فرانتز لیست
در مقام نوازنده زود به کمال رسید، شاید بزرگترین نوازنده ای که جهان تا آن زمان به خود دیده بود، اما آهنگسازی کمی دیر انجام انجام شد. نخستیم آثارش برای امروز جذابیت ندارد. اغلب خالی از موارد استادانه و ذوق برانگیز است. وقتی 14 ساله شد اپرایی به نام دون سانچو نوشت. سالهاست کسی از آن یاد نکرده. از 1829 تا 1834 مشغول برگردان آثار آهنگسازان دیگر و تنظیم آن برای پیانو بود- موسیقی ارکستری برلیوز، سنفونی های بتهوون- یا از اپراهای مشهور برداشت آزاد می کرد. تا 1835 چیز قابل توجهی نداشت که در کنسرت ها و رسیتال ها بنوازد. چهار سال بعد از این تاریخ نوبت به اتودهای برنز، اتودهای پاگانینی، اولین مجموعه موسم زیارت، تنظیم آوازهای شوبرت، و تنظیم ارگی باخ رسید. بعد از 1840 راپسودی های مجار به وجود آمد، و مهینطور برداشت های اپرایی بیشتر، و آوازهای دل انگیزی که امروز کمتر می خوانند، اما باید بخوانند. سونات پیانو در سی مینور در 1854 ساخته شد، و این یکی از مهم ترین چشم اندازهای جنبش رمانتیک است. در این اثر 30 دقیقه ای لیست از دگرگونی تم بهره گرفت، تم اصلی را تحت سلطه ساختارهای دیگر قرار می داد، و باز به تناوب به آن برگشت می داد، و از آن به عنوان ملاط نیرومندی برای آثار یک موومانی استفاده می کرد. سونات در سی مینور جوهر فصاحت و معنای بلاغت رمانتیسیسم است، و بعضی آن را چندان هم راحت نیافته اند، هیجاناتش را ساختگی می دانند، و محتوایش را کم مایه و سطحی می شمارند. دیگران آن را در توسعه تکنیکی و تکامل روحی و رمانتیک ک همیشه دنبالش می گشت عامل مهمی می دانند. امروز اغلب موسیقی دانان با این نظر اخیر موافقند. سونات سی مینور و همینطور کنسرتوی یک موومانی می بمل (1857 یکی دیگر از نمونه های دگرگونی تم) از همان روزی که ساخته شد در برنامه نوازندگان قرار دارد، هیجان به وجود می آورد و مانند صاعقه فرود می آمد. در 1847 بود که دیگر نخواست نوازنده «حرفه ای» باشد- مفهوم حرفه ای بودن این بود که باید سفر می کرد، و به خاطر پول کنسرت می داد. تا آن وقت زندگیش چیزی جز بیقراری موزیکال و فوران احساسات نبود، و این ها شامل ماجراهای عاشقانه هم می شد که اروپا با شنیدن آن ها سرش را با تاسف تکان می داد شاید هم با حسادت های پنهانی همراه بود). در 1834 با کنتس داگول آشنا شد. سال بعد این زن و شوهرش را ترک کرد، و همراه لیست به سویس متواری گردید. حاصل این رابطه نامشروع سه فرزند بود. دو تن در کودکی مردند، اما دختری به نام کوسیما که در 1837 متولد شد زنده ماند، و بعد ها با اولین شاگرد بزرگ پدرش هانس فون بولف ازدواج کرد، پس از چندی او نیز خانه و زندگیش را به خاطر واگنر رها نمود. پاره ای از صخره بزرگ بود. پدرش را دوست داشت، از عمر درازی بهرمند شد و در نهایت در 93 سالگی دنیا را وداع گفت، (1930). کنتس داگول استعداد ادبی داشت، و هم او بود که بیشترین ویراستاری ها و دوباره نویسی ها لیست را سر شوق آورد که نقد و مقاله هنری بنویسد. در ژنو ساکن شدند. لیست درس پیانو می داد، آن شهر را مبدا سفرهای خود به سراسر اروپا قرار داد. در 1842 به دربار وایمار احضار شد و به سمت رییس کل موسیقی در آن دوک نشین بزرگ منصوب گردید. اما تا 1848 موفق نشد خدمت مهمی ارایه دهد. در همین احوال روابطش با کنتس به سردی گرایید؛ در 1844 جدا شدند. کنتس به پاریس بازگشت و با نام مستعار دانیل اشترن داستانی به نام نلیدا نوشت. در این داستان لیست سایه ای کمرنگ دارد. در آخرین سفرش به عنوان نوازنده در روسیه نواخت. در کی یف او را به شاهزاده خانم کارولین زاین ویتگنشتاین معرفی کردند. لیست در آن تاریخ 36 ساله بود. شاهزاده خانم 28 ساله، دختر یک زمیندار لهستانی در در 17 سالگی با شاهزاده نیکلاس اهل زاین- ویتگنشتاین ازدواج کرده بود. بعد از چند سال موفق به ادامه زندگی نشدند. شاهزاده خانم طلاق گرفت، و در یکی از املاک خود در کی یف زندگی می کرد. ظاهراً چندان زیبا نبود، ذهن مذهبی، آلوده به اوهام و خرافات، اما قوی، و بیشتر مردانه داشت.