قمر الملوک وزیری
قمر الملوک وزیری
خواننده، در سال 1288 در تاکستان قزوین بدنیا آمد. پدرش «سید حسین» چهارماه قبل از تولد او درگذشت و مادرش «طوبی» را در هشت ماهگی از دست داد، مادربزرگش ملاخیرالنسا ملقب به افتخار الذاکرین که سرپرستی قمر را به عهده داشت، مرثیه خوان زنها، روضه خوان حرمسرای ناصرالدین شاه و در مجالس بزرگان به ذکر مصیبت می پرداخت و قمر در طفولیت با او به مجالس می رفت از آنجا که خیرالنسا به بیماری فلج دچار شده و به کمک پوبدستی راه می رفت مرآثی را به قمر آموخت تا در هنگام ضرورت در خواندن به او کمک کند بطوریکه قمر در 13 سالگی با او در طهران به صورت رسمی مرثیه می خواند.
قمر پنهانی و در خفا در خانه اش بطور ضربی اشعار ایرج میرزا و محمدتقی بهار را می خواند. مادربزرگش هنگامی که به کربلا سفر کرد او را به خاله اش سپرد. خاله قمر که زن مجدالصنایع بود خاله اش محل رفت و آمد بزرگان بود. در آنجا قمر با حاجی خان ضربی، حسام السلطنه، رکن الدین مختاری و درویش خان آشنا شد. از طریق ارسلان درگاهی و رضا قلیخان نوروزی با رابطه شعر و موسیقی آشنا گردید.
بزرگترین مشوق و حامی هنری قمر پس از مرگ مادربزرگش شخص هنردوستی به نام بحرینی بود که خانه اش محفل هنرمندان و فضلا بود. پس از او نظام الدین لاچینی در شهرت و موفقیت قمر نقش بسیار مهمی داشت، خانه او نیز اجتماع هنرمندان و نویسندگان بود، در منزل لاچینی قمر با محمد علی امیر جاهد آشنا می شود و او اولین کسی بود که موسیقی را به شکل جدید و علمی به قمر شناساند. در همان زمان نماینده شرکت پلیفون به منظور ضبط صفحه گرامافون به طهران آمده بود و پس از مذاکره با امیر جاهد قرار شد چند صفحه با صدای قمر ضبط کند و این ترانه ها و سرودها برای اولین بار با صدای قمر ضبط شد: تا جوانان ایران به جان و دل نکوشند- ای نوع بشر تا کی به ابنای وطن- در ملک ایران، این مهد شیران، هزار دستان به چمن- بهار است و هنگام گشت- در بهار امید، از این به بعد صدای قمر از محافل خصوصی فراتر رفت و بمیان مردم راه یافت.
قمر در سال 1299در مجلی عروسی بنا به درخواست یکی از مدعوین به خواندن تصنیفی با شعر پژمان بختیاری (بیا مرغ حق امشب فغان نمائیم) پرداخت. در این مجلس که مرتضی نی داود شرکت داشت پس از گرفتن تار از دست نوازنده به همراهی صدای قمر پرداخت و پس از پایان گرفتن از او درخواست کرد برای فراگیری دستگاهها و آواز به کلاس او برود، قمر پذیرفت و پس از دو سال نزد استاد بخوبی دستگاه های موسیقی ایرانی و شیوه آواز خوانی را آموخت.
قمر به سرعت توانست با تار مرتضی نی داود و ویولن موسی نی داود آوازهای طاهرزاده را بخواند که در این مسیر با مشکلاتی روبه رو گردید، چنانکه چند بار گرفتار شهربانی گردید. اولین صفحه او را حکومت وقت گردآوری و نابود ساخت و به علت صدای قوی و استثنایی او (در موسیقی غربی محدوده کنترآلتو و نزدیک به مترو سوپرانو و در موسیقی ایرانی چپ کوک) و نیز صفات انسانی اش اکنون 200 صفحه از او به یادگار مانده است.
قمر سال 1306 خورشیدی هنگام دریافت شناسنامه لقب «وزیری» را به علت احترام و حرمت خاصی که برای استادش علینقی وزیری و هنر او قایل بود، بر خود برگزید و به علت اینکه زمانی مورد اعتراض استاد قرار نگیرد نزد وی می رود و به او می گوید:« من به حرمت نام شما و علاقه ای که به هنرتان دارم لقب شما را برای خودم انتخاب کردم، آیا شما مرا سرزنش می کنید؟ و وزیری در پاسخ می گوید:« نه تنها شما را سرزنش نمی کنم، بلکه مایه خوشحالی و افتخار خانواده من است که هنرمندی مانند شما یکی از اعضای آن باشد.»
قمر از هنرمندانی بود که هنگام تأسیس رادیو با آن رسانه گروهی به همکاری پرداخت. ابتدا در رادیو تصنیف نیز می خواند ولی بعدها فقط به خواندن آواز پرداخت. مرتضی نی داود ذکر می کند:« در سالهای پیرامون 1334 ه.ش که آخرین ایام همکاری او بود، ایستگاه رادیو در طهران دارای دستگاه های ضبط صوت بود ولی به علت بی اطلاعی مسئولان یا به احتمال قوی بر اثر حسادتها و تنگ نظریهای برخی خوانندگان نورسیده بی مایه و اعمال نفوذ آنان، نوارهای او پاک کردند تا به مصرف دیگری برسانند. اگر سوزن حکاک دستگاه های ضبط کنی شرکت های آلمان و انگلستان نبود صفحه های قدیمی او از دست فروشان و مغازه های سمساری بدست دوستداران صدایش گردآوری نمی گشت، امروز شاید اثری از صدای مشهورترین خواننده آواز ایران در دست نبود. تنها اثری که در آرشیو رادیو از او باقی بود آخرین برنامه ای است که در حال ضعف و ناتوانی پس از سکته ناقص همراه با تار اسماعیل کمالی که از شاگردان مرتضی نی داود بود و تار را به سبک استادش می نواخت، آواز افشاری را اجرا کرد و به شماره 52 در آرشیو رادیو موجود بود. این نوار چون پس از سکته ناقص او ضبط شده است نمی تواند گویای صدای او باشد، زیرا تحریرهایش مانند یک سال پیش او نبود.
