفقاز و فرانسه به ژنو رفت. سال 1289 خورشیدی به کنسرواتوار ژنو راه یافت و سه سال در آنجا به فراگیری ویولن، پیانو، هارمونی و همنوازی پرداخت و هر سال جایزه اول ویولن و هارمونی را بخود اختصاص می داد. سپس رهسپار برلن شد سه سال در کنسرواتوار آنجا ویولن، پیانو، همنوازی و رهبری ارکستر را نزد استادان کنسرواتوار کلاته، بومکه، و روبرت مندلسون، آموخت. سال 1309 به دریافت دیپلم نایل آمد و با شرکت در کنسرتهای هنرجویان کنسرواتوار مقام اول را در ویولن کسب نمود و بزرگترین مدال کنسرواتوار موسیقی اشترن «گوستاوهلندر» را بخود اختصاص داد. تا آن زمان که 83 سال از تأسیس کنسرواتوار اشترن می گذشت این اولین بار بود که یک دانشجوی آسیایی موفق به دریافت مدال «کوستاوهلندر» می شد.

مین باشیان پس از اخذ دیپلم، تحصیلات خود را در آکادمی برلن ادامه داد. در مهر 1311 به ایران آمد. شش ماه در دانشکده افسری تحت تعلیمات نظامی قرار گرفت و قبل از بازنشستگی تا درجه سرتیپی ارتقاء یافت. با درجه نایب اول (ستوان یکم) به معاونت اداره کل موزیک قشون و سرپرستی موزیک نظام برگزیده شد. همچنین رهبر ارکستر سنفونیک بلدیه (شهرداری ) شد.

مین باشیان در سال 1313 به ریاست هنرستان موسیقی منصوب شد و سال 1317 عهده دار ریاست« اداره موسیقی کشور شد» بر اساس طرح های او که اساساً مخالف موسیقی ایرانی بود « اداره موسیقی کشور» در وزارت فرهنگ تشکیل شد و او تا شهریور 1320 در این سمت باقی ماند.

مین باشیان همیشه از جناح مخالف حضور موسیقی ایرانی در هنرستان بود و به منظور اختصاص دادن برنامۀ هنرستان به موسیقی غربی، تأسیس هنرستان موسیقی ملی را پیشنهاد نمود که موسیقی ایرانی در آنجا تدریس شود.

مین باشیان از اولین آهنگسازان و رهبر« ارکستر سنفونیک تهران بود» به گفته هنرمندان قدیمی « ارکستر سنفونیک تهران» او از رهبران برجسته، مسلط و دلسوز بود.آثاری که توسط او رهبری می شد منحصر به فرد بود و به جاست هرگاه از ارکستر سنفونیک نام برده شود از این هنرمند گرامی یاد و قدردانی شود، زیرا او نقش عظیمی در برپائی و موفقیت ارکستر سنفونیک داشته است.

مین باشیان در آبانماه 1357دیده از جهان فرو بست.

 

غلامحسین بنان

 

غلامحسین بنان

خواننده، در اردیبهشت سال 1390 در طهران بدنیا آمد. او تنها فرزند کریم خان بنان الدوله نوری از وزراء و رجال روزهای پایانی دوره قاجار بود. مادرش دخترشاه محمدتقی میرزا رکنی (رکن الدوله) برادر ناصرالدین شاه یا پسر محمدشاه قاجار بود.

بنان از شش سالگی نوازندگی پیانو و ارگ و همچنین خواندن آواز را آغاز نمود، مادرش که پیانو می نواخت او را در نواختن این ساز راهنمایی می کرد. خوانندگی را از نوجوانی نزد خوانندگان مشهور فراگرفت. اولین استاد او پدرش بود، سپس به مکتب ضیاء الذاکرین رسایی و ناصر سیف راه یافت. پس از گرایش به مکتب علینقی وزیری شیوه نوینی را در خوانندگی پیگیری نمود که بیشتر تحت تأثیر ردیف صبا و طاهرزاده بود. تحریرهای ویژه او، زیر و بمهای صدایش و نیز واژه های اشعاری که او برای دستگاهها و نغمه های آوازی بر می گزید از بازشناسه های صدای اوست که ویژه خودش می باشد. او در خواندن آواز قدیمی و کلاسیک ایران از استادان برجسته بشمار می رود و همچنین در خواندن نغمه های نوین کاملاً چیره بود.

بنان موسیقی علمی را در هر دو زمینه تئوری و عملی فراگرفت و می توان او را تنها خواننده ای دانست که پس از عبدالعلی وزیری قادر بود همه بخش های را که در زمینه ترانه سازی برایش ساخته می شد بدون تمرین با ساز و با رعایت قواعد هارمونی بدرستی اجرا نماید.

بنان در سال 1315 در اداره کل کشاورزی (به سمت بایگان) استخدام گردید. سپس به مرکز شرکت ایرانبار اهواز منتقل شد و پس از مدتی به معاونت آنجا منصوب گردید. در سال 1321 به طهران آمد و به عنوان منشی وزیر بکار پرداخت (به پیشنهاد خواربار، فرخ) و پس از تغییر کابینه به اداره کل غله و نان انتقال یافت و مدتی کفالت اداره دفتر کارگزینی و مدتی هم مسئول و عهده دار دریافت کوپن نان طهران بود.

بنان در سال 1321 خوانندگی را در رادیو آغاز نمود و با ارکستر نوین رادیو و سپس با خالقی در ارکستر انجمن موسیقی ملی (به رهبری خالقی و جواد معروفی) همکاری نمود، و همچنین همکاری خود را با ارکستر شماره یک آغاز نمود. بنا به فراخوان پیر نیا از آغاز برنامه گلهای جاویدان با آن همکاری می کرد. در سال 1332 بنا به درخواست خالقی به اداره کل هنرهای زیبای کشور انتقال یافت و به سمت استاد آواز هنرستان موسیقی ملی منصوب گردید و در سال 1334 سرپرست شورای موسیقی رادیو شد و تا سالهای دهه 1340 همکاری خود را با رادیو و ارکستر گلهای رادیو ادامه داد و در هنرستان موسیقی ملی به آموزش آواز پرداخت. او طی فعالیتهای هنری اش نزدیک به 450 آهنگ اجرا نموده است.

استاد بنان نزدیک به سی و پنج سال عمر پربار هنری از سبک ویژه و غیرقابل تقلیدی در خوانندگی برخوردار بود و از آواز خوانان نامی و بلند آوازه ایرانی بشمار می رود. او از سال 1350 کمتر در رادیو به خوانندگی پرداخت و بیشتر وقت خود را به وارسیدن و گسترش آواز و نگرش برکار خوانندگان و ارکسترها می پرداخت. درباره او گفته اند:« هر وقت بنان می خواند خنده ای زیبا چهره او را می پوشاند و هیچوقت حرکات لب او بصورتی گشوده نمی شد که دهان و حنجره باز کند و کراهت منظری در شنوندگان ایجاد کند. در این زمینه در جواب این سوال که چرا این اندازه بر شنوندگان اثر می گذارد، گفت:« عزیزم از هنگام نوجوانی و شروع آوازخوانی ساعتها مقابل آینه می ایستادم و حرکات خود را در آینه مرور می کردم و پس از سالها تمرین و ممارست توانستم بر اعصاب گونه و صورت تسلط یابم که با لبی خندان و بیانی گویا و قدرت صدایم را تا آنجا که در توان داشتم بیازمایم و این است رمز پیروزی من!»

او را مردی بزرگ منش و بلند نظر دانسته اند که هیچگاه هنرش را به سودای گردآوری پول و ثروت ننهاد و همه وجودش موسیقی و هنر و آرزویش تعالی آن بود. او با برنامه های گلهای جاویدان و گلهای رنگارنگ و برگ سبز همکاری داشت و در این برنامه ها آثار زیادی از خود به یادگار نهاده است، حدود 450 آهنگ اجرا کرده که معروف ترین آنها تصنیف «الهه ناز» است.

می توان گفت استاد بنان بیست سال پایانی عمر فعالیت چندانی نداشت. او در هفتم اسفند ماه سال 1364 در اثر بیماری کلیوی در طهران درگذشت.

 

علینقی وزیری

 

 

علینقی وزیری

موسیقیدان، آهنگساز، نوازنده تار و آغازگر موسیقی علمی ایران، از جمله هنرمندان و نوابغی است که تأثیر عظیم اش بر موسیقی ایران به راحتی قابل ارزیابی نیست و شایسته است درباره اش کتاب جداگانه ای نوشته شود، زیرا نوشتن چند صفحه نمی تواند حق وطلب را درباره این هنرمند بزرگ ادا کند.

وزیری نقطۀ عطفی در موسیقی ما بشمار می رود چنانکه قبل از او فاقد موسیقی علمی بویم. او استاد و هنرمند بسیار بزرگی است که آثار فراوانی در موسیقی دارد و بزرگترین سرمایه را برای موسیقی ما برجای نهاده است، چنانکه ارزیابی کارهایش  به رساله ای کامل و مستقل نیاز دارد. او با قریحه تابناک و فعالیت چشمگیر چرخش عظیمی در موسیقی ما ایجاد نمود و حق بزرگی برگردن موسیقی معاصر ما دارد، به حق او را پدر موسیقی لقب دادند.

وزیری از نادر کسانی بود که صلاحیت نوآوری در موسیقی اصیل ایرانی داشت چون علاوه بر خلاقیت و ذهن باروری از سه ویژگی مهم برخوردار بود. 1-تسلط کامل به موسیقی اصیل ایرانی 2- آشنایی کامل به موسیقی کلاسیک غربی و کلیه تئوریها و هارمونی های آن 3-تسلط کامل به ادبیات پارسی و بکارگیری واژه های زیبای پارسی در موسیقی ایرانی.