لقب شاهزاده خانم را گرچه با ازدواج به دست آورده بود، اما اکنون از ثروتی بی حساب بهره مند بود، و لیست او را چون یک فتح نمایان و بزرگ می نگریست. شاهزاده خانم اجازه رفتن نمی داد، می خواست او را برای همیشه نزد خود نگه دارد. در 1849 به وایمار رفت و به او پیوست، و با هم دوک نشین را به رسوایی کشیدند. هر چه توان داشت به کار برد تا میانشان جدایی نیفتد. استعداد نویسندگی داشت، با طمطراق ظاهر می شد، او نوع مبتذل، و به احتمال قوی قسمت اعظم نوشته هایی که با نام لیست منتشر می شد کار او بود. به هر حال باید سپاسگذار او باشیم که لیست را در انتخاب لحن ادیبانه احوال شوپن راهنمایی کرد. این اولین منبعی بود که درباره این مرد و شیوه نوازندگی او نوشته می شد؛ گرچه وجود چنین اثری مغتنم است ولی با مطالب مبتذل و بخش های پرآب و تاب می آمیزد که شوپن در آن نقش چندانی ندارد. تاریخ برای نفرت از کارولین زاین – ویتگنشاین دلایل موجهی دارد. شاهزاده خانم در آخرین سال های زندگی در رُم می زیست. روی پروژه بزرگش کار می کرد. چند جلد کتاب به نام علل درونی ضعف بیرونی کلیسا. در 24 جلد انتشار یافت، هر جلد بیش از 1000 صفحه. در اتاقش یک دستگاه چاپ، 14 مجسمه نیم تنه از لیست، و صدها نخ سیگار قوی که مخصوص او ساخته بودند نگه می داشت. آنطور که در گزارش ها آمده توتون را در بُراده آهن می خواباندند تا قوی تر شود. لیست در وایمار غرق کار بود و آن شهر را به صورت کانون پیشرفت جنبش موزیکال در آورده بود. موسیقی واگنر، برلیوز، شومان را می نواخت، آهنگسازانی که نماینده مکتب آینده بودند، مانند یوآخیم راف، پیتر کورنلیوس، و جوزپه وردی، آن ها که می ساختند نوازنده پیانو شوند از سراسر دنیا می آمدند، و نزد او به شاگردی می رفتند. برجسته ترین شاگردش کارل توسیگ بود که در 1871 وقتی 30 سال بیشتر نداشت درگذشت. توسیگ از همه نظر همان نوازنده شگفت انگیزی بود که کارهای لیست را روی پیانو تکرار می کرد، بدون آنکه از ادا و اصولش تقلید کند. در همین وایمار بود که لیست رهبری ارکستر را آغاز کرد. اهمیت لیست در مقام رهبر ارکستر هنوز هم شناخته نشده. بسیاری از شگفتی های پیانویی خود را به جایگاه ارکستر انتقال داد. آنچه عرصه می داشت، و توصیه می کرد رهبری آزادانه بود. خود را به وقفه های صفحه نت مقید نمی کرد، و مانند بسیاری رهبران- که هنوز هم چنین می کنند- دنبال انعطاف پذیری متریک، درام، و رنگ می رفت. ضربه های نابه هنگام و بلندش آغاز و پایان فراز را مشخص می کرد، خیلی بهتر از اولین ضربه «بار». می گفت:« ما راهنما هستیم، مکانیک که نیستیم.» واگنر نیز رهبر دیگری بود که به فرازها بیش از وقفه ها اهمیت می داد، و همچون لیست تمپو را آزاد و بی قید و بند می خواست. وقتی لیست یا واگنر رهبری می کردند، از تمپوی ثابت خبری نبود؛ تنها مجموعه ای از تمپوهای کوچک مواج حضور داشت که با یک خیال فراگیر پیوند می یافت. اینکه بگوییم کدام یک بیشتر بر دیگری تاثیر نهاد مشکل است. تشخیص این که لیست بر