گلنوش خالقی

گلنوش خالقی :
با اتمام سال چهارم، دبستان هفده در را ترک می کند و وارد هنرستان موسیقی ملی می شود. «نیروئی» در اوست که با «موسیقی» پیوند و الفتش می دهد. پیوندی که تا به امروز نگسسته و الفتی که هر دم فزونی یافته است. او شاهد تلاشهائی نیز هست که، پدرش، در راه بسط و گسترش موسیقی ابراز می دارد و این تلاشها، شاید عامل دیگر کششی است که بی تابانه، او را به سوی «موسیقی» سوق می دهد. استاد پیانوی او «حسین صبا» است و هم اوست که «مایه موفقیت های بعدی او را بنا می نهد. سال به سال و کلاس به کلاس با پیروزی ارتقاء می یابد، از سال سوم متوسطه، در کارنامه های تحصیلی او، عبارت:«شاگرد اول» می درخشد. بدین ترتیب دیپلم هنرستان را نیز به دست می آورد. در این زمان او می اندیشد که، اطلاعات او از تئوری های موسیقی ایرانی، آنگاه،ثمربخش تواند بود، که با «معلومات» از موسیقی پر توان کلاسیک تلفیق و توأم گردد. بدین لحاظ به هنرستان عالی موسیقی روی آور می شود. در این هنگام چون «حسین صبا» به سختی بیمار و بستری است، او به «ملک اصلانیان» تواناترین استاد پیانوی هنرستان عالی، معرفی می شود. هنرستان عالی موسیقی، دیپلم، رتبه اول او را کافی برای ورود به دوره عالی، نمی داند. ولی علاقه ای که در او نسبت به موسیقی فروزان است، با این موانع، از پا نمی شیند. با رضایت و رغبت در سال ششم متوسطه هنرستان عالی موسیقی نام می نویسد و پس از یک سال پیروزمندانه، دیپلم این هنرستان را نیز به دست می آورد و جالب است که باز هم «رتبه اول» می شود! «گلنوش خالقی» بی تردید آینده ای روشن در پیش دارد به خصوص نحوه تفکر و اندیشه های او مثبت این نکته است که او، بی هیچ انحراف، راهش را شناخته است و پیروزیش امید و اطمینان قاطع دارد. او بیش از هر چیز مایل به ادامه پیانو خود و به موازات آن، تحصیل «کمپوزیسیون» است و در صدد آنست که در «فرصت»هائی که به دست خواهد آمد برای تکمیل تحصیلات خود به اروپا سفر کند. «گلنوش» عقاید جالبی درباره موسیقی ایران و مسائل مربوط بدان، ارائه می دهد:
«...موسیقی فعلی ما، به خصوص از لحاظ نوازنده و آهنگساز واقعی فوق العاده فقیر است. حال آنکه در این زمان، موسیقی ما بیش از هر زمان دیگر احتیاج به نوازنده و آهنگساز دارد. کمپوزیتورهای ما علاوه بر آنکه باید با مبانی عملی و کلاسیک موسیقی آشنائی داشته باشند، آگاهیشان از موسیقی کلاسیک ایران و تئوری های مربوط به آن، مورد لزوم قطعی است. متاسفانه برخی از موسیقی دانان ما، تعصبات خاصی نسبت به یکی از این دو دارند و همین تعصبات بیجا همواره مانع بزرگی برای پیشرفت واقعی موسیقی در ایران بوده. به عقیده من، هدف هر موزیسین باید اعتلاء موسیقی ایران باشد. موسیقی کلاسیک به هیچ وجه به ما و کار ما احتیاج ندارد. روی آوری ما به موسیقی آینده خودمان موثر افتد. به این ترتیب ترتیب ابراز هرگونه «تعصب» علیه موسیقی ملی ما، غیر منطقی بشمار خواهد رفت. از مسئله «آهنگساز» گذشته، وضع «سازها» نیز مبهم و حل نشده است. سازهای ایرانی غالباً ناقصند، تغییر کوک ها، در مدولاسیون ها، اکثر ایجاد اشکال می کند. باید در وهله اول در تکمیل سازهای ایرانی کوشید و ارکسترها را از آن ها مرکب ساخت. جای خود خوشوقتی است که «هنرهای زیبا» در راه بسط و تکمیل سازها و تشکیل کاملاً اختصاصی دارد و برای غربیان خسته کننده است. علت آن نیز «مونوفونیک» بودن آن است. موسیقی ما در بدوی ترین دوره های خود زندگی می کند. باید راه های برای «آرمونی در موسیقی ایران» جستجو کرد. در کمپوزیسیون ها باید بیشتر از دستگاههائی که، می توان مشکل «ربع پرده» آن را به نحوی حل کرد، استفاده نمود. مسلماً کشف «فرمولی» برای آرمونیزه کردن موسیقی مل کار دشواری است ولی به هر حال نا ممکن نیست...»