علینقی وزیری در نهم مهرماه 1266 در طهران بدنیا آمد. او فرزند موسی خان میرپنج افسر نظام بود، پانزده ساله بود که نزد دایی خود دکتر حسینقلی قزل ایاغ به فراگیری تار و زبان فرانسه پرداخت. به سرعت به ساز علاقه مند شد و همه وقت خود را به موسیقی گذراند. مدتی نزد درویش خان به آموزش تار پرداخت. سپس نواختن ویولن را آغاز نمود و از شاگردان ممتاز حسینقلی و درویش خان گردید.

وزیری اولین دروس نت خوانی را نزد یاور خان صاحب منصب موزیک فرا گرفت. سپس نزد کشیشی بنام بژروفروا که کاملاً به موسیقی اروپایی وارد بود به فراگیری علم موسیقی پرداخت. کشیش پیانو می نواخت و وزیری ماندولین و حجازی دوستش ویولن. وزیری نزد این کشیش بخش موسیقی نظری و مقدمات هماهنگی (هارمونی) را تحصیل کرد و به پیشنهاد وی به مطالعه و فراگیری کتاب کمپاندیوم (دائرة المعارف موسیقی) پرداخت. متأسفانه پس از مدتی کشیش از ایران رفت.

وزیری سپس به انجمن اخوت پیوست و با درویش خان آشنا شد. از کارهای مهم او نوشتن ردیف هفت دستگاه استاد معاصر خود آقا حسینقلی و برادر بزرگش میرزا عبدالله بود که یکسال و نیم طول کشید. در آن موقع نوازندگان معروف عصر فکر نمی کردند بتوان ردیف آوازها را با خط موسیقی ثبت کرد ولی وزیری این اشکال را با کارش یک دوره ردیف آنها را بر طرف کرد. در این هنگام او نزدیک به بیست سال داشت. وزیری پس از پایان جنگ از راه روسیه و ترکیه به اروپا (فرانسه) رفت. در پاریس رهسپار مدرسه عالی موسیقی گردید. در رشته موسیقی (پیانو، هارمونی و آواز) به ادامه تحصیل پرداخت و پس از پنج سال که سه سال آن در فرانسه و دو سال دیگر را در آلمان به تکمیل هنر (کنترپوان و آهنگسازی) پرداخت و به دریافت دیپلم نایل آمد و به ایران بازگشت و خدمات ارزنده خود را آغاز نمود.

وزیری پس از بازگشت از اروپا مدرسه موسیقی دائر نمود و در نخستین روزهای آغازین زمستان 1302 آگهی خبر گشایش مدرسه عالی موسیقی را در روزنامه چاپ کرد. و با دانش خود تصمیم به ایجاد و گسترش موسیقی جدیدی برای ایران گرفت. و با درک نیازهای زمانه، به فراخور ذهن و اندیشه و خلاقیت خویش به تحول در موسیقی ایرانی پرداخت. چون به چگونگی موسیقی ملی کاملاً آشنا بود تصمیم گرفت آن را به شکلی تکامل بخشد که از یکنواختی خارج گردد و در این حال، ویژگی های خود را نیز حفظ نماید. در این زمینه با بهره گیری از سنت و پشتوانه خلاقیت به نوآوری و اقدامات جدیدی دست یافت و موسیقی ایرانی را تحول بخشید.

پیش از وزیری، معمولاً ارکستر به این صورت بود که با پیش درآمد آغاز و با رنگ پایان می یافت و آواز به شیوه دستگاه خوانی که با ساز مرتباً پرسش و پاسخ می شد نقش مهمی ایفا می نمود. در تصنیف هم هر جمله ای که از خواننده شنیده می شد دوباره آن را ارکستر به عنوان پاسخ تکرار می کرد و موسیقی ما بدون هماهنگی (هارمونی) یا سبکی یکنواخت و ساده اجرا می گردید، چنانکه شنونده می دانست پس از هر جمله چه خواهد آمد، وزیری سبک پیشین را دگرگون کرد. با این که در آهنگهایش حالات موسیقی ایرانی را که تا آن زمان بود حفظ می نمود، ابتکارات و ابداعات جدیدی ارائه می کرد که تا آن زمان در موسیقی ما بی سابقه بود و دگرگونی عظیم و مثبتی در موسیقی ایرانی محسوب می شد. او اولین پایه گذار موسیقی جدید ایران پس از انقلاب مشروطیت بوده است.

یکی از اقدامات وزیری پیشنهاد او به وزارت معارف درجهت استفاده موسیقی در مدارس بود.او درخواست کرد مانند کشورهای دیگر موسیقی وبویژه خواندن سرودهای وطنی جزء برنامه مدارس شود پس ازتلاش بسیاردرسال 1312 این اقدام را شورای عالی فرهنگ تصویب کرد و اولین کتاب وزیری در این فن بنام «سرودهای مدرسه»چاپ گردید وتدریس آن برای کلاس چهارم و پنجم و ششم تصویب شد. شاگردان هنگام خواندن سرودها به نت خوانی وسرایش آشنا می شدند.این کار در آغاز درست بود ولی بعد ها متأسفانه جنبه تشریفاتی داشت.                 هدف وزیری که آموزش جنبۀ فنی درست موسیقی درمدارس بو دبه حقیقت نپوست و بطور کلی آموزش موسیقی فراموش و آموختن سرودها بطور شفاهی جایگزین آن گردید.دست اندرکاران پس ازوزیری نیز هیچ توجهی به فرا گرفتن اساس موسیقی نداشتند و به خواندن سرود اکتفا میکردند. بهترین سرودهایی که وزیری ساخته است عبارتند از: مارش ایران، سرود مدارس، مارش حرکت، سرود مهر ایران و مارش ورزشکاران که اشعار آنها را گل گلاب سروده اند.                  وزیری افزون بر سرودهای نامبرده، سرودهایی برای کودکان ساخت مانند: «آفتاب»، «گنجشک»، «مادر»، «کودکی یتیم»، «ماه» و غیره که اشعار آنها را گل گلاب سروده بود.

وزیری کارهای مثبتی به سود خانمها انجام داد، چنانکه در مدرسه خود دو کلاس برای دختران باز کرد، یکی کلاس موسیقی که تنها خودش معلم بود و یک کلاس نقاشی که زیر آموزش برادرش حسنعلی اداره می شد. در این دو رشته دختران پیشرفتهایی کردند و حتی وزیری یک کنسرت هم با چند نفر از آنها اجرا نمود.

او هفته ای یک روز عصر را به کنسرت خانها اختصاص می داد و هیئت ارکستر برای آنها آهنگ می نواخت. این اولین اجتماعی بود که برای زنها تشکیل می شد تا در آن بتواند از نغمه های موسیقی استفاده کنند. حتی در سالن مدرسه، سینمایی برای خانها دایر نمود و گاهی برای آنها نمایش و اپرت اجرا می گردید.

وزیری در تابستان سال 1307 به ریاست مدرسه موسیقی دولتی منصوب گردید و چون برنامه آنها ویژه موزیک نظام بود، وزیری جنبه عمومی تری به آن داد و برنامه جدیدی بشکل مدرسه متوسطه برای آن تصویب کرد که دوره اش پنج ساله بود. وزیری در این مدرسه به ادامه آموزش های فنی پرداخت و جزوه هایی در رشته های گوناگون موسیقی، از جمله تئوری و تاریخ موسیقی و ساز شناسی و ارکستر شناسی و آهنگسازی نوشت که در کلاسهای مدرسه آموزش داده می شد. پس از چند سال این مدرسه دوره عالی پیدا کرد. وزیری کتابخانه آن را گسترش داد و در اثر تلاش و اقدامات وی شماری ابراز و لوازم موسیقی از وزارت فرهنگ برای این مدرسه که بعدها تبدیل به هنرستان عالی موسیقی گردید، آورده شد. معلمان اروپایی نیز در آن به آموزش پرداختند.

وزیری با علاقمندی مشغول بکار شد تا در زمستان سال 1313 او را که برای هنر احترام زیادی قایل بود از ریاست مدرسه موسیقی برکنار کردند. علت آن، درگیری وزیری با حکومت بر سر امتناع ورزیدن او از اجرای کنسرت ارکستر مدرسه در دربار بود، زیرا گوستا وآدولف ولیعهد سوئد و دو فرزندش میهمان دولت ایران بودند و مقامات دولتی قصد داشتند وزیری و ارکسترش در حضور آنها هنگام صرف شام به اجرای کنسرت بپردازند وزیری که برای هنر احترام خاصی قایل بود و اجرای کنسرت در دربار را در شأن ارکستر مدرسه نمی دید از این کار سر باز زد.

البته اندیشه نو وزیری بر حمایت از موسیقی ملی همواره بین او و اقشار دیگر درگیری ایجاد می کرد، از یک طرف با حکومت و نصرالله مین باشیان بر سر حمایت یک جانبه از موسیقی غربی و نفی موسیقی ملی، از طرف دیگر ناسازگاری او با قدما بر سر سنتهای موسیقی ایران که با روش او ناسازگار بود، و از طرفی هم افراطیون مذهبی و بخشی از دستگاه حکومتی سومین قشر مخالف این هنرمند بزرگ را تشکیل می دادند. متأسفانه هم اکنون نیز خدمات شایان او توسط بعضی ها نادیده گرفته می شود و به بهانه های بی اساس و انتقادی ناروا او را مورد اتهامات واهی قرار می دهند.