واگنر، یا واگنر بر لیست اثر گذاشت ممکن نیست. این دو مدام به هم وابسته بودند و از یکدیگر وام می گرفتند. اما لیست به هر حال اولین نوازنده ای بود که دریافت های خود را از پیانو در رهبری ارکستر هم لحاظ کرد. احتمال می رود از این جهت سهم لیست در تاثیرگذاری بر واگنر بیشتر باشد. به علت تظاهرات خصومت آمیزی که در 1858، شب افتتاح اپرای آرایشگر بغداد اثر کورنلیوس صورت گرفت، لیست از مقام خود بازنشسته شد. دست کم خودش اینطور می گفت. دیگر از وایمار و دربارش خشنود نبود. کارفرمای نخستینش، گراندوک کارل فریدریش قدرت زیادی به او داده بود، و بودجه ای سخاوتمندانه در اختیارش گذاشته بود. اما وقتی کارل فریدریش در 1853 درگذشت، جانشینش گراندوک کارل الکساندر شوق چندانی به موسیقی نشان نداد. از هزینه های ارکستر و اپراخانه هم ناراضی بود. موقعیت استثنایی لیست نیز در رو و دستگاه همسری دوک کاری از پیش نبرد. وقتی اپرای کورنلیوس را هو کردند لیست دریافت که این تظاهرات در اصل بر علیه او صورت گرفته، نه آهنگساز. گرچه از مقام خود به عنوان سرپرست کل موسیقی کنار رفت، ولی در عوض وابستگی های مهمی پیدا کرد. برای بقیه عمر رسمی بر جای نهاد؛ مرتب میام رم،بوداپست، و وایمار رفت و آمد می کرد، اما اگر دلیل موجهی برای تقدیم خدمت می یافت، هر جای اروپا که بود حاضر می شد. همیشه توسط شاگردان مشتاق و خیل خانم های ستایشگر و جوان تعقیب می شد. دنبالش می رفتند. در 1865 چهار ماموریت کوچک کلیسایی به او محول شد، از آن پس خرقه کارتوزی می پوشید، و پدر لیست خطاب می شد. یکنفر تعبیر خوبی کرده بود:« مفایستوفلیس در کسوت کشیشان.» مدام آهنگ می ساخت؛ تا سال آخر حیات تدریس را ادامه داد؛ با حق و حقوق درباری میان درباریان آمد و شد داشت. از همان آغاز اصرار می کرد که حقی مطابق اشراف برایش قایل باشند. در جوانی به سالن های معتبر وارد می شد، می نواخت، و شاهد بود که «هنرمندان درجه یک مانند موشه لس، روبینی، لافون،پاستا، مالیبران، و دیگران از در خدمتکاران رفت و آمد می کنند.» لیست البته مایل نبود از این جمع باشد. اگر نمی توانست در شرایط برابر با میهمانان، هر کس که بودند، بیامیزد، حاضر به نواختن نمی شد. وقتی در اوج شهرت بود، اگر یکی از حاضران محترم مزاحم نواختنش می شد، یا توجه لازم را مبذول نمی داشت، زبان تندش به کار می افتاد، تحقیر و توهین می کرد، حتی اگر شخص پادشاه بود. او را لیست می گفتند! اولین و بزرگ ترین پیانیست، بهترین در گروه خود، و درباریان ناچار بودند خواسته هایش را بپذیرند و سر فرود آورند. هر چه پا به سن می گذاشت رفتارش بیشتر به درباریان نزدیک می شد و درآمدی از این دست را نیز طلب می کرد. و هنگامی که چاپلوسی می کردند و سر فرود می آوردند- متاسفانه لیست از آن دسته آدم های دهن بین بود که زود تحت تاثیر قرار می گرفت- مهربان و بخشنده می شد، و چه کم بودند آن شاگردان بااستعدادی که بر او خروج می کردند، و حاضر نبودند چاپلوسی کنند. موسیقی دانان و آهنگسازان جوان از سراسر اروپا و حتی ایالات متحده آثار خود را نزد او می بردند. در این موارد با ادب فراوان رفتار می کرد و ایشان را شهامت می داد و تشویق می کرد- آهنگسازانی چون گریگ، اسمتانا، بورودین، ریمسکی- کورساکُف، بالاکیرف، مک داول، و حتی مدتی برامس. لاس زدن هایش با برامس که در 1853 سفری به وایمار کرده بود چندان دوام نیاورد. برامس مکتب کلاسیک ناب را عرضه می داشت، که مبتنی بر شکل سنفونی و اصول سونات بود. لیست و هوادارانش بر شکل های آزاد، افاضه