وینچنزو باینی

وینچنزو باینی 3نوامبر 1801-23 سپتامبر 1835. یک اپرا کمیک به نام خوابگرد نوشت که در روزگار خود بسیار مورد استقبال قرار گرفت و هنوز هم در برنامه اپراخانه های بزرگ دنیا قرار دارد. این اپرا گرچه لحظات جذابی دارد، اما بهترین اثر بلینی را یکی نورما(1831) و دیگری ساده لو (1835) دانسته اند. این دو سراسر آریاهایی است که جوهر بلینی را در خود حمل می کند-بلند،دوررس،قوس دار، با ملودی آرام، بر فراز باس های تکراری. ذهن بلینی یکسره ملودی فراگرفته بود. یکروز وقتی مشغول نواختن استاباتاماتر اثر پرگولوسی بود به یکی از دوستانش گفت:«اگر می توانستم یک ملودی زیبا مثل این بنویسم دیگر اهمیت نداشت چون پرگولوسی در جوانی بمیرم.» حتی واگنر که موسیقی ایتالیایی را به طور وسیعی انکار می کرد، در مورد نورما واکنش خوبی نشان داد. آنچنان از اپراهای بلینی سخن گفت که گویی همه »از دل بر می آمد و با واژه پیوند می یافت.» روسینی و دونیزتی هم فرازهای طولانی و آرام می نوشتند، اما از نیروی ویژه بلینی بی نصیب بودند. مثلاً ملودی های روسینی به شکل خاصی کلاسیک، تلبنده و آبدار است، در حالی که هرچه از بلینی است رمانتیک است، به همین دلیل بلینی و شوپن دوستان نزدیکی بودند. در یک کیفیت به خصوص آهنگین اشتراک داشتند؛یکی از دعاهای شبانه شوپن به لحاظ ملودی و باس به ملودی نوع بلینی بسیار نزدیک است (یک چیز مشترک هم داشتند. هر دو مردانی لاغر و باریک، و اشراف نما بودند،از بیماری رمانتیک ها-سل- رنج می بردندو هر دو در جوانی مردند.) حتی اپراهای نخستینش هم مانند دزد دریایی(1827) و بیگانه(1829)نو، نفس دار، بلند و تا اندازه ای سانتی مال بود. وردی درباره موسیقی او گفت:«ملودی های بلند، بلند،آنطور که هیچکس تا به حال ننوشته.» تردید نیست که بیش از روسینی خوانندگان بزرگ را به خود جلب می کرد. به رمانتیسیسم ضمنی آریاهای بلینی واکنش عاشقانه ای نشان می دادند. هنگامی که به نوشتن موسیقی می پرداخت صداهای حیرت انگیز دم دست داشت به خصوص سلسله بزرگان متزوسوپرانو که در نیمه اول قرن نوزدهم فعال بودند. به خاطر همین خوانندگان بودند که روسینی،دونیزتی و بلینی نقش های بسیار می آفریدند که اکنون توسط سوپرانوها خوانده می شود،(در آرایشگر سویل نقش روزینا برای صدای کوتاه و بم نوشته شد) اما آن متزوهای بل کانتو دمدمی و رنگارنگ بودند. یک شب بالاترین نت ها را می خواندند و شب دیگر در نقش نورما ظاهر می شدند، یا در یکی از نقش های سنگین می یر بیر. ماریا مالیبران که در 28 سالگی هنگام سوارکاری از اسب سقوط کرد و درگذشت 1836 از آن ها بود که همعصرانش با اطمینان کامل می گفتند بزرگترین خواننده ای است که دنیای موسیقی تا به حال به خود دیده است. او یک متزو سوپرانو بود که از پایین ترین فا تا پایین ترین دو را به آسانی در می نوردید. ماری یتا آلبونی، و جولیا گریسی هم چنین بودند. سوپرانوهای که بالا می خواندند مانند جودیا پاستا، و هانری یتا زونتاگ، می توانستند تا فا یا سل برسند. و تنورها مثل ماریو(او را فقط به همین نام می شناختند) باریتون ها مثل آنتونیوتامبورینی نامشان در سلسله بزرگان تاریخ موسیقی نقل گردیده. لویجی لابلاش با صدای رعدآسا اما پرچین و شکن، و انعطاف چون چنبرهی مار. بلینی برای این          موسیقی می نوشت. احتمالا چهار نفری که بزرگ ترین خواننده زمان بودند با هم در اپراهای تو ظاهر می شدند. جنی لیند بزرگ شهرت خود را مدیون آثار بلینی بود،آدلینا پتی نیز همینطور. اما در میان خوانندگانی بلینی لزوماً نه بهترین، بل کهربایی ترین صدا از آن جووانی باتیستا روبینی بود، یک تنور با شکوه که در بعضی کارهای روسینی و دونیزتی نیز درخشیده بود. مجله جهان موزیکال نوشت، «روبینی، و بلینی برای هم ساخته شدند.» شهرت روبینی مخصوصاً به خاطر جای دادن ردیف فا در بالا بوده. خود آن را به شکل فالستو می خواند. منتقد فرانسوی لئون اکودیه در اپرای روبرتو ورو اثر دونیزتی صدای روبینی را شنید «حتی از دو هم فراتر رفت. تا حالا اینقدر بالا نخوانده بود. بعد از این زور ورزی خودش هم از این شاهکار حیرت کرد.» البته بازیگر خوبی نبود اما با آن آوای خوش و بی نظیر بازی خوب و تکان دهنده را کسی از او انتظار نداشت. همینقدر که از صدایش به لرزه می افتادند کافی بود. مجله تفسیر دو دنیا پس از درگذشت بلینی (1854 اتفاق افتاد) در احوالش اشاره به آوازی نیرومند دارد:

گوش حیرت زده، خواننده را دنبال می کرد،و درمی نوردید، در فراز پیروزمندانه اش، بالاترین پرده تنور را نشان می داد، بدون اعتنا به وقفه هایی که ممکن بود در تداوم این نت های مارپیچ پدید آید...درگذر از سینه به گلو که مدام با نیرویی باورنکردنی انجام می گرفت، روبینی تمهید دیگری که چندان هم بی اهمیت نبود، یعنی کنترل تنفس را انجام می داد، و از این طریق در نیروی خود صرفه جویی می کرد. با آن سینه پهن که موهبتی بود، وقتی ریه هایش منبسط می شد، بالاترین نت را می گرفت، سینه را مدام از هوای گرم و سبک پر می کرد و هنگامی که انبساط می یافت صدا رها می شد، در فضای مقابل جایی که چون فشفشه بنگالی به هزار رنگش می آراست.

نویسنده مطلب را با شرح تکنیک رنگ آمیزی «به غایت قابل انعطاف» میزان ها، آرپچوها، لرزش ها، نت های بالا، برگشت ها و نت های آرایشی روبینی ادامه می دهد. تعجب آور نیست که اپراهای بلینی در قرن بیستم توفیق رسیدن را به مقامی در خور نیافتند. نسل آن خوانندگانی که این اثر را به خاطر آن ها تصنیف می شد سرآمده بود. بلینی چند سال در پاریس زیست. در شهری که متعلق به چهره های رمانتیک بود، یکی از رمانتیک ترین چهره ها به شمار می رفت. خوش بیان، باریک بین، جذاب، عاشق پیشه، با استعداد، هواداران بسیاری را به خود جلب کرده بود، بیشتر از جنس مخالف. هاینریش هاینه مانند همیشه طناز و تند و تیز، با نگاهی از این دست بلینی را دیده است:

....قامتی بلند و باریک و چابک که همیشه باوقار و نزاکت سلوک می کرد؛ جذاب بود، انگار که همین الان از جعبه بیرون آمده. چهره ای گشاده، مرتب، به رنگ غنچه، به شیرینی گل، موی روشنش طره طره آویخته، پیشانی بلند چون مرمر، بینی کشیده و صاف، چشمانی درخشان، دهانی به اندازه، و چانه ای گرد. صورتش کیفیت مبهمی از خود صادر می کرد، فقدان یک شخصیت به خصوص، چیزی مانند شیر؛ و این سیمای شیر گاهی گویی می خواست از اندوهی سخن بگوید. این حالتی که از چهره اش فرو می ریخت جای شعله های آتش را می گرفت، از آن دست که عمق نداشت، از چشمانش می تراوید، اما نه به قاعده شعر. می نواخت، اما رنجی بر لبانش نبود، خنده ای هم نبود. این اندوهی سبک مایه و کم عمق بود که استاد جوان چنان بود که از نمایش و بروزش هراس داشت. مویش را از روی ذوق آرایش می کرد، لباسش با سلیقه انتخاب می شد که اندام متناسبش را پوشش می داد. عصایی به دست می گرفت، ظریف، چون چشم انداز روستایی، که مرا به یاد چوپان های جوان کارت پستال می انداخت با آن عصای سر کج مزین به روبان...اندامش به منظره ای دل انگیز شباهت داشت....کفش هایش تخت نازک و جوراب ابریشمی می پوشید. به میل و رغبت با زنان معاشرت داشت، ولی من شک دارم حتی یکی از آن ها شوق و دلبستگی خاصی نشان داده باشند...

مسلم است که نورما بزرگ ترین و بهترین اپرای او به شمار می رود، گرچه ساده لو درخشش بیشتری از خود نشان می دهد (به خصوص که ردیف سل بالا را برای روبینی هدیه می آورد.) ملودی متوازن و بلندی چون دیواری پاک از اپرای نورما که به اندازه و سنجیده، کاملاً متناسب با شور بسیاری که صادر می کند، وقتی خوب خوانده شود اثری به یاد ماندنی در ذهن باقی می گذارد. نورما نقش ساده ای نیست. نیاز به یک سوپرانوی دراماتیک دارد که نرمی فوق العاده ای داشته باشد. کمی بعد، در قرن 19 می گفتند لیلی لمان خواننده سوپر انو ترجیح می داد سه دفعه پشت هم برونهیلد را بخواند، اما یک بار در نقش نورما ظاهر نشود. نورما تنها اپرای بلینی است که به طور ثابت هنوز هم در فهرست اچراخانه های جهان قرار دارد. به نظر بسیاری این اپرا جوهر بل کانتوست