البته وزیری پس از برکناری از ریاست مدرسه موسیقی چون سوابق فرهنگی طولانی داشت سال 1315 طبق قانون دانشگاه به سمت استادی دانشکده ادبیات منصوب گردید و در این دانشکده به تدریس تاریخ هنر و عروض و زیباشناسی پرداخت و کار جدیدی در موسیقی انجام نداد. سال 1319 رئیس انجمن هنرهای زیبای دانشگاه شد. در سال 1320 دوباره به ریاست هنرستان عالی موسیقی گمارده شد و تا سال 1325 در این سمت باقی ماند. وی در نظر داشت اصلاحاتی در برنامه موسیقی رادیو انجام دهد که به علت نامناسب بودن محیط موفق نشد.

وزیری ابتکاراتی در تار ایجاد نمود که خالقی در جلد دوم کتاب «سرگذشت موسیقی ایران» به شرح آن پرداخته است. در کتاب «دستور تار» وزیری اهمیت ویژه برای نواختن تمرینات و گامها که موجب تقویت دسته و پنجه نوازنده است نایل شده است. این کتاب اولین کتابی است که وزیری نگاشت و آن را زمانی که در آلمان مشغول تحصیل بود به چاپ رساند.

وزیری در سال 1320 با استعفا و خروج رضاشاه از کشور با حفظ وظایف دانشگاهی مجدداً عهده دار ریاست هنرستان عالی موسیقی  و اداره موسیقی کشور شد و تا سال 1325 در این سمت باقی ماند. وی علاوه بر فعالیتهای دانشگاهی به تشکیل ارکستر نوین برای رادیو و همکاری با انجمن موسیقی ملی پرداخت. در سال 1344 از دانشگاه بازنشسته شد ولی به دعوت دانشگاه کار تدریس را ادامه داد و سال 1350 عنوان استاد ممتاز دانشگاه به وی اعطا گردید.

 

آثار وزیری

 

وزیری سه اثر خود را بنام «خریدار تو»، «گوشه نشین» و «سوز من» را روی اشعار سعدر تصنیف نموده است. و داستان «موسی و شبان» را از داستانهای مولوی برای تار تنها موسیقی درآورد. سپس آهنگ «شکایت نی» را بر اساس سرآغاز معروف مثنوی« بشنو از نی چون حکایت می کند .....» نوشت.

سپس آهنگ های «نیمه شب» یا «رویای حافظ»، «دلتنگ»، «گرایلی»، «دو عاشق» و «دختر ناکام» را بر اساس غزلیات حافظ تصنیف نمود.

وزیری پیش از رفتن به اروپا قطعاتی تصنیف کرد که برخی از پیش درآمدهای آن در کتاب دستور تار، چاپ برلن، به سبک دوتایی برای دو عدد تار چاپ گردید، از جمله پیش درآمد ماهور، همایون، شور و چهارگاه (نت رنگهایش را از دست داده است). ولی پس از بازگشت از اروپا سبکش را تغییر داد و آثار ارکستری و به روش دیگر تصنیف نمود. «دل زار» در همایون و «کنار گلزار» در نوا از تصنیف های او هستند که آنها را روح انگیز خوانده است.

وی نیز با اشعار گل گلاب تصنیف «وصال دوست» (چهارگاه) و سرود زیبایی بنام «سرود پیش آهنگ» ساخت. چون این سرود در وصف بامداد و معرف زیبایی صبحگاهان بود بعدها به سرود «صبح» معروف گردید. تصنیف دیگری در شور دارد که اشعارش را نیز گل گلاب سروده است که شاعر در اشعار آن، مکر و حیله و تزویر ظاهرسازان و خودنمایان را شدیداً مورد انتقاد قرار داده است. پانتومیم «زردی بوسه» (در سل ماژور) که برای تار به همراهی پیانو نوشته شده بود، پانتومیم «رقص دختر من» که برای دخترش (بدرآفاق) نوشته بود، پانتومیم «لاسی ها» و «والس دو نامزد» (به وزن والس است) و «مارش ظفر» در پرده چهارگاه که اشعار آن را گل گلاب سروده است و قالیچه کرمان از سایر آثار او هستند.

گذشته از چند مارش، مانند مارش حرکت ورزشکاران و مدارس و اصفهان و سرود ای وطن و خاک ایران و چند رنگ، از قبیل رنگ ماهور و چهارگاه و دشتی و سه گاه و همایون و نیز آهنگ دوست. تصنیف های گوناگونی داشت از جمله: دل زار، وصال دوست، کنار گلزار، اسرار عشق، موسم گل، راه وصال، صحبت دل، بهار، اهل دل، سوز من و بسته دام و چند سرود کودکانه مانند مادر، گنجشک، محبوس، کودک یتیم و تاتی تاتی که همه را روح انگیز خوانده است.

وزیری علاوه بر موسیقی به تئاتر نیز بسیار علاقمند بود و نمایشی بنام «خانم خوابند» نوشت. از اپراتهای او می توان اپرت «گلرخ» و «شوهر بدگمان» را نام برد که اشعار هر دو آنها را حسین گل گلاب سروده است. از موسیقی این دو تئاتر فقط دو تصنیف ضبط شده از اپرت «گلرخ» بر روی صفحات قدیمی بر جای مانده است، او نیز چند درام نوشته که «دختر ناکام» و «جدایی» او به اجرا درآمد. سی هفت صفحه گرامافون از آثار ایشان ضبط شده است.

این هنرمند بزرگ در هیجدهم شهریور سال 1358 در سن 92 سالگی در طهران درگذشت.

 

علی محمد صفایی

 

علی محمد صفایی

نوازنده سه تار، در سال 1276 بدنیا آمد. در پانزده سالگی نواختن سه تار را نزد خود آغاز کرد و سه سال بعد به مکتب درویش خان راه یافت. پس از مدتی به ساختن سه تار پرداخت و در این کار مهارت خاصی کسب کرد و صنعتگر ماهری شد بطوریکه درویش خان بخاطر این کار به او مدالی اهداء نمود.

صفایی از هنرمندانی بود که در تنها و خلوت و برای دل خودش سه تار می نواخت. او در سال 1318 در حالیکه بیش از چهل و دو سال نداشت رخت از جهان فرو بست.

 

علی اکبر شهنازی

 

علی اکبر شهنازی

نوازنده تار و هنرآموز موسیقی سنتی، پسر بزرگ آقا حسینقلی استاد بزرگ تار است. خانواده آنها بیشتر از صد سال در ایران به هنرمندی مشهور بود بطوریکه آنها را خاندان هنر بشمار آورده اند.

این استاد در سال 1276 خورشیدی بدنیا آمد. چون زاده شدنش در عید قربان بود او را حاجی نامیدند. او در محیطی هنرپرور رشد یافت، چنانکه همیشه در خانه آهنها آهنگهای موسیقی نواخته می شود، زیرا پدرش هفته ای سه روز کلاس داشت و عمویش میرزا عبدالله استاد مشهور، و باقر خان کمانچه کش و آقا رضا خان تار زن دامادهای آنها بودند که با آنها رفت و آمد داشتند؛ از این گذشته آوازخوانهای خوش صوت نیز با آنها نشست و برخاست داشتند. از این رو علی اکبر از کودکی با موسیقی و موسیقی دانان آشنا و الفت داشت که در رشد و پرورش ذوق او تأثیر فراوانی داشت.

علی اکبر از کودکی از پدر هنرمندش آموزش می گرفت، چنانکه نزد پدر دوره ردیف را به پایان رساند و نوازنده زبردستی شد. از سن 14 سالگی به تنهایی کلاس پدر را اداره می کرد و به آموزش درسها و ردیفها می پرداخت. هیجده ساله بود که پدرش درگذشت، در این سن نوازنده ماهری بود. پس از مرگ پدر، نزد عمویش میرزاعبدالله نوازندگی را ادامه داد. آن دو ساعتهای طولانی با هم ساز می زدند و ردیف ها را مرور می کردند. او پس از مرگ عومیش جانشین وی و پدرش گردید، به آموزش موسیقی پرداخت و شهرت بی نظیری کسب کرد. او به سه تار و پیانو آشنایی کامل داشت.

در این روزگار کار آهنگسازی خود را آغاز نمود و آنها را به شاگردان آموخت، آثارش نیز منتشر گردید. بهترین درآمدهای او عبارت اند از: پیش درآمد شور و پیش درآمد سه گاه. شهنازی در سال 1345 به مدت 5 سال همه دستگاه های موسیقی ایرانی را آموخته بود اجرا و همه را به شکل کامل و مرتب، آماده نمود. آثار ضبط شده او عبارت اند از:

«اولین آثار او صفحه گرامافون با آواز جناب دماوندی است که حدود 12-1911 ضبط شد. از صفحات بعد او، افشاری، بیا ترک، آواز دشتی با خانم صادقی و صفحات سه گاه و مویه و مخالف، همایون و بیداد و لیلی و مجنون و شوشتری و بختیاری و شور و سلمک و قرچه با آواز اقبال السلطان که حدود 1310 ه ق ضبط گردید. شهنازی در اکثر دستگاه ها پیش درآمد و رنگ ساخته است. از تصنیف های مشهور او تصنیف چهارگاه «زد لشگر گل» با شعر وحید دستگردی را می توان ذکر کرد که با آواز قمر در صفحه ضبط شده است. دیگر تصنیف اصفهان «به اصفهان رو» با شعر ملک الشعراء بهار است که توسط تاج در نوار اجرا شده است.»