رمانتیک، و بیانی آهنگینی که به لحاظ عناصر موسیقی عالی برانگیخته می شد پافشاری می کردند. در 1860 برامس، یواخیم و تعدادی دیگر بیانه ای را امضا کردند که در مخالفت با «موسیقی آینده» مکتب و ایمار را عرضه می داشت. روشن بود که رهبر مخالفان کسی جز برامس نیست، او نگهدارنده مکتب بود، ولی تاریخ جانب او را نگرفت. او و رهروانش، مانند ماکس روژه تماس زیادی با موسیقی قرن بیستم نداشتند، یعنی از آن دست که لیست و واگنر را مستقیماً به سمت اشتراوس، مالر، و آرنولد شونبرگ جوان، و در نتیجه شیوه 12 صدایی و مشتقاتش سوق داد. به عنوان معلم پیانو نفوذ لیست تا دوردست ها کشیده شد. دو نسل با استعداد را تعلیم داد، و ایشان در سراسر عالم پراکنده شدند و تعلیمات استاد بزرگ را به دیگران نیز آموختند. بعد از فون بولف، و توسیگ غول هایی آمدند چون سوفی منتر، اوژن دالبر، موریتس روزنتال، آلفرد رایزناوئر، الکساندر سیلوتی، آرتور فریدهایم، فردریک لامون، رافائل ژوزفی، امیل فون ساویز، و برنهارد استاون هاگن- همه محصول کارگاه لیست بودند، بسیاری از این ها خود معلم شدند و سنت لیست را انتقال دادند. البته صدها تن دیگر هم بودند که در محضر او تعلیم گرفتند، همه پیانیسم رمانتیک را که اینک فراموش شده عرضه می داشتند. در اولین دوره وایمار، از 1848 تا 1858، لیست در اوج فعالیت بود. پس از بازنشستگی با یک ارکستر دوره جدیدی از آهنگسازی را شروع کرد. در آغاز ارکستراسیون آثارش توسط آگوست کنرادی، یوآخیم راف، و دیگر آهنگسازان هوادار انجام می گرفت. در 1854 آنقدر اعتماد به نفس داشت که ارکستراسیون را خود بر عهده بگیرد. از این دوره دوازده پویم سنفونی شکل تازه ای که از ابداعات لیست بود به یادگار ماند. این ها نمونه موسیقی رویداد هستند، در یک موومان که از یک انگیزه خارجی نشات می گیرند ممکن است یک شعر باشد، یا نمایشنامه، یا تابلوی نقاشی، و از این دست. نام اثر و یا اقتباس ادیبانه ای که در صفحه اول نت چاپ شده کلیدی است که حال و هوای آن را روشن می کند: پرلودها، اورفئوس، هاملت، مازه پا. این موسیقی واقعه به خصوصی را تصویر می کند، با این حال ممکن است همان شیوه سونات را نیز مَد نظر قرار داده. پس از آنکه لیست نمونه هایی را ارایه داد، شکل پوئم سنفونی اروپا را فرا گرفت. دیگر از خصوصیاتش این بود که گوناگونی تم را برقرار نمود. در کارهای از این دست مانند سونات یک موومانی در سی مینور یا کنسرتوی پیانو در می بمل، تم به طریقی راست می گردد که بتواند وظیفه ای چند برابر و گوناگون بر عهده بگیرد. ممکن است به طریقی ظاهر شود که به جای موضوع دوم مطرح گردد، اما در سراسر اثر شنیده می شود. لیست در این شعبده بازی تماتیک بسیار خلاق می نمود و این یکی از اصول رسمی او بود؛ نوعی یگانگی به ساخته خود می بخشید بی آنکه به سمت شکل های سابق عقب نشینی کند. لیست و شیوه کلاسیک با هم کاری نداشتند. حتی شوپن در سونات های خود [سه سونات برای پیانو، یک سونات برای ویولن سل] در برابر شیوه سابق سر تعظیم فرود آورده بود. کاری که لیست هرگز نکرد. همیشه شکل مخصوص خود را ابداع می کرد. برداشت های آزاد و شگفت انگیز اپرایی، برای پیانو هم چیز تازه ای بود. آهنگسازانی چون هرتز، و هانتن لز همین برداشت های آزاد اپرایی زندگی خوبی برای خود ساختند. اول مقدمه ای پر زرق و برق می نوشتند، مشکل(برای خانم های جوانی که مشتری آن ها بودند زیاد مشکل نبود) و بعد تم را عرضه می کردند، و با واریاسیون های مد روز ادامه می دادند، و عاقیت قطعه ای پر از