موسیقی ایرانی:

موسیقی ایرانی با استفاده از نظریه موسیقی غرب دارای زبان و نت شد. در مدتی کوتاه در زمینه آهنگ سازی و تشکیل ارکستر گام هایی برداشته شده و در ساخت آهنگ مانند امروز از شعر استفاده گردید، که البته شعر غالب بر موسیقی بود. بدین ترتیب آهنگسازی همراه با شعر، در دستگاهی از موسیقی که از موسیقی مذهبی سنتی به ارث رسیده بود، شکل گرفت و بسیار محدود به کار گرفته شد. در ابتدای اجرای موسیقی به صورت تک نوازی و آهنگ ساز هم تعلیم ندیده بود. چون فرمی برای آهنگسازی در موسیقی ایرانی وجود نداشت، نوازنده با استفاده از دانش شخصی خود در قالب نت آهنگ می ساخت. در ابتدا نت مورد استفاده قرار نگرفت، چون وجود نداشت. اما بعدها با یادگیری نت آهنگسازی شد. موسیقی غیر مذهبی هم گام با تحولات اجتماعی در دوران مشروطیت رواج بیشتری یافت و تصنیف سازی، اجرای موسیقی با ارکستر و حتی ضبط روی فونوگراف انجام می گرفت. علل رشد نیافتنی موسیقی در ایران را می توان معلول عوامل زیر دانست.
1.موسیقی غیر مذهبی، نشأت گرفته از موسیقی مذهبی است و به خصوص این که نت نداشت.
2.شکل گیری این موسیقی، بعد از تأسیس دارللفنون در نیمه دوم عصر ناصری و به عبارتی دقیق تر از اواخر دوره قاجار بوده است.
3.موسیقی دوره کوتاهی را گزرانده است.
4.برای ثبت موسیقی دستگاهی که به طور دلخواه عرضه می شد، علایمی وجود نداشت.
5.در این نوع موسیقی اعتقاد به نقل سینه به سینه می باشد و انتقال آموخته ها به نسل های بعدی می رسد.
6.این موسیقی الگوی همان زمان برای خواندن و نواختن بود، چه درست و چه نادرست.
7.موسیقی دستگاهی،بدون ریتم و بدون زمان محاسبه هر نت اجرا می شد.
8.موسیقی دستگاهی به صورت فردی نواخته می شد و تابع نظر شخصی بود، چه خواننده چه نوازنده.
9.قانون مدونی برای تعلیم موسیقی دستگاهی وجود نداشت و معلم دانسته های شخصی خود را به دیگری منتقل می کرد، که مطابق میل شخصی بود.
10.ساختمان سازهای ایرانی طوری بود که تشکیل ارکستر را به صورت اجرای هارمونی غیر ممکن می کرد و بنابراین بیشتر تک نوازی متداول شد.
11. موسیقی به عنوان یک حرفه چندان مطرح نبود و بیشتر جنبه لذت و تفریح را داشت.
12. موانع اجتماعی برای عرضه موسیقی غیر مذهبی در جامعه وجود داشت. زیرا زمان کوتاهی از جدایی موسیقی غیر مذهبی از مذهبی نمی گذشت و جامعه کاملاً با آن آشنا نشده بود و تفکر مذهبی رایج عاملی در ممانعت از این جدایی بود. موسیقی ایرانی به دو شکل از هم جدا شد: آواز خوانی، تصنیف خوانی.
آواز خوانی:
آولزخوان های تعزیه از افرادی خاص بودند که صدای رسایی داشتند تا در نقاط دورتر مجلس صدایشان شنیده شود. این شکل در موسیقی غیر مذهبی هم ارایه شد. مشخصه آن ارتعاش ، اوج صدا(تحریر) بود که از عهده هر کسی ساخته نبود. در موسیقی علمی غرب هر صوت انسان جایگاه خود را دارد. دو صدای زیر و بم مرد، دو صدای زیر و بم زن،. اما آواز خوانی در موسیقی ایرانی با صدای بم شروع می شود و اوج می گیرد تا بالاترین نقطه صدا و سپس به نقطه اول فرود می آید. در موسیقی کلاسیک غرب، خواننده با صدای بم، زیر نمی خواند. سازهای کلاسیک هم بر این اساس پایه ریزی شده اند و هر سازی وسعت صدایی خود را دارد. اما آوازخوان ایرانی مجبور است از بم ترین تا زیرترین اصوات را تولید و در فواصل مختلف صدای خود را مرتعش کند. و جالب اینکه اصوات با سلیقه و احساس شخصی خواننده به کشش درمی آید. باید توجه شود که اصول آواز خوانی با ارگان های تولید صوت، مثل حنجره هماهنگ باشد. چون صدای انسان مانند سازی است که شعر را در آواز خوانی همراهی می کند. از لحاظ فیزیکی هوا به تارهای صوتی می رسد و صوت تولید می شود. صدای تولید شده در محفظه های سر (سینوس ها) تقویت می شود و به دهان می رسد تا خارج شود. دهان خاصیت تغییر صوت را دارد. اگر نوازنده و خواننده اصول درست تولید صدا را ندانند دچار صدمات جسمی خواهند شد. این مشخصه موسیقی آوازی در ایران و دشوارهای آن است.
تصنیف خوانی:
در کنار موسیقی بدون ریتم (آوازخوانی) موسیقی دیگری شکل گرفت که همراه با اشعار ریتم دار است و به نام تصنیف خوانی معروف گشت. در ابتدا از اشعار کوتاه متقدمان برای تصنیف سازی استفاده می کردند. اما چون آن اشعار وصف حال نبود، شاعرانی به زبان حال شعر سرودند و اساس تصنیف خوانی گذاشته شد. این جریان به خصوص بعد از دوره مشروطیت رواج یافت و برخی شاعران انقلابی حتی موسیقی شعرشان را هم خود می نواختند. تصنیف های اولیه به علت نبودن نوازنده با یک ساز و گاهی دو ساز به اجرا در می آمد. به تدریج با تربیت نوازنده ها و استفاده از نت اهمیت وجود ارکستر در جامعه روشن شد و با شکل گرفتن ارکستر، اشعار کوتاه با موسیقی کوتاه و تصنیف خوانی رواج یافت. در آغاز این نوع شعر و موسیقی بیان کننده اشعار حماسی، مبارزه جویانه، سیاسی و زبان ناگفته های توده ها بود. موسیقی تصنیف خوانی تا کودتای سال 1332، جریان کندی داشت و اگر چه با تأسیس رادیو گسترش بیشتری یافت، اما در تکامل موسیقی از جهت شناخت علمی سهمی ناچیز داشت. مثلاً ارکستر تشکیل می شد ولی نوازندگان صدای واحدی تولید می کردند. کاری که از هر ساز تنها برمی آمد. نواختن ساز تنها، یک صدا بوده که به ارکستر تبدیل شد و گاهی ارکستر و ساز سلو با هم می نواختند. با توجه به اینکه از مشروطیت تا کودتای سال 1332 زمان زیادی بر موسیقی گذشت و کسانی در اروپا به تحصیل موسیقی علمی پرداختند، اما هرگز بررسی عمیقی درباره موسیقی ایرانی انجام نشد. شاید بتوان گفت که مسائل اجتماعی از اهم عوامل بازدارنده بوده است. علت دیگر فراگیری غلط موسیقی علمی است که چون با یادگیری اساسی همراه نبود و مبنای نظری درستی نیافت بعد از سال 1332 موسیقی به گونه کاسبکارانه شکل می گیرد.