شهنازی سپس مدرسه ای دائر کرد و به آموزش پرداخت و هنرآموزان را از هنرش بهره بخشید. هنگام تأسیس رادیو به همکاری پرداخت (ارکستر)، ولی بعداً به طور تکنواز با این رسانه گروهی همکاری نمود. موزه صبا در خیابان ظهیرالاسلام بدست او گشایش یافت. او درباره این موزه اظهار داشت:« این برای اولین بار در خاورمیانه است که یک چنین کار فرهنگی صورت تحقق بخود گرفته است. با گشایش «خانه صبا» نه تنها نسل معاصر بلکه نسل های آینده فرصت آن را خواهند داشت تا از مجرای صحیح، یادگارهای صبا را که بر جا مانده، مشاهده و حضور او را در وجود خویش زنده تر احساس کنند و آن همه زحماتی را که در جهت فرهنگ و تعالی موسیقی ملی و سنتی ایران متحمل گشت ارج گذارند.»

علی اکبر از ده سالگی آموزش تار را آغاز کرد و تا پایان عمر که نزدیک به 90 سال داشت، مدت 80 سال بکار آموزش تار اشتغال داشت. او طی 80 سال هزاران شاگرد پرورش و آموزش داد. او نه تنها آموزش دهنده ای بود توانا بلکه آهنگسازی با قریحه بود. پیش درآمدها و چهارمضراب ها و رنگ هایش همه و همه بر پایه قواعد علمی، پر قدرت و صلابت و رنگارنگ بود که در تاریخ هنر موسیقی بجا ماندنی اند.

او از دوستان نزدیک عارف بود و آهنگهای زیادی با او نواخته است.

علی اکبر در نواختن تار صاحب سبک بود و هیچکس نتوانست قدرت سرپنجه او را در تار پیدا کند و با اینکه در هفت سال پایان عمر نابینا شده بود باز هم از پذیرش شاگرد و توجه و تذکر به آنها از هیچ کوششی فروگذار نبود.

متأسفانه این هنرمند بزرگ در 26 اسفندماه سال 1363 در طهران در سال 87 سالگی در فراموشی مطلق فرو رفت و تنی چند از شاگردانش او را بخاک سپردند.

 

عزت روح بخش

 

عزت روح بخش (رضی)

خواننده فرزند علی روح بخش، اهل آشتیان و شاگرد علیخان نایب السلطنه بود. از کودکی به موسیقی علاقه مند بود، ولی از آنجا که خانواده اش کار هنری را برای دخترها عیب می دانستند تا پیش از مرگ پدرش تا سن 15 سالگی به دنبال این هنر نرفت. در سال 1319 حسین طهرانی او را به رادیو برد و شاگرد شهنازی، شب پره، سلیمان روح افزا و صبا گردید. او با مجید وفادار در بغداد صفحه پرکرد و در عراق تحت تأثیر آهنگهای عربی قرار گرفت. در سن 16 سالگی برای اولین بار در کلوپ چهار فصل وارد صحنه تئاتر شد و در نمایش خسرو  شیرین و اپرت دخترک بت پرستد و کوروش بزرگ بازی کرد و آوازش مورد تحسین قرار گرفت. او دو سال با کارگردان مشهور علی دریابیگی کار کرد و زیر نظارت او چند نمایشنامه ایفا نمود.

عزت روح بخش جزو نخستین خوانندگانی بود که پس از قمر، روح انگیز و ملوک مضرابی در کنسرتهای آنها شرکت نمود.

از صفحات جالب او می توان تصنیف «ای امید دل» را در دستگاه همایون از ساخته های لطف الله مجد نام برد. خواهر زاده او فرحدُخت طالقانی نیز خوانندگی می کرد.

 

عبدالله دوامی

 

عبدالله دوامی

موسیقی دان، موسیقی شناس و استاد آواز، ردیف دان، تصنیف خوان و نوازنده تنبک و مدرس موسیقی سنتی، در سال 1270 خورشیدی در یکی از روستاهای تفرش به نام طالقان بدنیا آمد. پس از گذراندن آموزش ابتدایی به طهران آمد و در کلاس مدرسه با رکن الدین مختاری همکلاس شد. در خانه یکی از دوستانش بنام مجدالممالک با علیخان نایب السلطنه (معروف به حنجره دریده) که از خوانندگان بزرگ زمان خود بود، آشنا گردید. در آنجا بنا به خواهش مجد الممالک قطعه ای خواند که مورد پسند علیخان نایب السلطنه واقع گردید و به او پیشنهاد کرد نزد وی به فراگیری بپردازد. به این طریق اولین کار خود (مشق شور) را نزد این استاد آغاز نمود. سپس نزد استادانی چون آقامیرزا حسینقلی، حسین کمانچه کش، درویش خان، ملک الذاکرین و آقا میرزا عبدالله به فراگیری و گسترش کار خود پرداخت. او تصنیف خان بود. بسیاری از تصانیف را نزد سماع حضور آموخت و بقیه را نزد خواهرش و حاجی خان و آقا جان فراگرفت. برخی از تصانیف او توسط صبا  و فرامرز پایور به نت درآمده است.

دوامی استاد ضرب نیز بود. ضرب را نزد حاجی خان عین الدوله آموخت و همواره در کنار ساز استادان بزرگی چون آقا حسینقلی ضرب گرفت. دوامی پیش از انقلاب مشروطیت برای معرفی و شناساندن موسیقی اصیل و سنتی ایران قرار بود با اقبال السلطان، باقرخان، مشیر همایون (شهردار) و شماری دیگر برای ضبط صفحه رهسپار برلن شود، ولی به علت جنگ جهانی اول این کار به تعویق افتاد و ناچار برای عملی کردن این کار رهسپار تفلیس و قفقاز گردید. او نقل کرده است: عارف که به بدرقه آنها آمده بود از او خواهش کرد تصنیف دهم مربوط به شوشتر ساخته عارف را در صفحه بخواند. درویش خان از این کار سرباز زد و گفت این تصنیف سیاسی است و ما در سیاست نیستیم. دوامی به علت قولی که به عارف داده بود در هنگام ضبط صفحه ناگهان آغاز به خواندن آن تصنیف کرد و درویش خان از شدت عصبانیت با مشت پوست تار را پاره کرد. سرانجام بنا به پافشاری دوامی، درویش خان موافقت می کند تصنیف افشاری با مَطَلع فوق را که جنبه سیاسی نداشت با آواز دوامی و تار خود او در صفحه ضبط شود که صفحه آن اکنون در دست است.

دوامی هفت سال در اداره پست کار می کرد، سپس به وزارت دارایی انتقال یافت و تا پایان دوره بازنشستگی در آنجا بکار اشتغال داشت. در سال 1334 در رادیو تلویزیون و مرکز حفظ و اشاعه موسیقی سنتی ایران مشغول بکار شد.

ردیف های او تا اندازه ای توسط صبا، حسین هنگ آفرین و فرامرز پایور نت نویسی شده است. او در مورد ردیف می گوید:« من و اساتید قدرتمند همیشه سه ردیف داشتیم. ردیف ابتدایی، ردیف متوسط، ردیف عالی.»

از شاگردان او می توان شاپور حاتمی (خواهر زاده عبدالله دوامی)، پرویز مشکاتیان، داریوش طلایی را نام برد. محمود کریمی از بهترین شاگرد او بود. استادانی چون نورعلی برومند و حاج آقا محمد مجرد ایرانی نزد او به آموزش بخش هایی از تصانیف پرداخته اند. شاگردانی که در کلاس های شبانه هنرستان موسیقی آموزش یافته اند عبارت اند از: فاخره صبا، محمود کریمی، خاطره پروانه، هما و الهه و...

او در خواندن قطعات ضربی استادی کم نظیر بود و به ردیف هم آگاهی بسنده داشت. این هنرمند در بیستم بهمن سال 1359 درگذشت.

 

عبدالله دادور

 

عبدالله دادور (قوام السلطان)

نوازنده سه تار، در سال 1273 بدنیا آمد، فرزند میرزا علی خان قوام السلطان از خانواده ای اصیل و اهل علم و هنر بود. عبدالله از کودکی از شنیدن نواهای زیبا و دل انگیز موسیقی بهره مند بود. برای تحصیل به مدرسه دارالفنون رفت. سپس زبان فرانسه را در مدرسه سن لویی بخوبی آموخت. در سن 17 سالگی بمنظور فراگیری سه تار به مکتب درویش خان راه یافت و از بهترین شاگردان او شد بطوریکه فقط او قادر به اجرای بعضی از قطعات درویش مانند چهار مظراب شد که سایرین قادر به فراگیری آن نبودند. او را یادگار بسیار خوب استاد دانسته اند. پس از اینکه دوره درس درویش خان را به پایان رساند به مکتب حاجی خان استاد ضرب راه یافت و آهنگهای ضربی را فرا گرفت و مدتی هم نزد منتظم الحکما ردیف موسیقی ایرانی را تکمیل نمود.

 

عبدالعلی وزیری

 

عبدالعلی وزیری

خواننده و نوازنده تار در سال 1293 بدنیا آمد. شاگرد و پسر عموی علینقی وزیری بود. از سن 10 سالگی وارد مدرسه عالی موسیقی گردید، و تحت آموزش وزیری در رشته آواز مشغول به تحصیل شد، سپس نواختن تار را آغاز نمود. افزون بر تار به نواختن تارباس پرداخت و پس از رفتن سپانلو در ارکستر جایگزین او گردید. گفته شده صدای عبدالعلی برای خواندن آهنگهای وزیری ایده آل بود (از نظر سبک به شیوه خواندن علینقی وزیری نزدیک بود)، هیچگاه هیچ خواننده ای نتوانست بخوبی عبدالعلی آهنگهای وزیری را بخواند.

عبدالعلی نزدیک سالهای 7-1306 در کنسرتهای کلوپ موزیکال شرکت کرد و قطعات وزیری را اجرا نمود. صفحه ای از او ضبط شده (تصنیف شور) و به یادگار مانده است.