میزان ها و آرپجوهای رنگارنگ می آوردند و کار را خاتمه می دادند. در مقایسه با این روش، اقتباس لیست و فانتزی هایی که بر اساس اپرا ساخته، مانند جهش برق در برابر شعله شمع است. او تم ها را به جان هم می انداخت و آمیزه ای موافق قواعد صدایی به دست می آورد؛ هارمونی ها را تغییر می داد و به بلندترین و بالاترین سرچشمه های پیانیستی خود درمی آمیخت. نتیجه آثاری بود که صرفاً برای قوام یافتگان، صاحبان ذوق و هنرشناسان تصنیف شده بود: موسیقی اصیل [با هر مایه] بر اساس گام های قهرمانی، و حتی انفجاری. این موسیقی ویژه در قرن بیستم با بی اعتنایی مواجه شد، اما این اواخر علایمی مبنی بر عنایت به آن مشاهده می شود. به هر حال این آثار دارای ابداع، کاردانی و هنرمندی بسیار است، زمانی را زنده می کند که هنرمند سلطنت می کرد و هنرمندی در اوج خود قرار داشت. دوره وایمار زمان آثار جاه طلبانه ای بود، مانند سنفونی فاوست، سنفونی دانته و کنسرتوی برجسته رقص مرگ برای پیانو و ارکستر، مقدار زیادی موسیقی اُرگ، و موسیقی مذهبی، قطعاتی برای پیانو سولو، از جمله واریاسیون های برجسته و افسونگرانه ای از آوازهای باخ، چون گریه، زاری، رنج، تردید. توضیح این موسیقی همچون خود لیست آسان نیست، زیرا آمیخته اصیلت و سانتی مانتالیزیم است، جمع شاعری و ابتذال. اما چیزی که در کمال موسیقی او وجود دارد چشم انداز نظمی هارمونیک است که اصیلت دارد، جسورانه و حتی گسترده است. در پی همه ی این مفاهیم، در پس این تاکیدی که شکل بر محتوا دارد، یک ذهن آهنگین حیرت انگیز هست. اما رنگ آمیزی لیست، که شاید می توانست از شوپن هم جلو بزند مستقیماً به سوی واگنر توجه می کرد. در یکی از آوازهای لیست به نام من می روم نت به نت آکوردهای تریستان شنیده می شود، با جریی تغییر (ر- خنثی در اولین آکورد، به جای ر دی یز). این قطعه در 1845 ساخته شد، خیلی پیش از آنکه واگنر حتی درباره تریستان وایزولد فکر کند. داستانی هست، احتمالاً حقیقت ندارد، که می گویند وقتی پره لود تریستان آغاز شد واگنر و لیست در یک لژ نشسته بودند. واگنر می گوید « این آکوردهای توست پاپا.» لیست با اعتماد جواب می دهد:«بله دست کم حالا می توانم بشنوم.» واگنر بدهی خود را به لیست پرداخت. در 1859 نوشت، «از وقتی با آثار لیست آشنا شدم، شکل هارمونی هایم با آنچه بود تفاوت کرده.» ضربه های گستاخانه لیست و مخالف نوازی های مکررش همه جا توسط آهنگسازان جوان نسخه برداری می شد، و میان او و شوپن زبان تازه ای به جریان افتاده بود. شوپن پیشاهنگ بود. هارمونی های لیست البته چیزی به شوپن بدهکار نیست، حتی نمود بیشتری از هارمونی تصفیه شده و باریک آهنگ ساز لهستانی دارد. هارمونی های شوپن اما هنوز شخصی، برخاسته از سلوک اندیشه، و دور از دست می نماید. از جهات دیگر موسیقی لیست موسیقی خودنمایی و نمایش شهامت است، موسیقی تاثیرات حساب شده، موسیقی جسارت، و بالاخره موسیقی راه حل های فاتحانه برای مشکلات تکنیک است. سراپا جنبش است، از آن دست که می خواهد حیرت بیافریند. بعد ها زمانی رسید که در زندگیش تغییرات آشکاری به وجود آمد. از آن پس توضیح موسیقی لیست به عنوان یک مفهوم ناب و جوهر محض، آنطور که دیگران ایفاد کردند آسان نشد. ما هم اگر بخواهیم از این دیدگاه بنگریم از مطلب دور افتاده ایم. موسیقی هارمونیک از این دست، با چنین شهامتی قطعاً نمی تواند سطحی باشد. هیچ یک از ملودی های پر توان و نیرومندش را نمی توان کنار گذاشت، حتی اگر صداهایش چون سایه های غروب بلند باشد. حتی اگر بیش از حد