از «گلنوش» درباره علل انحطاط موسیقی در ایران توضیح می خواهم و پاسخ چنین است:
«...سطح ذوق و فکر مردم ما بسیار نازل است و از آن گذشته موزیسین های ما غالباً در «یاس و ناامیدی» بسر می برند دستگاهائی که باید افکار منحط و مبتذل را که حاکم بر موسیقی ما می باشند از میان بردارند، چنین اصراری در این کار ندارد. این اصل مسلمی است که : موسیقی باید مردم را تربیت کند نه مردم موسیقی را!
رادیو ما می تواند و باید آموزشی باشد ولی متاسفانه چنین نیست. البته هم اکنون برای این دستگاه نیز، راه برگشت تقریباً مسدود است. مردم آنقدر موسیقی مبتذل شنیده اند که دیگر رغبتی برای شنیدن موسیقی واقعی ندارند. و حتی گاهی به علت عدم درک صحیح، از آن بیزاری می جویند. دستگاه هنری دیگر ما، هنرهای زیبا کارش بسیار با ارزش است و این اندیشه من است که هنرهای زیبا تا سر حد امکان به خاطر اعتلای موسیقی ایرانی می کوشد و امید است در آینده پیشرفتهای بیشتری نائل شود...»
در مورد کار در هنرستان ها و احیاناً نواقص و عیوبی که در نحوه تدریس و تحصیل وجود دارد، گلنوش چنین نظر خود را ابراز می دارد:
«....در ایران دو هنرستان موسیقی واقعی است که قصدشان خدمت به موسیقی ایران است ولی متاسفانه همکاری لازم بین این دو سازمان وجود ندارد. استادان و شاگردان هر کدام «تعصبی خاص» همانطور که قبلا گفتیم علیه هنرستان دیگر دارند و این بزرگ ترین مانع ایجاد همکاری است، به علت همین عدم همکاری است که برنامه های دو هنرستان با یک دیگر «تطبیق» ضروری را ندارد. همین امر باعث شد که من با وجود کسب دیپلم موسیقی ملی برای ادامه تحصیل در هنرستان های موسیقی مجبور شوم، یک سال وقفه را در تحصیل خود متحمل گردم و دیپلم آن هنرستان را نیز به دست آورم....»
گلنوش در مورد استاد خود و هنرمندان دیگر با اشتیاق نظر می دهد:«... آقایان اصلانیان نه تنها وجودشان در پیشرفت هنری من فوق العاده تاثیر داشته است، بلکه معلومات عمومی و اکتسابی من نیز مرهون راهنمائیها و اندیشه های جالب ایشان است. بدین ترتیب مسلم است که من همواره ایشان را استاد واقعی خود می شناسم و معتقدم وجود اصلانیان برای موسیقی ایران نیز بسیار ذیقیمت است...
آقای علینقی وزیری به توجه به زمان فعالیت ها و تلاش های صمیمانه ایشان خدمت های شایانی به موسیقی ایران کرده اند و من همواره بر ایشان احترام فراوان قائلم...»
زبانـت درکـش ای حــافظ زمــانـی