عبدالعی پس از مدتی تمرین و آموزش در خواندن آهنگها در ارکستر، جایگزین وزیری گردید.

او در سال 1308 به دایر نمودن کلاسی تحت عنوان آموزشگاه موسیقی پرداخت. در سال 1309 استاد آواز مدرسه «موزیک دولتی» گردید. در سال 1314 در بانک سپه آغاز بکار کرد و در سال 1316 در بانک ملی ایران مشغول بکار شد. در سال 1317 وارد بنگاه راه آهن دولتی گردید که مدتی از کار هنری دور ماند. در سال 1320 هنگامی که وزیری به ریاست مدرسه موزیک منصوب گردید، او دوباره به محیط هنری راه یافت و در مدرسه موسیقی به آموزش آواز پرداخت. سال 1322 به وزارت فرهنگ انتقال یافت و از سال 1325 در رادیو به همکاری پرداخت، از این زمان صدای او از رادیو شنیده می شد. در کلاسهای انجمن موسیقی ملی به آموزش تار پرداخت. او در برنامه «گلهای جاویدان» به همت داود پیرنیا شرکت جست و اولین خواننده این برنامه بود. و نیز سولیست و بهترین خواننده ارکستر انجمن موسیقی ملی گردید که نوار برخی از آنها در دست است. «شکایت نی» از آهنگهای وزیری و شعر مولوی، گلهای شماره 85 بنام «تومرا» و گلهای جاویدان 96. «حالا چرا» و «آه سحر» از قطعات خالقی است که توسط عبدالعلی در ارکسترهای انجمن و رادیو خوانده شده است. مدتی هم در رادیو همراه تار خود آواز می خواند و چند برنامه ویژه کودکان هم اجرا کرد.

عبدالعلی وزیری در تیرماه سال 1368 در سن 82 سالگی در طهران درگذشت.

 

عبدالحسین شهنازی

 

عبدالحسین شهنازی

نوازنده تار، برادرش علی اکبر به فراگیری تار پرداخت و در مکتب باقرخان رامشگر کمانچه و شوهر خواهرش ردیف های موسیقی را آموخت. او از پنجه های قوی در نواختن برخوردار بود. در تار نوآوریهایی به عمل آورد، چنانکه کوکهای ویژه ای بوجود آورد.

شهنازی هنگام تأسیس رادیو به همکاری با این رسانه گروهی پرداخت و از اولین نوازندگان رادیو بشمار می رود. او کار خود را با ابوالحسن صبا، مرتضی محجوبی، حسین طهرانی، حبیب سماعی و مرتضی نی داود آغاز نمود و با خوانندگانی بنام، به نوازندگی پرداخت. از او تنها چند اثر باقی مانده است (صفحاتی از نوازندگی او) که عبارت اند از: (صفحات با آواز) تصنیف چهارگاه و شهر آشوب با صدای س.م خان؟ درآمد و نهفت و حسین، آواز افشار و نهیب افشار شکسته و قرباغ با صدای اقبال السلطان، ماهور و همایون (شور عشق) و قرایی با صدای بدیع زاده. آثار اجرا شده او عبارتند از: تصنیف شوشتری بنام باد نوبهاری با صدای بنان و شعر رهی معیری. از آثار تار تنهای او می توان صفحات همایون و بیداد، راست پنجگاه و ماوراءالنهر نام برد.

متأسفانه شهنازی (عبدالحسین) در سن جوانی در سال 1327 درگذشت و فرصت این را نیافت که به مرحله پدر و برادر بزرگش برسد.

 

شهباز برمکی

 

شهباز برمکی

نوازنده تار و ویولن، در سال 1275 بدنیا آمد. پدرش ناصرهمایون بود. در سن 15 سالگی به مکتب ابراهیم آژنگ راه یافت. پس از فراگیری شیوه نت نویسی، نزد حسین خان اسماعیل زاده رفت و ردیف موسیقی ایرانی را فرا گرفت. سپس برای تکمیل کردن دانسته ها و شناخت موسیقی خود به شاگردی لئون گریگوریان (پدر روبیک گریگوریان) در آمد و نزد او به نواختن شیوه های اروپایی پرداخت. وی از سوی عارف در زمان ریاست وزارتی محمد دلیخان سپهدار تنکابنی (سپهسالار اعظم) کنسرتی به اسم شرکت در امور خیریه برای تأسیس مدرسه احمدیه در پارک ظل السلطان تشکیل گردید که شهباز او نوازندگان آن بشمار می رفت.

برمکی تا سی سالگی در نواختن ویولن شهرت کسب نمود، ولی بعدها شغل اداری اختیار کرد و از وصف نوازندگان بیرون شد و فقط به تنهایی برای خود ساز می نواخت.

 

شکری

 

شکری

 نوازنده ابوا و تار، نام اصلی او شکرالله بود. او ابوا می نواخت و شاگرد شعبه موزیک نظام بود. اسمعیل قهرمانی برادر بزرگش بود که آموزشهای موسیقی را از او گرفت. بعداً به مکتب درویش خان راه یافت و در تار پنجه ای لطیف، شیرین و نرم یافت که بخوبی از عهده نواختن آهنگهای ضربی بر می آمد. شکری از دوستان عارف بود بطوریکه عارف در دیوانش از او تحسین کرده است.

 

سلیمان سپانلو

 

سلیمان سپانلو

نوازنده تار، شاگرد حاج علی اکبر شهنازی بود. نزد علینقی وزیری به گسترش دانسته های خویش پرداخت و آهنگهای استاد را با تار می نواخت. در ارکستر وزیری نوازنده تار بود. او از اعضای وزارت مالیه بود و به علت علاقه ای که به موسیقی داشت ناظم مدرسه موسیقی وزیری گردید. کارهای دفتری و امور حسابداری آنها را به رایگان انجام می داد که وزیری فرصت بیشتر داشته باشد که بکارهای فنی خود بپردازد.

 

سلیمان امیر قاسمی

 

سلیمان امیر قاسمی

خواننده، سلیمان امیر قاسمی، شاگرد عیسی آقا باشی بود. او از صدای نیرومند و بلندی برخودار بود و به ردیف وارد بود.

 

سعید هرمزی

 

سعید هرمزی

نوازنده تار و سه تار، در سال 1276 در طهران بدنیا آمد. ابتدا نزد برادر بزرگ تر خود شاهزاده ابوالفتح میرزا هرمزی که از شاگردان خوب میرزا حسینقلی بود الفبای موسیقی را آموخت. سپس به منظور فراگیری تار به مکتب درویش خان راه یافت. دو سال نزد استاد کار کرد و تمام دستگاه ها را فرا گرفت و بزودی جزو بهترین شاگردان او درآمد، چنانکه سازش را یادگار مکتب درویش خان دانسته اند. پس از مرگ درویش خان به مکتب علی اکبر شهنازی راه یافت و به فراگیری موسیقی پرداخت.

هرمزی در خانواده ای پرورش یافت که سخت با موسیقی مخالف بودند. بطوریکه وقتی از او برای پر کردن صفحه دعوت به عمل آمد با مخالفت شدید خانواده روبه و شد و ناچار از این کار منصرف شد.

هرمزی در سال 1307 برای آموزش موسیقی اصیل به دایر نمودن کلاس موسیقی پرداخت. ابتدا زمانی که مأموریت خدمت در مشهد داشت و مدتی هم در طهران. ولی پس از مدتی ناچار آن را تعطیل نمود و در بانک سپه بکار مشغول شد.

او که نواختن تار و سه تار استاد بود، حاصل آموزش هایش را از استادانی چون درویش خان و علی اکبر شهبازی بهره گرفت. در سال 1350 به سازمان رادیو و تلویزیون راه یافت و به دعوت این سازمان به ضبط دستگاه های ایرانی و ردیف ها با سه تار پرداخت و آن را در اختیار مرکز حفظ و اشاعه موسیقی سنتی ایران قرار داد. در سال 1350 به دعوت این موسسه با تلاش و زحمات زیاد به آموزش تار و سه تار پرداخت و شاگردان بسیاری پرورش داد که برجسته ترین آنها عبارت اند از: حسین علیزاده، داریوش طلایی و جلال ذولفنون.

هرمزی اواخر عمر به علت بیماری و پیری از از نوازندگی تار دست کشید و به نوازندگی سه تار پرداخت. از آثار او می توان پیش درآمد ترک، چهارمضراب در اصفهان و حدوداً در هر دستگاه چند پیش درآمد را نام برد.

 

روح انگیز

 

روح انگیز (بتول عباسی)

اهل شیراز بود و در سال 1283 بدنیا آمد. اولین خواننده زن ایرانی است که به صورت آموزش یافته ترانه می خواند و به ردیف های موسیقی چیرگی داشت. او شاگرد علینقی وزیزی و حسین سنجری بود که بعدها به همسری سنجری درآمد.

حسین سنجری پس از شنیدن صدای روح انگیز با او آغاز بکار کرد، سپس او را به مدرسه برد و به علینقی وزیری معرفی نمود. وزیری پس از شنیدن صدای روح انگیز، وی را شایسته دانست و به شاگردی مدرسه پذیرفت و دستور داد تمرین با او ادامه یابد و لقب روح انگیز را بخاطر آواز و صدای گرم و روح نوازش به این خواننده داد.

وزیری که خود در اروپا روی اصول درست آواز آموخته بود بخوبی از عهده آموزش او بر می آمد. روح انگیز را زیر آموزش خود درآورد و اصول درست را به او آموخت و سنجری با تار تمرین های بایسته را با او کار می کرد.