بخواهد گوش ها را به خود جلب کند؛باز هم می گوییم که لیست ملودی ساز برجسته ای بود. موسیقیش دارای افسون ذاتی است، اما یکی از مشکلاتی که در راه درک آن وجود دارد این است که در اجرا سنگینی زیادی را تحمیل می کند. و این به خصوص درباره موسیقی پیانویی او صادق است. سنت رمانتیک لیست بعد از جنگ اول جهانی رفته رفته ناپدید شد، و امروز تنها معدودی هستند که برای زنده کردن موفقیت آمیز آن مجبورند شیطنت را با تخیل درآمیزند. دیگر از آن نوازنده ای که نت ها را یکی یکی دریابد خبری نیست. از این رو موسیقی او اینک خالی جلوه می کند، چیزی جز دینگ دانگ میزان و آرپچوها نیست. اگر نوازنده پیانو در ادراک اثر بیش از حد منحرف شود، موسیقی به چیزی من درآوردی و مبتذل تبدیل خواهد شد. موسیقی پیانویی لیست به نوازندگانی نیاز دارد که دستی گشاده و فراگیر در تکنیک دارند، و شهامت نشان می دهند (آن دسته نوازندگان محتاط که می ترسند اشتباه کنند و نت های او را غلط بنوازند، به درد این کار نمی خورند)، صدای سازشان طنین بلندی دارد، سایه پردازی های نفیس و نازک می کنند، وسوسه یا خلق و خوی نمایش و ظهور دارند، و می توانند در راستای فضای اشرافی حرکت کنند، و ریتم را مدام، اما قابل انعطاف نگه دارند. مشکل به تنهایی در زمینه پیانیستی آثار نیست. گرفتاری بیشتر با تشخیص هویت ذهنی لیست در ارتباط با جهان است. در اواخر عمر به لحاظ کنجکاوی به تعدادی تجربه نوین پرداخت. در قطعاتی چون چارداش، مردگان و ابر خاکستری ذوق را با استادی تمام به کار گرفته. در این آثار تنافر هارمونی وجود دارد، عریان و گشوده. از آن میان امپرسیونیسم، و حتی اکسپرسیونیسم مستفاد می شود. در سال های اخیر به خصوص در باب این آثاری که در سال های آخر تصنیف کرده مطالعات خوبی انجام شده. در آن ها بذز دوبوسی، بارتوک، و سایر مدرنیست ها قابل تشخیص است. این آثار به طور وسیعی ناشناخته مانده، تنها به این علت که غیر از چند نفر، بقیه نوازندگان حاضر نشدند آن ها را در فهرست رسیتال های خود قرار دهند. برخی از این آثار نیز در مرحله طرح باقی مانده و به پایان نرسیده. اما از آینده سخن می گوید، حتی دارای زمینه و روحی ظریف است: این طرح های ناتمام لیست که حاصل ایام بیکاری و سالخوردگی بوده اشارت هایی به جهان ناشناخته دارد، به دنیای که هنوز نیامده بود، فقط برای این که خود را سرگرم کرده باشد، برایش مهم نبود که نواخته شود یا به تاق نسیانش بکوبند، مهم نبود که سال ها بعد یکنفر پیدا شود و آن را از زیر گرد و غبار بیرون کشد و در نور قرار دهد. اما در دهه 1980 که زمان احیای مجدد لیست و آثارش فرا رسید، نوازندگان ناگهان به این آثار کوتاه توجه کردند، و اکنون در بزرگ ترین رسیتال ها نواخته می شود. در سالخوردگی یک مقام روحانی به شمار می رفت. عده ای نوازنده جوان، آهنگساز جوان، روزنامه نگار، هوادار و انگل و مفت خور مدام دورش را گرفته بودند. گاهی در مجامع عمومی ظاهر می شد، و هنوز قدرت داشت که شنوندگانش را به غش و ضعف بیاندازند. نه سالخوردگی، نه موی سفید، و نه حتی زگیل های درشتی که در صورتش روییده بود، هیچ یک از عشاق سینه چاکش نکاست. زن ها همچنان به سمت آن مرد بزرگ جذب می شدند، و هنگامی که یکی از شاگردانش، اولگا ژانینا (کنتس قزاق) می خواست اول او با تبر بزند و بعد هم خودش را بکشد، چه رسوایی بزرگی برپا شد. آنچه مربوط به این مرد می شد همه را جلب می کرد و در جهانی که تشنه شایعات بود انتشار می یافت. دست های این بزرگ ترین نوازنده پیانو هم از جمله