رودکی (وفات 239 ه ق)

ابوعبدالله جعفربن محمد بن حکیم بن عبدالرحمن بن آدم شاعر دربار نصربن احمد پادشاه بخارا در زمان سامانیان (امیر نصر سامانی) بود. او شاعری استاد و سرآمد شاعران سده چهارم (ه ق) که آهنگساز و نوازنده درجه اول چنگ ایرانی بود و بربط (عود) را نزد «بختیار» استاد بربط آن زمان فرا گرفت، بحق باید او را آخرین خنیاگر پهلوی دانست. وی در میانه سده سوم هجری زاده شد و در سال 329 ه درگذشت. او نابینا (از کودکی بود یا به روایتی بعدها نابینایش کردند) و از موسیقی دانان و شخصیت طراز اول معروف سامانیان بود و در دربار امیر نصر سامانی بسیار مورد احترام و تحسین وی بوده است.

رودکی در رودک سمرقند بدنیا آمد و درآنجا نشو و نما یافت. گفته شده است که تا سن هشت سالگی قرآن را حفظ کرد، سپس به آواز و شاعری پرداخت. او به پدر شعر پارسی معروف است.

در دیوان منوچهری دامغانی آمده است:

در خراسان بوشعیب وبوذر آن ترک کشی

           و آن صبور پارسی و آن رودکی چنگ زن

رودکی شاعری استاد بود و به موسیقی تسلط کامل داشت. خنیاگری او معروف است، او در یکی از اشعارش به چنگ زدنش اشاره می کند و این شعر گویای چیرگی او در موسیقی است:

رودکی چنگ برگرفت و نواخت

         باده انداز کو سرود انداخت

و در جای دیگر سروده است:

تو رودکی را ای ماهرو ندیدستی

          در آن زمان که چو مرغ هزار دستان بود

او را از چهره های تابناک دوره سامانیان دانسته اند. مری بویس تحت عنوان نابودی پس از شکست ایران، آنقدر موثر نبوده که بتواند شعر خنیایی کهن را بمیراند. شباهت میان باربد و شاعر نابینای سامانیان، رودکی، بسیار مورد اشاره قرار گرفته است و رودکی کسی است که در قرن دهم همچنان بر اساس سنت کهن بدیهه پردازی به همراهی یک ساز زهی تصنیف می کرده است.» و در جای دیگر آورده :« در اواخر قرن یازده یا اوایل سلسله ی شهرت و نام جاوید آفریده است، در سطح رودکی قرار دهد: از تمامی گنج هایی که خاندان های ساسان و سامان اندوختند، به روزگار ما نمانده است و جز نوای باربد، و نمانده است جز الحان شیرین رودکی.»

گروهی رودکی را نابینای مادرزاد دانسته اند ولی شماری به علت تشبیهات زیبا و عینی که در اشعار او زیاد قید شده کوری مادرزادی او را رد کرده اند و نابینای اش را به دوران پیری و کهولت نسبت داده اند... و در شرح یمینی نابینایی او در اثر شکنجه دانسته شده است.

در دیوان منوچهری تار زدم رودکی قید شده (رودکی تار زن) است. تار در نوشته های موسیقی و ادبی به معنب رشته یا وتر است نه ساز تار امروزی، زیرا این ساز با ویژگی هایش در زمان رودکی وجود نداشته و بعدها بوجود آمده است و در آن زمان لفظ تار به کلیه سازهای رشته ای گفته می شده که احتمالاً منظور منوچهری چنین بوده است. تأثیر شعر رودکی را می توان در سفر معروف نصربن احمد سامانی ملاحضه نمود، نظامی عروضی در چهار مقاله یا «مجمع النوار» خود در شرح آن نشان می دهد که چگونه سرود ساده روستایی رودکی همراه با آوای گرم و نغمه چنگش امیر سامانی را منقلب ساخت.

نصربن احمد سامانی همراه رودکی و دوستان و نزدیکان و ملازمان خود به باد غیس سفر کرد و چنان به صفا و سرسبزی آنجا دلبسته شد که حاضر نگردید به بخارا باز گردد، در حالی که دیگران به شدت آرزوی برگشت و دیدار وطن را در سر می پروراندند. در نتیجه چاره ای اندیشیدند: رودکی را مأمور کردند که به شیوه ای شاه را راغب گرداند که بخارا باز گردد. رودکی که خود نیز مشتاق برگشتن بود قصیده ای سرود و سحرگاه آن را با نوای چنگ و آواز خوش به عرض رسانید و چنین سرائید:

بوی جوی مولیان آید همی

          یاد یار مهربان آید همی

ریگ موی و درشتی راه او

        زیرپایم پرنیان آید همی

آب جیحون با همه پهناوری

         خنگ ما را تا میان آید همی

ای بخارا شادباش و شادزی

         میرزی تو میهمان آید همی

میر ماه است و بخارا آسمان

          ماه سوی آسمان آید همی

میر سرو است و بخارا بوستان

          سرو سوی بوستان آید همی

هنگامی که رودکی این ابیات را خواند شاه چنان منقلب و تحت تأثیر واقع گردید که به سرعت از تخت فرود آمد و بی کفش و کلاه پشت اسب نشست و سوی بخارا تاخت.

نظامی عروضی در «چهارمقاله» این ابیات را در بحر رمل و آهنگ آن را در ملودی عشاق ذکر کرده و او را نوازنده چنگ معرفی کرده است و محمد عوفی در «لباب الالباب» رودکی را آوازخوانی پر قدرت و مشهور معرفی کرده که بربط (عود) نیز می نواخته است.

رودکی به دستور امیر نصر احمد سامانی کتاب کلیله و دمنه را (با ترجمه فارسی) به نظم درآورد. بنا به گفته عنصری چهل هزار درهم صله گرفت:

چهل هزار درم رودکی ز مهتر

          خویش بافته است به نظم کلیله در کشور

امیر نصر سامانی دستور داد گروهی نقاش از چین آمده و بر اساس مطالب متن کتاب آن را با نقاشی مصور گردانند. (این اولین شناخت ایرانیان از کار هنرمندان چین بوده است).