روح انگیز پس از اینکه به شاگردی مدرسه درآمد به درخواست وزیری از خواندن در مجالس خودداری نمود و در گروه هنرمندان درآمد. او هفت سال در مدرسه موسیقی بود و سپس به مدرسه دیگری که پرویز ایرانپور (نوازنده پیانو و شاگردی وزیری) در چهارراه حسن آباد دایر کرده بود رفت.

در سال 1307 در رشت و انزلی به اجرای کنسرتی پرداخت که بسیار موفق بود. بعدها یا صبا و نی داوود و مرتضی محجوبی در رادیو به همکاری پرداخت.

بیشتر تصنیف های وزیری که ضبط گردیده با صدای روح انگیز است. در سال 1310 به همراهی ویولن مهدی مفتاح سه صفحه ضبط کرد. این صفحه ها به همت پرویز ایانپور تهیه و به بازار آمد و با استقبال زیادی روبه رو شد.

روح انگیز از جمله خوانندگانی بود که از آغاز تأسیس رادیو (1319) با این موسسه به همکاری پرداخت و با گروه های گوناگون بویژه ارکستر سرخوش برنامه اجرا نمود. او در سالهای دهه چهل (1340) ناچار برای تأمین معاش در یکی از رستورانهای طهران به خوانندگی پرداخت.

صدای روح انگیز شفاف و رسا و محدوده صدای او نزدیک به قمر بوده است (متزو سوپرانو) با این اختلاف که در بخش بم کمی از آن اندازه تجاوز می کرده است.

آثار او عبارت اند از: آواز بیات اصفهان با تار وزیری و شعر حافظ با این شعر:

صبحدم مرغ چمن با گل نو خواسته گفت

      ناز کم کن که در باغ بسی چون تو شکفت

یکی از زیباترین اجراهای او می باشد. سرود ای وطن، قطعه دوست با شعر:« خوشا آنکس که دارد یا عاقل» در مایه دشتی.

روح انگیز از اولین خوانندگانی بود که به خواندن قطعات دو صدایی (دوئت) پرداخت. این قطعات از نوآوریهای وزیری بودند که بهترین نمونه های آنها عبارت اند از: قطعات دوست، دل زار در همایون، جور فلک در اصفهان و سروده های خاک ایران و ای وطن است که همراه صدای خود وزیری (باریتون) اجرا گردیدند.

او از اولین خوانندگانی بود که برای کودکان قطعاتی اجرا نمود که عبارت اند از: لالایی، گنجشک، تاتایی و مادر را که از ساخته های وزیری بود روی صفحه ضبط گردیده است.

آثار دیگر او که از سال 1312 به بعد ضبط گردیده است بیشتر با همکاری گروه پرویز ایرانپور بود که عبارت اند از: تصنیف دشتی (بیچاره)، آوازهای دشتی، سه گاه و ابوعطا همراه ویولن مهدی مفتاح.

او در رادیو با تار مرتضی محجوبی سپس گروه همنوازی سرخوش به همکاری ادامه داد. با افزایش سن و نداشتن آموزش بسنده صدای او لطافت و روانی خود را از دست داد. روح انگیز در سال 1363 در سن 80 سالگی درگذشت.

 

روح الله خالقی

 

روح الله خالقی

آهنگساز، نوازنده ویولن، رهبر ارکستر و مؤلف آثار موسیقی، از هنرمندان بزرگ و کم نظیری است که باید در توصیف مقام هنریش بسیار نوشت. هنرمندی باارزش  و ولالی انسانی، سرشار از صداقت، متانت، انسانیت، پاکی، صمیمیت، جدیت، پشتکار، و همت والا در ثبت تاریخ موسیقی کشورمان، زیرا اگر او نبود بیشتر خاطرات و نام بزرگان موسیقی کشورمان از بین رفته بود.

روح الله فرزند میرزا عبدالله خان، منشی فرمانروا والی کرمان بود.  در سال 1285 خورشیدی در کرمان بدنیا آمد و در محیط هنری پرورش یافت. پدرش تار را نزد آقا رضاخان داماد میرزاحسینقلی و مدتی نزد خود میرزا و مدتی در کلاس درویش خان فرا گرفته بود. مادرش «مخلوقه» زن بسیار اهل ذوق و شاگرد میرزا غلامرضای شیرازی بود. او از کودکی با خواهرش (مخلوصه) و برادرش (کریم) به مدرسه آمریکایی فرستاده شد و تحصیل را آغاز نمود. او نه تنها در محیط خانوادگی که هنرپرور بود از موسیقی بهره مند شد بلکه در محیط دبستان نیز از موسیقی بی بهره نبود. دراین باره خودش نوشته است:« تأثیر سرودها – مدرسه ما تالار بزرگی داشت که شاگردان هر روز صبح قبل از رفتن به کلاس در آنجا جمع می شدند «مستر جردن» رئیس مدرسه به لهجه مخصوص پارسی خود اول دعا می خواند، بعد «خانم جردن» پشت ارگ می نشست و آهنگی می نواخت و ما همگی با او هم آواز می شدیم و سرود می خواندیم. اشعار سرودها در کتابی چاپ شده بود تا هر کدام از شاگردان کلمات را از حفظ نداشتند از روی کتاب بخوانند.

بعضی از سرودها آهنگ فرنگی داشت که به پارسی ترجمه شده بود و برخی را هم صاحب منصبان موزیک نظام ایران ساخته بودند. رسم مدرسه این بود که در آخر سال تحصیلی جشنی در سالن کلیسا برپا می کردند و چند تن از فارغ التحصیل ها بیاناتی ایراد می نمودند. برای هر دوره هم سرودی آماده می شد و بیشترین این آهنگها را غلامرضاخان سالار معزز می ساخت که رئیس مدرسه موزیک بود. اشعار آن را شاگردانی که طبع شعر داشتند می سرودند یا از شعرای معاصر استمداد می کردند. نخبه این سرودها در آن کتابچه چاپ شده بود و ما می خواندیم.

البته من در آن موقع منظور اولیای مدرسه را از این اجتماع و سرود خواندن و جشنها نمی یافتم. بعدها که به هدفهای تعلیم و تربیت آشنا شدم بخوبی درک کردم که همین کار کوچک چقدر برای ایجاد حسن همکاری و به نشاط آوردن روح جوانی کمک بزرگی بوده است. چنانکه در آن موقع، ما بعد از سرود خواندن، خوش و خندان به کلاس می رفتیم بدون اینکه توجه کرده باشیم که این آهنگ موسیقی و وزنهای شادی بخش سرودهاست که ما را خوش و خرم کرده است.»

یکی دیگر از عواملی که در ذوق موسیقایی خالقی اثر بسیار نهاد همسایه بودن رکن الدین خان مختاری مشهورترین نوازنده ویولن و نغمه پرداز عصر خود با آنها بود که پیش از دیدن و آشنا شدن با ویولن به صدای آن انس و الفت گرفته بود، چنانکه نوشته است:« ما طوری به این صدا مأنوس بودیم که سکوت می کردیم و گوش می دادیم و با نغمه ساز بخواب می رفتیم.»

به قول خودش یکی دیگر از مسایلی که در پرورش شوق هنری او نقش داشت، شنیدن کمانچه میرزا رحیم کمانچه کش بود. رحیم کمانچه کش شوهر عمه اش بود و به شنیدن سازش علاقه وافر داشت. در این باره خود او نوشته است:« آن نوازنده ویولن و این کمانچه کش اولین مربیان موسیقی من بوده اند.» اینگونه بود که در کودکی شوق و ذوق موسیقی او پرورش و رشد یافت.

خالقی پیش از فراگیری موسیقی، برای آموختن عروض و نقاشی به مکتب میرزا نصیر فرصت شیرازی راه یافت و به فراگیری عروض و نقاشی پرداخت ولی چون علاقه اصلی اش به موسیقی بود محضر استاد را ترک کرد و به موسیقی پرداخت.

خالقی نزد میرزا رحیم استاد کمانچه به فراگیری ویولن پرداخت، چنانکه او کمانچه می نواخت و خالقی با ویولن تکرار می کرد. پس از یک سال و نیم آموزش ویولن ( پس از گذراندن دوره دبیرستان در مدرسه آمریکایی و مدرسه دارالفنون) در سال 1302 در سن 17 سالگی که به مدرسه عالی موسیقی تأسیس گردید به آنجا رفت و نزد علینقی وزیری به رسایی و گسترش دانسته های خود پرداخت. خالقی نزد وزیری از روی اسلوب درست به فراگیری ویولن ( نه آنچه بیشتر نزد کمانچه کشها آموخته بود) پرداخت. و آنچنان شیفته موسیقی و استاد خود وزیری گردید که بدون اجازه پدر بجای رفتن به مدرسه آمریکایی و درس، به مدرسه موسیقی رفت.  بعدها تلاش بسیاری در جهت منحرف ساختن او صورت گرفت ولی او در تصمیمش همچنان استوار بود.

خالقی در مدرسه موسیقی به جدیت آغاز بکار کرد و همه وقت خود را صرف فراگیری موسیقی نمود. از روی کتابهای هارمونی ربر و دوبوا به فراگیری هارمونی پرداخت. و دروس هماهنگی را از طریق مکاتبه از مدرسه ای در پاریس درخواست نمود و به آموختن جدی علم چند آوایی و پلی فونی پرداخت. هنگامی که دوره دوساله اش را بپایان رساند از سوی مدرسه نوشتند که اپر به پاریس برود و آزمون بدهد، به دریافت گواهینامه نایل می شود ولی وسیله این سفر میسر نگشت و بهمان روش مکاتبه ای، رشته سازشناسی، و ارکسترشناسی را آغاز نمود و بعدها جزوه تئوری موسیقی و هماهنگی را نوشت و به عنوان استاد ایرانی و تئوری موسیقی و هماهنگی برگزیده شد.