چیزهایی بود که خیلی ها را به خود جلب می کرد. چه چرت و پرت هایی که درباره آن ها نمی گفتند، و این شاگردانش بودند که راجع به دست هایش شعرهای پرسوز و گداز می سرودند. می گفتند دست های مهیب و خوفناکی دارد که البته حقیقت نداشت، تنها تا ردیف نت های دهم می رسید. درست مانند جمجمه شناسان که مایل بودند کله او را معاینه و مطالعه کنند، کف بینان هم می خواستند به دست های او بنگرند. و یکی از خانم های آمریکایی موسوم به آن هامپتون بروستر این کار را کرد. در تاریخ 22 مارس 1878 گزارشی برای روزنامه ایونینگ بولتن فرستاد، بخشی از آن ارزش خواندن دارد:
شواهد نظریه دبارول چه خوب در دست ها و انگشتان این هنرمند معروف دیده شود! نمونه دست هایی است که علایم مختلف دارند، اینجا، این انگشت ها متنوعند، بعضی گرد، بعضی مربع، و بعضی هم صاف و تخت؛ به درستی دست های یک هنرمند است، نشانی از اندیشه. کف دستش پر از نور است، یعنی زندگیش پر از تنش بوده، پر از حوادث گوناگون، پر از شور و اشتیاق- اما برآمدگی ها و گره های مادی و معنوی روی انگشت های آپولو و مرکوری، منطق و اراده ی روی این شست بلند و شگفت انگیز که تا وسطسبابه کشیده شده نشان می دهد که این مرد فوق العاده تا چه حد قادر است بر غرایز مسلط باشد و نفس خود را در اختیار بگیرد. در کف بینی مسک نفس در خطوط کف دست تجلی دارد، که در این جا اندکی ساییده شده. جدیت، کار سخت و شخصیت اصیل با یک جوانی توفانی درآمیخته و در سالخوردگی او را در مرحله قرار داده که از صفا و آرمش آن بهره مند می شود. آنطور که می بینیم خط زندگی بسیار طولانی است؛ از روی تپه ژوپیتر تعداد بی شماری خطوط کوچک آغاز شده؛ انگشت ها خارق العاده و نیرومند است. انگشت های ژوپیتر و زحل مربع هستند؛ انگشت حلقه یا آپولو و انگشت کوچک یا مرکوری تخت است، صاف و پهن. بند دوم انگشت ژوپیتر بلندتر از بند اول است، که نشانه بلند همتی و آرزوهای دور و دراز است. انگشت زحل پر از گره است. زیگلی روی انگشت آپولو مشاهده می شود، دست راست. نیروی انگشت های کوچک در هر دو دست فوق العاده است، بندهایش گویی از آهن است. بند های انگشت آپولو، مخصوصاً بند دوم به طرز عجیبی رشد کرده و نیرومند شده. بند انگشت زحل چون لولاست. خطی از پایین انگشت آپولو شروع می شود و مفاصل را در بر می گیرد؛ این خط کاملاً آشکار است، نشانه شهرت.
اما بودند آنان که صفات لیست و ناز و تکبرش را در کسوت کاتوزی غیر قابل تحمل یافته بودند. لوشاریواری در 1877 نیمرخ او را به مفیستوفلیس [کارگزار شیطان] تشبیه کرد و نوشت،« کسی که از مرگ مارگریت به وجو آمده بود در اندیشه تغییر شکل بود.» لوشاریواری ادامه داد، لیست به ضعف و پیری تظاهر می کند، ولی «در باطن اینطور نیست، این فقط ظاهر سازی است، می خواهد خود را بی گناه جلوه دهد، و این ردایش! به زحمت می تواند امیال خروشیده این روح هنوز جوانش را پنهان کند...باید بروشور کنسرت های پاده لوپ را ببیند. با آن چشمان فرو افتاده، و آن ورود شاهانه با خدم و حشم، گویی آدم ها را از کوچک و بزرگ در اختیار دارد.» لوشاریواری بعد به زندگی خصوصی لیست می پردازد، به عادت هایش، به غذا خوردنش، به سیگارهای کوتاه و بد بوی رمی که می کشید، و قهوه سیاه که سراسر روز لب می زد، و اینکه صبح ها صدف می خورد. مقاله اینطور پایان می گیرد:« کلام آخر این که صورتش به خال گوشتی مزین شده، گویی دانه های نبوغ است که سر برآورده، قبلاً چهارتا داشت، حالا تعدادشان دو برابر هم بیشتر است. گفته اند ایمان اوست که در می آید.»