تاریخ موسیقی ایران چنین زن خواننده ای را بیاد ندارد، چنانکه موسیقی سنتی ایران پس از انقلاب مشروطیت به وسیله او دچار تحول و دگرگونی اجتماعی گردید؛ پیش از او زنها حق فعالیت هنری در جامعه نداشتند و مجازات خواننده زن سنگسار کردن بود. او با نقش دلیرانه خود در اجتماع قد برافراشت و خود را بعنوان یک هنرمند در جامعه مطرح نمود.»
قمر اولین کنسرت خود را در سال 1303 در سالن گراند هتل واقع در خیابان لاله زار با همراهی تار مرتضی نی داود اجرا نمود و کنسرت دوم خود را در سالن سینما پلازا واقع در خیابان اسلامبل طهران برگزار کرد. سال 1309 به خراسان سفر نمود و به مناسبت بزرگداشت هزارمین سال فردوسی کنسرتی اجرا نمود. سال 1310 همراه مرتضی نی داود به همدان سفر کرد و در حضور عارف قزوینی تصنیف خواند، چنانکه عارف از شوق به گریه افتاد. در پایان چند گلدان نقره به قمر اهدا گردید که بزرگترین آنها هدیه شاهزاده نیرالدوله بود و قمر آن را به عارف هدیه نمود (عارف گلدانها را نپذیرفت و عواید آنها بین تهیدستان تقسیم شد)
از قطعات مشهور قمر که احتمالاً جزو نخستین صفحات ضبط شده اوست شعر و آهنگ و تصنیف «مارش جمهوری» از عارف قزوینی شاعر انقلابی را می توان نام برد که به صورت صفحه ضبط گردید. بعدها اگر هر کسی این صفحه را می یافتند به جرم جمهوری خواهی زندانی اش می کردند، عارف در سال 1300 این تصنیف را در کنسرت معروف جمهوری تحت عنوان تا قیامت دادگر باد- بازوی پرزور جمهوری، اجرا کرد ولی از آن به بعد صدایش را از دست داد و قمر ترانه ها و تصنیف هایش را می خواند. قمر با شاعران مبارز و آزادیخواه، از جمله میرزاده عشقی و عارف قزوینی مراوده داشت.
از قمر حدود 200 صفحه و نوار بر جای مانده است. سایر تصنیف های معروف او عبارت اند از:« موسم گل»، «ز من نگارم»، «عاشقی محنت بسیار کشید»، «امان از این دل» و...
قمر حافظ سنتهای اصیل آواز ایران، به محدوده صدای خود واقف و هیچگاه از نت های صحیح خارج نمی شد او از صوت و صدای پر قدرت و پرشورش برخوردار بود که کمتر نظیرش پیدا شده است. اوج صدای او در گوشه هایی مانند عشاق، حجاز و یا عراق بخوبی نمودار می شده از مشخصات مهم صدای او اجرای تحریرها و چهچه های متنوع در اکتاوهای پایین و اوج بوده است.
وسعت صدای قمر به طور تقریبی از «دو» (زیر خط حامل با کلید سل) تا حداکثر نت «ر» (روی خط چهارم) بوده است و بخش درخشان صدایش را از نت «ر» (زیر حامل با کلید سل) تا «دو» (بین خط سوم و چهارم) دانسته اند. او نه تنها در صدا و سبک هنری هنرمند شایسته ای بود بلکه روش و شیوه زندگی خصوصی اش می تواند الگوی خوبی برای هنرمندان باشد، زیرا نمونه انسانیت و بزرگواری است و نیز دارای سجایای اخلاقی نیکو و درویش منشی بود. او اولین هنرمندی بود که به سود هنرمندان از کار افتاده «شکر الله قهرمانی» نوازنده تار در سال 1306 کنسرت اجرا نمود.
قمر از جمله هنرمندانی بود که می توانست تا پایان عمر در رفاه و آسایش کامل مالی بسر برد و از زندگی اشرافی برخوردار باشد ولی به دلیل کمک های بیش از اندازه به تهیدستان و نیازمندان، بی چیز و فقیر ماند، چنانکه اواخر تنگدست شد و در بی چیزی بسر برد و با این وجود از همان تنگدستی اگر درآمدی می یافت در کمک به بی چیزان دریغ نمی کرد.
قمر در سن 50 سالگی دو روز پیش از مرگش در حالی که حالش بسیار وخیم و بد بود و بالین اش را گرفته بودند برای وداع با هنرمندان به رادیو رفت. او در ساعت 10:30 شب در چهاردهم مرداد 1338 در اثر سکته قلبی درگذشت و او را در مراسم بسیار ساده ای که فقط 20 نفر در آن شرکت داشتند در سکوت و تنهایی در آرامگاه ظهیرالدوله بخاک سپردند، بدینسان زندگی یکی از زنان هنرمند که دارای والاترین سجایای اخلاقی بود به پایان رسید ولی نام و خاطره او در تاریخ موسیقی ما همواره زنده و پرآوازه باقی مانده است.
زبانـت درکـش ای حــافظ زمــانـی