در سال 1310 از دبیرستان دارالفنون به دریافت دیپلم ادبی نایل آمد. سپس به ادامه تحصیل پرداخت و وارد دارالمعلمین عالی گردید. دوره سه ساله آنجا را گذراند و در خرداد 1313 که نامش به دانشسرای عالی تبدیل گردید، در رشته فلسفه و ادبیات لیسانس گرفت. در همه این مدت نه تنها موسیقی را کنار نگذاشت بلکه هنگام فراغت خود، با این هنر مشغول بود.

در سال 1314 وارد خدمت دولت در وزارت فرهنگ شد و تا سال 1320 که به معاونت اداره موسیقی کشور منصوب شد، معاونت دفتر وزارت فرهنگ را بعهده داشت و تا سال 1335 در این سمت باقی بود. در سال 1325 انجمن موسیقی ملی به همت او تأسیس گردید.

اندیشه های خالقی به استادش وزیری نزدیک بود و روشش پیروی از روش او بود. از این رو در سال 1323 بخاطر سر و سامان بخشیدن موسیقی ملی کشور که مدت شش سال دستخوش بی بند و باری و ابتذال شده بود، با همکاری دوستان مقدم به تأسیس انجمن موسیقی ملی همت گمارد و در مدت کوتاهی با تلاش فراوان توانست تشکیلات منظمی برای آن فراهم نماید و گزارشی جهت آثار استادان پیشین ترتیب داد و توانست قطعات و کنسرتهای جدیدی آماده کند و سرانجام موفقیتی برای انجمن کسب نماید.

وزیر فرهنگ سرانجام خالقی را معلق ساخت و دوباره هنرستان عالی موسیقی که اساساً به ترویج موسیقی ملی می پرداخت بدست کسانی سپرده شد که هرگز آشنایی به موسیقی نداشتند. ولی خالقی از پای ننشست، سال 1328 به تأسیس هنرستان موسیقی ملی توفیق حاصل نمود و تحت سرپرستی خود به آموزش موسیقی ملی با روش علمی و درست پرداخت و تا سال 1338 که بازنشسته شد در این سمت باقی ماند. در 21 آبانماه 1344 که به دیدن دخترش گلنوش به اتریش رفته بود در اثر عمل جراحی سرطان معده در یکی از بیمارستان های سالزبورگ در اتریش در سن 59 سالگی درگذشت. چندی بعد وی را در مقبره ظهیرالدوله (طهران) به خاک سپردند.

 

تالیفات خالقی

1-کتاب نظری به موسیقی در دو جلد: جلد اول در تیرماه 1316 درباره تئوری موسیقی عمومی و جلد دوم در فروردین 1317 مربوط به خصوصیات و تئوری موسیقی ایرانی است.

2- سرگذشت موسیقی ایران در دو جلد: جلد اول آن (اسفند ماه 1333) از آغاز دوره مشروطیت یعنی سال 1285 آغاز و در آبان 1304 که زمان انقراض قاجاریه است پایان می یابد و جلد دوم (تیرماه 1335) ادامه آن پس از انقراض سلسله قاجار می باشد.

3- هماهنگی موسیقی یک جلد.

4- آهنگهای محلی ساحل دریای مازندران، یک جلد.

مجله چنگی یکی از نشریات خوب هنری بود که به کوشش خالقی سال 1325 چهار شماره از آن منتشر شد. همچنین عضو هیئت مدیره انجمن و مدیریت مجله پیام نوین بود و تا پایان عمر در این سمت باقی ماند.

 

آثار خالقی

بسیاری از آثار این هنرمند از غرور ملی برخوردار است، مانند «سرود ای ایران» که در سال 1323 یعنی زمانی که ارتش خارجی در ایران بود ساخته شده است. شعر این سرود را حسین گل گلاب سروده است و «سرود نفت» که به مناسبت برگشت دکتر مصدق از آمریکا به نگارش درآمد. برخی دیگر از آثار خالقی بر پایه آهنگهای محلی استوار می باشد که از همه مهمتر دو ترانه بختیاری است که نام یکی از آنها «شلیل» و نام ترانه دیگر مجهول است و بیشتر با این شعر خوانده می شود: دست به دستمال نزدن جونم.» این قطعه در منتهای مهارت به ارکستر نهاده شده و دارای «هارمونی» لطیف و مطبوی است. خالقی در همان روزهای تأسیس انجمن موسیقی ملی ایران برای نخستین بار در ایران، گردآوری نوارهای محلی را به همکاران خود پیشنهاد کرد. سه آهنگ بختیاری و رساقی و قوچانی، نوای عروسی، رقص چوپی از نواهای محلی است که خالقی برای ارکستر تنظیم کرده است.

او اتودهای برای ویولن، تار و عود نوشته است.

«نغمه های ماهور» که بر اساس این غزل حافظ «دل می رود ز دستم صاحبدلان خدا را...» و «می ناب» که نمایش این غزل حافظ است: دیشب بسیل اشک ره خواب می زدم....دو اثر دیگر او می باشد.

«آه سحر» روی این غزل فروغی بسطامی تصنیف گردیده است: «یکی شب آخر دامن آه سحر خواهم گرفت...»، «حالا چرا» از قطعات زیبای اوست که روی چهار غزل شهریار ساخته شده است: آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا

«آهنگ آذربایجان» یکی دیگر از آثار او می باشد که اشعار آن را رهی معیری سروده است و اشعار قطعه «شب هجران» را دکتر رعدی سروده است که از قطعات زیبای او بشمار می رود.

رنگارنگ یکی دیگر از قطعات اوست. خودش درباره ساختن آن گفته است:« منظور من این بود که روی هر یک از دستگاه های ایرانی یک چنین قطعه ای بسازم، در واقع مبنای کار باشد برای دیگران، این فکر بدیع اگر جامعه عمل بخود بگیرد اساسی برای کمپوزیتورهای آینده به جای می ماند»، از تصانیف او می توان «یار رمیده»، «وعده وصال»، «پیمان شکن»، «نغمه نوروزی»، «بهار عشق»، «مستی عاشقان»، «شب جوانی»، «شب من»، «امید زندگانی»، (سه قطعه بازپسین جهت موسیقی فیلم طولانی زندگی تهیه شده است) را نام برد.

در کل آثار او می توان به سه قسمت تقسیم نمود:1-سرودها، 2- ترانه ها، 3- آهنگهای بی کلام.

خالقی در سال 1334 به اتحاد جماهیر شوری سفر کرد و پس از بازگشت از این سفر با انجمن ایران و شوروی به همکاری پرداخت و در سال 1334 مجدداً به این کشور سفر نمود. سال 1335 به رمانی و فرانسه و هندوستان سفر کرد و بعد از مراجعه از این سفر ملاقاتی با ارزشی در مورد موسیقی و رقص هند ارائه داد.

آقای ملاح اظهار داشته اند:« آقای خالقی در اجرای منظور و دستور استاد گرانمایه خویش آقای وزیری، دنباله مطالعات و آزمایشهای خود را در موسیقی چند صدایی و وضع هارمونی متناسبی در موسیقی ایرانی به اندازه ای پیگیری کرد و توفیق یافت که در فن موسیقی کنسرتها و رهبری ارکستر، فرد برجسته و ممتازی بشمار آمد، چنانکه در مورد وضع هارمونی در موسیقی ایرانی نوشته است:« چون اختلاف پرده و اختلاف مشی موسیقی ایرانی و اروپایی اجازه نمی دهد که قواعد هارمونی غربی را در موسیقی شرقی عیناً اجرا شود و لازم بود که اساتید متبحر و پرمایه ایران راجع به هارمونی ربع پرده نتیجه مطالعات دقیق خود را به معرض آزمایش درآوردند، نخستین بار آقای وزیری که در موسیقی ایرانی و فرنگی تحصیلات و تحقیقات عمیقی داشتند، موسیقی چند صدایی را توسط شاگردان مدرسه خویش از جمله آقای خالقی آزمایش کردند و امتحاناتی بر روی قطعات مختلفی که ساخته بودند بعمل آوردند و سپس از میان شاگردان با استعداد و خوش قریحه استاد، آقای خالقی پس از مطالعه یک دوره هارمونی غربی و ابراز ابتکار در توافق اصوات و آزمایشهای در هارمونی ربع پرده و فرازهای انضباط مخصوصی در ارکسترهای مدرسه عالی موسیقی و انجمن موسیقی ملی به موقع اجرا گذاشت تا دیگران هم به دنبال آقای وزیری، و خالقی از این طریق برای ایجاد یک بنای مشید در وضع هارمونی ربع پرده، موسیقی وسیع ایرانی را از تنگنای یک صدایی نجات دهند.

استاد وزیری و هنرمند عالیقدر آقای خالقی در این طریق پیشقدم بودند و تحقیقات و مطالعات و ابتکارات و آزمایشهای ایشان در نظر ارباب هنر موسیقی پسندان عصر قابل تقدیر است.»

 

رکن الدین مختاری

 

رکن الدین مختاری

نوازنده ویولن، در سال 1270 خورشیدی در طهران بدنیا آمد. پدرش کریم ملقب به مختار السلطنه یکی از رجال معروف قاجار بود. او از ویولن زنهای ماهر زمان خود بشمار می رود. ویولن و ردیف موسیقی ایرانی را از حسین خان اسمعیل زاده کمانچه کش فرا گرفت، از این رو آشنایی به شیوه نت نویسی نداشت. استادی ویژه ای در اجرای ردیف روی ویولن داشت و کلیه مضرابهای تار و سه تار را با آرشه ویولن اجرا می نمود. پیش درآمدهای او را در گونه خود بی مانند دانسته اند، که چه در زمان خودش و چه پس از آن از ابتکار و ارزش ویژه ای برخوردار بود و در احساس ضرب بی نظیر بود.