آری، از این حرف های خنده دار درباره لیست زیاد می زدند، ضعف اخلاقیش بازی سرگرم کننده ای بود. ولی هنگامی که در گذشت، اندوهش جهانی را عزادار کرد. تنها این نبود که با مرگش حلقه ارتباطی روزهای نخستین رمانتیسیسم از میان رفته باشد. لیست به عنوان معلم موسیقی و آهنگساز، به عنوان نوازنده، و بت موسیقی بعدارظهر یک الهام بود- سراپا رنگ، مردی که قوانین خود را ساخت، کسی که نان خود را پخت و خورد. دوست و دشمن می گفتند که او همه چیز بود. اگر یکبار دیگر بنگرثیم می بینیم که یک نمایشگر خودنما هم بود. اما به هر حال هر کس باید خودش بنگرد و نتیجه را دریابد. نمی توان به او بی اعتنایی کرد، به ویژه از وقتی که دنیای موسیقی را به هه ریخت. به نظر بسیاری، امروز موسیقی لیست چیزی جز آثار مبتذل و دست دوم نیست. از دید بعضی دیگر افسونی ابدی است. این گروه اخیر می گویند موسیقی او چون خودش همیشه تازه، پر از اندیشه های نو بود، البته با وجوهی که به عاریت می گرفت در شخصیت خود منافذ و شکاف هایی داشت. موسیقی او به طور وسیعی گوناگون است، از صمیمیت نازک و ظریف قطعه نغز کنار چشمه تا سیمای «مفیستو»یی سنفونی بزرگ فاوست. «جسم» انسانی همیشه با لیست همراه است، و شیطان در سمت دیگر، و جمع فرشتگان آوازخوان در آن سو. آثار شیطانی اش جالب تر از کارهای مذهبی است (همانطور که همواره اشاره کرده اند، گناه جذاب تر ار تقواست). موسیقی لیست البته می تواند تهی مغز باشد، مانند گالوپ بزرگ کروماتیک، یا پر از تخیل، مثل سونات در سی مینور و ساده باشد چون نغمه کوچکی برای سالواتور روسا، یا بغرنج، مانند فانتزی دون ژوان، بی زبانی و خاموش مثل تفکر، و درخشان چون آب زلال چشمه ویلا دسته. وجه ناسیونالیستی هم در آثارش دیده می شود. نمونه بارزی به تمام راپسودی های مجاور وجود دارد( شخصی می گفت اگر لیست نام آن را راپسودی های کولی هم می گذاشت کسی اعتراض نمی کرد؛ وجه باخ هم دارد، در قطعاتی چون گریه، واریاسیون زاری، و قطعاتی که در لفافه ای تقدس پیچیده شده، مانند اوراتوریوی مسیح.
اما بالاتر از همه این بود که لیست چشم انداز نوینی از شکل و هارمونی به دنیای موسیقی عرضه کرد. در رساله ای که بلا بارتوک درباره لیست نوشته به کاستی های موسیقی او اشاره می شود. ولی بارتوک تصریح می کند که این کاستی ها اهمیتی ندارد. «جوهر این آثار را باید در اندیشه های نو جست. لیست اولین کسی بود که به این معنا توجه کرد و انگشت خود را به سوی آینده گرفت. این چیزها بود که او را به عنوان آهنگساز در صف بزرگان قرار داد. درباره تمهیدات لیست بارتوک می گوید:
...شکل های شجاعانه هارمونیک، پیچ و خم های بی شماری مودولاسیون، مانند الحاق بدون تغییر حالت، پیوند دو مقام [لحن یا کوک] بیگانه و دور از هم. و نکات بسیار دیگر که ذکرش اصلاحات فنی زیادی طلب می کند. اما این ها فقط جزییات کوچکی است. نکته اینجاست که در مهم ترین آثارش معنایی کاملاً تخیلی به جلوه درمی آید (برای نمونه سونات پیانو، دو موومان از سنفونی فاوست) از این روست که می توان این آثار را در ردیف برجسته ترین خلاقیت های قرن 19 قلمداد کرد. گرچه سنت را به طور کامل نشکست، اما چیزهایی آفرید که نوتر بود. آنطور که در کنسرتوی پیانو در می بمل می شنویم، اولین قرائت کامل از شکل چرخشی سونات، با تم متداول بر سبیل اصول واریاسیون... این قابل درک است که چرا قرن رمانتیک را با تمام مبالغه و گزافه گویی هایش رد نکرد و دور نیانداخت، و چرا به ذوق عوام الناس تن داد، حتی وقتی بهترین آثارش را می ساخت. اما کسی که این کاستی ها را بیرون می کشید و هنوز هستند عشاق موسیقی که از این کارها می کنند قادر نیست جوهری را که پشت این آثار قرار دارد مشاهده کند.
بارتوک از اولین کسانی بود که به خاطر این نیروی حیاتی و ذاتی زبان به ستایش او گشود. واگنر و برامس در قرن نوزدهم می رفتند که لیست را به عنوان یکی از چهره های درخشان تحت الشعاع قرار دهند، و او همه چیز بود، اما در ربع دوم قرن بیستم کسی توجه نکرد. با این حال هنوز هم ممکن است ثابت شود آینده نگری های لیست بیش از دیگر موسیقی دانان همعصرش با موسیقی ارتباط داشت. داستان مفصل مقام و منصب شاهانه او در تاریخ موسیقی هنوز به طور کامل گفته نشده.
زبانـت درکـش ای حــافظ زمــانـی