حسن کامکار (1302-1370)

نوازنده ویولن و معلم موسیقی، در فروردین 1302 در شهر سنندج پا به عرصه وجود نهاد، به قول خودش از چهارسالگی با شنیدن صدای تار نوازنده ای به اسم علیخان اشتیاق و علاقه شدید موسیقی در وی ایجاد گردید بطوریکه در این باره می گوید:« چهار ساله بودم. از همان روز احساس کردم علاقه زیادی به موسیقی دارم. این احساس را اینطور فهمیدم که نوازنده تاری به نام علیخان با پدرم رفاقت داشت و خیلی از شبها به خانه ما می آمد. من کار او را می دیدم. یک شب از او قول گرفتم که تار کوچکی برایم درست کند، او قول داد درست کند و درست هم کرد. او سفالی را سوراخ کرده بود و روی آن پوست انداخته و چوبی با دو سیم به آن وصل کرده بود. من به طور پنهانی و دور از اطلاع پدرم در پستوی خانه می رفتم و ساز می زدم. پدرم حیاط بود و درک موسیقی نداشت. مخالف بود و اگر می فهمید من را تنبه می کرد. یک شب که داشتم تمرین می کردم پدرم رسید، من را زد و سازم را که ظاهراً چیزی شبیه کمانچه بود از بالای پشت بام به طرفی پرتاب کرد که ندانستم کجا افتاد. گفت: می خواهی مطرب شوی؟ من دقیقاً چهار ساله بودم. این قضیه چهار پنج بار تکرار شد. یعنی علیخان برایم از روی دلسوزی ساز می ساخت، پدرم آن را می شکست. کار مادرم طرفداری از من بود. همین قضیه تا حدی به جدایی پدرم و مادرم دامن زد. از هشت سالگی که دیگر پدری بالای سرم نبود، در سنندج در خیابان هرجا موزیک نظام، مارش می زدند و میرفت من دنبالش می رفتم. دوازده و نیم ساله بودم، علیرغم بی میلی مادرم به مدرسه موزیک نظام رفتم. به سازهای بادی در نظام خوب آشنا شدم. در ظرف هفت هشت سال سرگروهبان موزیک نظام شدم، تا اینکه شخصی در سنندج تصمیم گرفت تا گروهی از ارکستر زهی تشکیل دهد. چندین ویولن تهیه کردم، من هم مشغول یاد گرفتن ویولن شدم. از بیست سالگی بدون استاد نواختن ویولن را شروع کردم و به طور جدی از کار و روش آقای صبا تقلید می کردم. سالها کوشیدم، تا جایی که اگر کسی کارم را می شنید فکر نمی کرد که من هستم. صدای سازم صدای ساز صبا را داشت.»

کامکار بعد از تار و سازهای بادی، ویولن را به عنوان ساز تخصصی خود برگزید و به ساختن آهنگ و گردآوری، تنظیم و ثبت ترانه های محلی کردی پرداخت و در این زمینه دخایر گرانبهای از خود به یادپار نهاد.

فعالیت های پیگیر و گسترده کامکار در رشد و اشاعه موسیقی قابل تحسین و تقدیر است زیرا کلاسهای موسیقی او تبدیل به کانون هنری و تشکیل چند ارکستر و در نهایت منجر به تأسیس هنرستان عالی موسیقی در منطقه کردستان گردید. در مورد فعالیتش چنین می گوید:« در سال 1342 پس از دریافت کارشناسی موسیقی از فرهنگ و هنر به سنندج برگشتم. سه ارکستر تشکیل دادم. یک گروه حرفه ای، یک ارکستر برای خانمها و سومی برای هم کودکان زیرا دوازده سال. این جریان مرتباً مورد تشویق قرار می گرفت و ما ماجراهایی در طهران داشتیم. طوری شد که مسولان وقت، وقتی این گونه فعالیت ها را از من دیدند، به فکر تشکیل هنرستان موسیقی در سنندج افتادند. در همان سال بعد از یکی از اجراهای موفق ارکستر ما در طهران، یکی از بزرگ ترین مقامات مملکت فعالیت چشمگیر من را در رهبری و هدایت گروه دید. جلو آمد و گفت: آقای کامکار در مقابل این زحمات چه می خواهید؟ پول – خانه هرچه می خواهید بگوید تا ما دستور دهیم. اما من در این فکرها نبودم. هنر و نتایج آن و اینکه می توانستم خوب فعالیت کنم کافی بود. تشکر کردم و گفتم چیزی لازم ندارم. فکر نکنید که وضعم خوب بود، نه درست موقعی بود که برای روزمره ام پول کافی داشتم، حتی کافی نبود، اما آن طور هم پول نمی خواستم. اکنون بعد از بیست و نه سال خدمت بازنشسته ام و با سختی طی می کنم. چوب چرا نمی پرسید به چه دلخوش هستم؟ دلخوشی من رسیدن به مقاصدم در موسیقی بود، اینکه شاگردان و فرزندانی تربیت کردم که هنرمند واقعی هستند و هنر جدی ارائه می دهند، نه هنری دلخوشکنکی».

براستی یکی از بزرگ ترین گنجینه های که این هنرمند از خود به یادگار نهاد وجود هشت فرزند نوازنده و آهنگساز به نام های هوشنگ، بیژن ، پشنگ، ارسلان، قشنگ، ارژنگ اردشیر و اردوان است که هر کدام در جهت اعتلای موسیقی این کشور همچون پدر بزرگوار خود، گامهای استوار برداشته اند.