او از موسیقیدانان همدوره درویش خان و رکن الدین خان گوی سبقت را از نظر ابتکار و سلیقه آهنگسازی از همگنان خود آن دوره ربوده اند. بهمین جهت است که ازین پس از روش این دو هنرمند بنام سبک درویش و رکنی نام خواهیم برد. همان سبکی که بعدها مورد تقلید و اقتباس نغمه پردازان دیگر واقع شده است.»

مشیر همایون در سال 1296 نمایشنامه ای بنام «بیچاره رومی» نوشت که همراه با ارکستر بود، و با شرکت دوستانه خود درویش خان و رکن الدین خان آنرا به سود امور خیریه نمایش دادند.

او در پایان عمر حاضر شده بود آنچه می دانست بر روی نوار ضبط کند و به رایگان در اختیار رادیو- تلویزیون ایران قرار دهد. این تصمیم به علت مرگ او عملی نگشت و چند ماه پس از آن درگذشت.

آثار او عبارت اند از: پیش در آمد ماهور با وزن های گوناگون، همایون، شور، اصفهان، ترک، دشتی و سه گاه. و همچنین تصنیف بیات ترک با شعر ملک الشعرا بهار.

آثارش پیوسته در ارکستر نواخته می شده است و همچنین در روزهای نخست راه اندازی رادیو نیز اجرا می گردیده است.

متأسفانه او سر سپاس رضا شاه بود و در این ارتباط اثرات نامطلوبی در جامعه هنر از خود به یادگار نهاد، در واقع او نمونه بارز «هنر برای هنر» بود «نه هنر برای مردم».

 او اواخر تابستان سال 1350 در سن 80 سالگی درگذشت.

 

رضا محجوبی

 

رضا محجوبی

نوازنده ویولن، در سال 1277 در طهران زاده شد. او برادر بزرگتر مرتضی بود. اول نزد هنگ آفرین به فراگیری ویولن مشغول گردید. سپس به مکتب ابراهیم آژنگ معروف به ابراهیم ویولنی که از نوازندگان معروف آن دوره بود راه یافت، ولی به علت نداشتن تلاش و پشتکار در یادگیری قواعد علمی موسیقی و نت، آژنگ از تدریس به او خودداری کرد. از کودکی طبق روش متداول آن زمان نزد استاد حاج خان عین الدوله به فراگیری ضرب پرداخت که همین امر موجب شد که بعدها در نوازندگی بتواند ریتم و وزن را بخوبی نگه دارد.

رضا به فراگیری موسیقی از راه گوش علاقه مند بود، از این رو نزد حسین خان اسمعیل زاده که شیوه اش از راه گوش بود و ویولن را به سبک قدیم، مانند کمانچه درس می داد، آغاز بکار کرد و چنان پیشرفت کرد که درسن 16 سالگی نوازنده ماهر و چیره دستی گردید و دوره ردیف عالی استادش را با موفقیت به پایان رساند و همراه برادرش مرتضی به هنرنمایی می پرداخت، چنانکه در کافه پدر به جای اجرای قطعات می پرداختند، بعدها با استادان بزرگ موسیقی کنسرت اجرا می کرد. او نوازنده چیره دستی بود و خلاقیت عجیبی داشت. تا سن 25 سالگی کنسرت برگزار می نمود و در لاله زار به آموزش موسیقی می پرداخت. از این پس دگرگونیهای روحی در او ایجاد گردید که شاید به علت نبود پیشرفت علم روانشناسی آن زمان با وجود چندبار درمان دوباره بهمان حالت غیر عادی برگشت و در نهایت به جنون کشیده شد.

او نیز از بداهه نوازان فوق العاده ماهر بود که در موسیقی به مقام استادی رسیده بود. هیچگاه با رادیو همکاری نکرد و صفحه نیز پر نکرد، به همین علت اکنون اثری از او باقی نمانده است. او نیز ازآهنگسازان دانسته اند چون در قدیم آهنگساز به نوازنده ای که در صورت داشتن استعداد به مقام بداهه نوازی رسیده بود گفته می شد، و او این مقام را در حد عالی بدست آورده بود.

رضا به پیروی از درویش و رکنی آثارش را می ساخت. در سال 1300 در طهران کلاس ویولن دایر نمود. مجید وفادار و خالقی از بهترین شاگردان او بودند.

سرانجام زندگی این هنرمند رنج دیده و شوریده حال در یکی از شبهای تیرماه 1337 به وضع تأثیرانگیزی به پایان رسید. طی مراسم ساده و کوچک او را در گورستان ظهیرالدوله پایین پای ایرج میرزای شاعر، بخاک سپردند.

آثار او عبارت اند از: پیش درآمد دشتی که در سالهای نزدیک 1306 با صدای قمر در صفحه خوانده شده است. شعر آن را رضا شهرزاد سروده که به صورت تصنیف خوانده شده است. دیگر تصنیف بهار نورسیده و پیش درآمدهای سه گاه و شور را می توان نام برد. چهارمضرابهای معروف او (سه گاه) متداول بوده است.

 

حسین یاحقی

 

حسین یاحقی

نوازنده کمانچه و ویولن، فرزند محمد اسماعیل بود و در سال 1285 در طهران زاده شد. از کودکی از صدای دلنشینی برخوردار بود و نزد میرزاحسین تعزیه گردان آموزش یافت و آهنگهای تعزیه را زیر نظر او آموخت و در تعزیه ها شبیه خوان ائمه اطهار می شد، چنانکه در تعزیه سید اسمعیل یا شاهزاده ابراهیم در نقش های گوناگون (علی اکبر، قاسم و غیره) ظاهر می گردید.

حسین نزد خواهر بزرگش کشور خانم ملقب به فرح لقا که زنی هنرمند و محترم بود به فراگیری کمانچه پرداخت.

حسین پس از مسافرت خواهرش در سن یازده سالگی به تشویق او به مکتب حسین اسمعیل زاده کمانچه کش معروف راه یافت و آموزش موسیقی خود را ادامه داد. در نواختن کمانچه پیشرفت زیادی بدست آورد، بطوریکه در شانزده سالگی نوازنده ماهر و چیره دستی بود و کلاس دایر نمود و به آموزش پرداخت و فراگیری ویولن را آغاز نمود، به مکتب ابوالحسن صبا راه یافت و نت و اصول علمی موسیقی را از او آموخت که تأثیر بسزایی در پیشرفتش حاصل نمود. او علاوه بر کمانچه، سه تار ، سنتور، ویولن، و تار را هم بخوبی می نواخت و در چند صفحه، همراه آواز تاج اصفهانی، قمر الملوک و ادیب خوانساری ویولن زده است.

یاحقی همه عمر خود را با موسیقی گذراند. سالهای پایانی عمر کمانچه را کنار گذاشت و ویولن می نواخت، آن را یاز تخصصی خود نمود و در آن سبکی جدید بوجود آورده کنسرت اجرا می کرد و آهنگ می ساخت و به ترکیب تصنیف می پرداخت چنانکه در سال 1318 با اشعار رهی معیری دو آهنگ ساخت که بعدها در ارکستر گلها ضبط و پخش گردید. او پانصد آهنگ و پیش در آمد ساخت. او اولین آهنگش را در سال 1318 با شعری از رهی معیری ساخت به نام « برق غم». در مایه سه گاه و دیگری «ای مه» در مایه دشتی با صدای غلامحسین بنام. او به چهار قطعه به نام های «برق غم» ، «جوانی» در مایه افشاری با صدای حسین قوامی، بی خبر با صدای الهه و «گل مستان» علاقه بیشتری نشان می داد. این آثار در برنامه گلها اجرا گردیدند.

از شاگردان او می اوان پرویز یاحقی خواهرزاده اش را نام برد.

وی در تاریخ 6/8/1347 دار فانی را وداع گفت.

 

حسین گل گلاب

 

حسین گل گلاب

فرزند مصورالملک، نقاش مشهور زمان خود بود. او در خانواده موسیقی شناس بدنیا آمد و چون پدرش هنرمند بود با موسیقی دانان عصر خود آشنایی و دوستی داشت، از این رو پسرش را به فراگیری موسیقی واداشت.

حسین تار و سه تار را در مکتب حسینقلی و درویش خان فراگرفت و پس از تأسیس مدرسه ورزیری از اولین شاگردان او گردید.

او دارای استعداد فوق العاده ای بود، چنانکه نه تنها در شعر و موسیقی بلکه گیاه شناس (متخصص گیاه شناسی)، شیمیدان، فیزیک دان و ریاضی دان بود. در کل می توان گفت مردی عالم و دارای فضایل گوناگون بود، چنانکه گفته اند چیزی نیست که او نداند.

گل گلاب یکی از بهترین شاعران زمان خود بود، اشعار او بسیار زیبا و دلنشین و کلامش شیوا و روان بوده است. او چون اشتغالات دیگری داشت وقت خود را تنها صرف موسیقی نکرد ولی با اشعار زیبای خود خدمت بزرگی به موسیقی وزیری نمود و مشوق او در آهنگسازی بود.

گل گلاب چون موسیقی می دانست و به شیوه نت نویسی آشنا بود، وزیری که از علاقه مندان اشعار او بود نت آهنگهایی را که می ساخت به او می داد و گل گلاب روی آنها شعر را چنان درست و بجا پس و پیش و تنظیم می کرد که مورد پسند همه واقع می گشت.

اشعار او روی آهنگهای بسیاری بوده است که معروف ترین آنها سرود جاودانه ای ای ایران ای مرز پر گهر با آهنگ روح الله خالقی است.